Showing posts with label تئاتر. Show all posts
Showing posts with label تئاتر. Show all posts

Wednesday, May 19, 2010

پروفسور بوبوس


کارهای آتیلا پسیانی همیشه دیدنی هستند ولی دیدن رضا کیانیان و هانیه توسلی بر رو سن تئاتر خودش به تنهایی میتواند انگیزه‌ای باشد که آدم برود بلیط بدون صندلی بخرد و با کمال میل توی صف بایستد و کلی معطلی بکشد.
اما این کار از چندین جنبه به دل نمینشست.وقتی آدم توی یک کشور سیاست زده بخواهد یک کمدی سیاسی گمانم روسی را اجرا کند بدیهی است با مشکلات زیادی روبرو باشد.اول از همه از آنجایی که بورژوازی حاکم در تمام مکانها و زمانها دارای شباهتهای بسیاری به هم هستند خیلی از تیکه‌های نمایشنامه ممکن است به تریژ قبای عده‌ای بر بخورد و این حتی اگر آدم را راهی اوین نکند دست کم میتواند جلوی اجرا را بگیرد.هر چند نسخه اصلی نمایشنامه فایکو در دست نیست که قضاوت کنیم ولی میشود حدس زد که پسیانی خیلی از لبه‌های تیز کار را صاف کرده.همین هم احتمالا از کمدی کار کاسته و باز هم میشود حدس زد که پسیانی مقادیری شوخی و حتی لودگی به نمایشنامه اضافه کرده تا کمدی را به اثر برگرداند.

اما پسیانی سعی کرده این نقایص را با اجرایی پر زرق و برق و متفاوت و در بعضی موارد میشود گفت خلاقانه بپوشاند.گریم و دکور نامتعارف از جمله‌ی این تلاشهاست.هر چند پروژکتور به نظر من به‌کل زیادی بود.

پرفسور بوبوس یک کمدی به شدت سیاه و بد بینانه است.نه در حاکمیت بورژوازی خیر و سعادتی میبیند نه در انقلاب کارگری که قدرت را به دست لومپن-پرولتاریا میسپارد.بورژوازی مجموعه‌ی فاسدی از حماقت و سودجویی است که با ارکان نظامی و مذهبی تقویت میشود،پرولتاریا هم نیرویی ویرانگر که حماقتش به راحتی به فساد میکشاندش.به هر حال از اینکه پسیانی تا این اندازه علاقه داشته این نمایشنامه را کار کند متعجم.ایده‌ی این کار به شدت قدیمی است و تناسبی با حال ندارد و  اجرای پست و مدرن و حتی ایرانیزه شده‌ی کار هم کمکی به آن نمیکند.هر چند به هر حال این کار به دلایل زیادی از جمله دیدن بازی کیانیان ارزش دیدن دارد.
لازم است در اینجا به نکته‌ی مهمی هم اشاره کنم.بعضی از دوستان این کار پسیانی را در بحبوحه‌ی جنبش مردمی ایران نوعی دهن کجی به این جنبش دانسته‌اند که به نظر من با هیچ استدلالی نمیتوان این نسبت را به این کار بست.گیریم که چهره ای که از انقلابیون نمایش داده شده کودن و افراطی باشد(که معمولا تصویر درستی است!) به جایش فساد طبقه حاکم را هم نشان داده.هر دو طرف قرآن را باید خواند!



پروفسور بوبوس/طراح و کارگردان:آتیلا پسیانی/نویسنده:الکسی فایکو/بازیگران:رضا کیانیان،آتیلا پسیانی،بابک حمیدی،هانیه توسلی،لیلی رشیدی و دیگران/اردیبهشت و خرداد ۸۹ /سالن اصلی تئاتر شهر

Sunday, November 8, 2009

بازهم تآتر

از اريك امانويل اشميت قبلا خرده جنايت هاي زن و شوهري رو سگ خور كرده بودم، نمايش عشق لرزه اما زلزله اي بود كه هنوز بعد از گذشت چند روز از زير آوارش در نيومدم.

عشق لرزه نمايانگر پيچيدگي هاي روابط آدمي است و اين پيچيدگي ها در بستري از جبر ساختاري حاكم بر روابط آدمي فارغ از فرهنگ ها و ايدئولوژي ها خودشو نشون مي ده؛ بدجور با اين نمايش ارتباط برقرار كردم جوري كه مي خواستم به نيابت از كله امانويل اشميت كله پيام دهكردي رو ببوسم بعد نمايش كه سيا نذاشت.

عشق لرزه نوشته اريك امانويل اشميت با كارگرداني سهراب سليمي تالار چهارسو ساعت شيش و ربع – آبان 88 -

Thursday, November 5, 2009

يكي داره ايرانو قصاص مي كنه

اول اينكه نمايش رومولوس كبير - كه اين روزها در سالن اصلي تآتر شهر دارد اجرا مي شود - را ببينيد هم به خاطر متن بسيار درخشان فردريش دورنمت هم به خاطر ترجمه ي دلپذير جناب سمندريان هم به خاطر كارگرداني خوب اقاي برهاني مرند و هم به خاطر بازي هاي عالي مخصوصا سيامك صفري

دوم اينكه دو نكته در اين نمايش هست كه بسيار دوست داشتم يكي فلسفه اي كه پشت رفتارها و گفتارهاي بي خيالانه و ظاهرا بي خردانه رومولوس هست كه هم در متن و هم در اجرا به خوبي در آمده و من بسيار دوست داشتم – من رم رو قصاص كردم - و ديگري واكنش مخاطبان به اين كار در جاهايي كه شرايط سياسي كنوني جامعه ايران را تداعي مي كرد.

در حكومت پساولايي علاوه بر فردوسي پور يادمان باشد از سمندريان و برهاني مرند هم تقدير كنيم!

Saturday, August 9, 2008

هتل پلازا

یک تاثیر مهم دیدن فیلم یا تئاتر به صورت جمعی تشدید حس هاست.یعنی وقتی که شما با یک جمع یک فیلم کمدی میبینید صدای خنده ی بقیه روی شما هم تاثیر میکند و شما هم احتمالن بیش از حالتی که مثلن تنها، همان فیلم را دیده باشید میخندید.به همین دلیل هم در بعضی از کمدی های تلویزیونی مثل مستر بین یا امثالهم مدام صدای خنده های یک جمع را مشنویم تا همان حس القا شود.

برای دیدن هتل پلازا صندلی گیرمان نیامد و مجبور بودیم رو زمین بنشینیم.اولش کمی عصبانی شدم اما بعد تمام شدن کار احساس کردم شاید اینطوری بهتر بوده حتا.حالا حساب کنید تالار سایه به ان کوچکی تمام صندلی ها پر شد و روی زمین تا خود سن، آدم بود که تنگ هم نشسته بودند.دماغ این توی گوش آن و پای آن توی دهان این؛در راستای تشدید همین حس، شانه به شانه بودن با بقیه باعث شد خیلی زیاد بخندم.صدای خنده های زنی که طرف چپم بود و پسر پشت سری یک لحظه قطع نمیشد و من (که به قول دوستان نوعی آدم آهنیم) به خودم می آمدم و میدیدم که دارم ریسه میروم!

هتل پلازا یک کمدی قابل قبول و بامزه است.نیل سایمون در این کار به خوبی شکاف بین نسل ها و اخلاق طبقه ی متوسط الحال را به سخره میگیرد.یک خانواده ی دهاتی که میخواهند ادای آدم های با کلاس را در بیاورند.بازی بازیگران (فریده سپاه منصور در نقش نورما و سیامک صفری در نقش روی) سهم عمده ای از بار کمدی کار را به دوش دارد.

به هر حال گمان نکنم چیز زیادی از اجرا ی آن باقی مانده باشد.تا تمام نشده بروید و یک بلیط بدون صندلی بگیرید و لذت ببرید.

هتل پلازا/کارگردان:کورش نریمانی/نویسنده:نیل سایمون/کاری از گروه تئاتر معاصر/تالار سایه

Wednesday, August 6, 2008

نذار اینجا تک و تنها بمونم

الف: اینک من، من ِ بستور

یک کار خیلی عالی که این روزها دارد در تئاتر شهر اجرا می شود یادگار زریران است؛ کار قطب الدین صادقی؛ پیشتر در باره ی بیژن و منیژه گفتم که محمود عزیزی به هدف اجرای مدرن از یک کار کلاسیک چنین اجرایی را انجام داده است و نه تنها موفق نبوده است بلکه بسیار هم ضعیف عمل کرده و یک کار ضعیف تحویل داده است؛ حالا شاهد از غیب رسیده است؛ قطب الدین صادقی متنی ظاهرا کهن را – نمی دانم در متون کهن ایرانی و مخصوصا شاهنامه چه روایتی از ماجرای گشتاسب و ارجاسب آمده است و اصلا ماجرایی بین شان هست یا نه – به شیوه ی مدرن، بهتر است بگویم با نگاهی امروزی اجرا کرده است و چه خوب نشانه هایی در متن کار گذاشته است تا بدانیم ریگزارنشینان امروزی چه کسانی هستند و کشتزار نشینان چه کسانی؛ و چه خوب آن قسمت تصمیم گیرنده مغز درباره ی رفتارها را تحریک می کند تا مخاطب به این نتیجه برسد که کشتزار نشین باشد نه ریگزار نشین؛

توصیه ی اکید می کنم تا اجرا پایان نیافته ببینید این کار را و لذت ببرید – توصیه ی اکیدترم را به جناب محمود عزیزی می کنم چرا که تجربه ی دیگران تجربه ی ما نیز هست - .

اگه یه روز بخوام خودکشی کنم توی ایستگاه صادقیه خودمو می ندازم جلوی مترو

وقتی آدمایی رو می دیدم که توی مترو خوابشون می بره مطمئن بودم هرگز چنین اتفاقی برام نمی افته، یعنی فکر می کردم اصولا ربطی به خستگی و بی خوابی و خوشخوابی و اینا نداره، من آدمی نیستم که توی مترو خوابم ببره ولی این اتفاق افتاد؛ حالا فکر می کنم چند تا از ویژگی هایی که در خودم سراغ دارم یا ندارم به واقعیت نزدیکه