Wednesday, May 19, 2010
پروفسور بوبوس
Sunday, November 8, 2009
بازهم تآتر

از اريك امانويل اشميت قبلا خرده جنايت هاي زن و شوهري رو سگ خور كرده بودم، نمايش عشق لرزه اما زلزله اي بود كه هنوز بعد از گذشت چند روز از زير آوارش در نيومدم.
عشق لرزه نمايانگر پيچيدگي هاي روابط آدمي است و اين پيچيدگي ها در بستري از جبر ساختاري حاكم بر روابط آدمي فارغ از فرهنگ ها و ايدئولوژي ها خودشو نشون مي ده؛ بدجور با اين نمايش ارتباط برقرار كردم جوري كه مي خواستم به نيابت از كله امانويل اشميت كله پيام دهكردي رو ببوسم بعد نمايش كه سيا نذاشت.
عشق لرزه نوشته اريك امانويل اشميت با كارگرداني سهراب سليمي تالار چهارسو ساعت شيش و ربع – آبان 88 -
Thursday, November 5, 2009
يكي داره ايرانو قصاص مي كنه
اول اينكه نمايش رومولوس كبير - كه اين روزها در سالن اصلي تآتر شهر دارد اجرا مي شود - را ببينيد هم به خاطر متن بسيار درخشان فردريش دورنمت هم به خاطر ترجمه ي دلپذير جناب سمندريان هم به خاطر كارگرداني خوب اقاي برهاني مرند و هم به خاطر بازي هاي عالي مخصوصا سيامك صفري
دوم اينكه دو نكته در اين نمايش هست كه بسيار دوست داشتم يكي فلسفه اي كه پشت رفتارها و گفتارهاي بي خيالانه و ظاهرا بي خردانه رومولوس هست كه هم در متن و هم در اجرا به خوبي در آمده و من بسيار دوست داشتم – من رم رو قصاص كردم - و ديگري واكنش مخاطبان به اين كار در جاهايي كه شرايط سياسي كنوني جامعه ايران را تداعي مي كرد.
در حكومت پساولايي علاوه بر فردوسي پور يادمان باشد از سمندريان و برهاني مرند هم تقدير كنيم!
Saturday, August 9, 2008
هتل پلازا
یک تاثیر مهم دیدن فیلم یا تئاتر به صورت جمعی تشدید حس هاست.یعنی وقتی که شما با یک جمع یک فیلم کمدی میبینید صدای خنده ی بقیه روی شما هم تاثیر میکند و شما هم احتمالن بیش از حالتی که مثلن تنها، همان فیلم را دیده باشید میخندید.به همین دلیل هم در بعضی از کمدی های تلویزیونی مثل مستر بین یا امثالهم مدام صدای خنده های یک جمع را مشنویم تا همان حس القا شود.
برای دیدن هتل پلازا صندلی گیرمان نیامد و مجبور بودیم رو زمین بنشینیم.اولش کمی عصبانی شدم اما بعد تمام شدن کار احساس کردم شاید اینطوری بهتر بوده حتا.حالا حساب کنید تالار سایه به ان کوچکی تمام صندلی ها پر شد و روی زمین تا خود سن، آدم بود که تنگ هم نشسته بودند.دماغ این توی گوش آن و پای آن توی دهان این؛در راستای تشدید همین حس، شانه به شانه بودن با بقیه باعث شد خیلی زیاد بخندم.صدای خنده های زنی که طرف چپم بود و پسر پشت سری یک لحظه قطع نمیشد و من (که به قول دوستان نوعی آدم آهنیم) به خودم می آمدم و میدیدم که دارم ریسه میروم!
هتل پلازا یک کمدی قابل قبول و بامزه است.نیل سایمون در این کار به خوبی شکاف بین نسل ها و اخلاق طبقه ی متوسط الحال را به سخره میگیرد.یک خانواده ی دهاتی که میخواهند ادای آدم های با کلاس را در بیاورند.بازی بازیگران (فریده سپاه منصور در نقش نورما و سیامک صفری در نقش روی) سهم عمده ای از بار کمدی کار را به دوش دارد.
به هر حال گمان نکنم چیز زیادی از اجرا ی آن باقی مانده باشد.تا تمام نشده بروید و یک بلیط بدون صندلی بگیرید و لذت ببرید.
هتل پلازا/کارگردان:کورش نریمانی/نویسنده:نیل سایمون/کاری از گروه تئاتر معاصر/تالار سایه
Wednesday, August 6, 2008
نذار اینجا تک و تنها بمونم
الف: اینک من، من ِ بستور
یک کار خیلی عالی که این روزها دارد در تئاتر شهر اجرا می شود یادگار زریران است؛ کار قطب الدین صادقی؛ پیشتر در باره ی بیژن و منیژه گفتم که محمود عزیزی به هدف اجرای مدرن از یک کار کلاسیک چنین اجرایی را انجام داده است و نه تنها موفق نبوده است بلکه بسیار هم ضعیف عمل کرده و یک کار ضعیف تحویل داده است؛ حالا شاهد از غیب رسیده است؛ قطب الدین صادقی متنی ظاهرا کهن را – نمی دانم در متون کهن ایرانی و مخصوصا شاهنامه چه روایتی از ماجرای گشتاسب و ارجاسب آمده است و اصلا ماجرایی بین شان هست یا نه – به شیوه ی مدرن، بهتر است بگویم با نگاهی امروزی اجرا کرده است و چه خوب نشانه هایی در متن کار گذاشته است تا بدانیم ریگزارنشینان امروزی چه کسانی هستند و کشتزار نشینان چه کسانی؛ و چه خوب آن قسمت تصمیم گیرنده مغز درباره ی رفتارها را تحریک می کند تا مخاطب به این نتیجه برسد که کشتزار نشین باشد نه ریگزار نشین؛
توصیه ی اکید می کنم تا اجرا پایان نیافته ببینید این کار را و لذت ببرید – توصیه ی اکیدترم را به جناب محمود عزیزی می کنم چرا که تجربه ی دیگران تجربه ی ما نیز هست - .
●
اگه یه روز بخوام خودکشی کنم توی ایستگاه صادقیه خودمو می ندازم جلوی مترو
●
وقتی آدمایی رو می دیدم که توی مترو خوابشون می بره مطمئن بودم هرگز چنین اتفاقی برام نمی افته، یعنی فکر می کردم اصولا ربطی به خستگی و بی خوابی و خوشخوابی و اینا نداره، من آدمی نیستم که توی مترو خوابم ببره ولی این اتفاق افتاد؛ حالا فکر می کنم چند تا از ویژگی هایی که در خودم سراغ دارم یا ندارم به واقعیت نزدیکه
