Saturday, November 21, 2009 | | |

اعتراف بعد ِ بيست و يك سال

با دو تيكه چوب و سه تا ميخ و يه كم كش و يه دونه خار كبريت اكبر، آره اكبر، يه چيزي درست كرده بود كه چوب كبريت رو با هاش شليك مي كردي و توي مسير شليكش آتيش مي گرفت چوب كبريت.

يه زنه بلند گفت اين بچه ترسيده، مليحه انگشتر طلاشو درآورد اتداخت توي يه ليوان آب داد دستم بخورم ترسم بريزه

همه گفتن اكبر خونه رو آتيش زده با اون ماس ماسك مسخره اي كه درست كرده؛ همه كاسه كوزه ها سر اون خراب شد، يادم نيس كتك خورد يا نه، يادم نيسب بعدش چي شد و اون ماس ماسكه چي سرش اومد، يادم نيس اون در ژاپنيه كه كشويي باز و بسته مي شد چي شد، يادم نيس چقد از لباس زمستونيامون توي آتيش سوخت، فقط يادمه چند دقيقه قبل از آتيش سوزي من توي اتاق خواب با اون ماس ماسك بازي مي كردم.


Share/Save/Bookmark

Thursday, November 19, 2009 | | |

غرب زدگي 2

يكي از فرق هاي من و سيا همين است كه سيا خيلي خويشتن دار تر از من است مثلا نشست غرب زدگي را خواند و يك مطلب هم درباره ش نوشت و الان دارد روش تحقيق مي خواند احتمالا؛ من اما دارم غرب زدگي مي خوانم و هر چند دقيقه يك بار بلند مي شوم از پنجره بيرون را نگاه مي كنم كمي اعصابم آرام شود، سيا مي گويد بايد ياد بگيري همه جور فكري را تحمل كني، شايد هم راست مي گويد اما صحبت از تحمل آراي مخالف نيست صحبت از استدلال هاي ناقص و ناقضي ست كه جناب آل احمد پشت سر هم مي آورد و نتيجه گيري هاي عجيب و غريبي كه مي كند؛ صحبت از غرض ورزي اي است كه من نمي دانم و نمي خواهم بدانم كه از كجا آب مي خورد بگذاريد از فرم شروع كنم و به محتوا برسم.

از روشنفكر - نويسنده اي كه در مطلب تحليلي انتقادي اش – اگر آل احمد را روشنفكر بناميم و غرب زدگي را متني تحليلي انتقادي كه هر دو از واقعيت دورند به نظر بنده – قسم مي خورد كه راست مي گويد و قسم مي خورد كه دليل فلان موضوع همين است كه مي گويد: "خدا عالم است كه همين رعب است كه باعث غربزدگي مي شود." (ص 99) و اين است روشنفكر ما كه خود مي داند استدلالش بي پايه است و ضعيف، مجبور است قسم بخورد؛ نمي تواند خود را از حب و بغض هايي كه دارد برهاند يا اگر نمي رهاند به زبان نياورد و فرديد را حضرت مي خواند و نادر را پوستين پوش و . . . وقتي صحبت از آدم غرب زده مي كند تازه دم خروس از جاي ديگريش بيرون مي زند و مي گويد: آدم غرب زده قرتي است زن صفت است (ص 123) (برنامه نود را ديديد اين هفته وقتي سردار عزيز محمدي سعي مي كرد خود را منطقي نشان دهد و نتوانست و فرياد زد بازيكني هم داشته ايم كه ابرو برداشته و فقط نداي وا اسلاما سر نداد؟) و اينجور جاهاست كه آدم بخش هاي ناگفته ذهنيت هاي ديگران را عيان مي بيند.

بگذاريد مثال ديگري بزنم به جهنم كه مطلب طولاني مي شود و شايد خيلي ها نخوانند؛

آل احمد توضيح مي دهد كه آدم غرب زده فلان جور است و بهمان جور است و آن كژي ها و ناراستي هاي فرهنگي كه داريم و مي دانيم شان را بر مي شمارد و همه را معلول غرب زدگي مي داند و ماشين زدگي، جايي هم مثال مي آورد كه سمت بندرعباس و بوشهر مَثَل است كه "زير ديوار عجم نبايد خوابيد" و اين يعني كه با دولت نبايد همكاري كرد به هر نحوي كه مي شود اين نكته را داشته باشد تا چيز ديگري بگويم بعد بر مي گردم همين جا؛

كسروي در شيعيگري نكته اي مي گويد كه جاي تامل دارد آن هم اين كه شيعه حديث دارد و روايت متعدد كه آدم شيعه جهنم نمي رود، از روايتي كه روز قيامت فاطمه زهرا را مي خواهند با دبدبه و كبكبه وارد بهشت كنند و نمي رود مي گويد تا كساني كه توي مجلس حسين گريه كرده اند بهشت نروند من نمي روم و خدا كه گويا ازين نكته غافل بوده و فاطمه يادش آورده دستور مي دهد هر كس براي حسين گريه كرده بفرستيدش بهشت به فاطمه مي گويد حالا برو نمي رود مي گويد آنهايي كه توي مجلس حسين بوده اند اما گريه نكرده اند هم بايد بروند بهشت و باقي روايت را خودتان حدس بزنيد كه كار تا جايي مي رسد كه كسي اصلا مسلمان بوده يا نبوده شيعه بوده يا نبوده گريه كن بوده يا نبوده مهم نيس از جايي رد شده و آن اطراف كسي براي حسين گريه كرده بازهم اين آدم برود بهشت تا جناب فاطمه مزين كنند بهشت را با قدم هاي مبارك شان.

اين را بگذاريد كنار آن حديت/روايتي كه هر كس يك بار در طول عمرش روز عاشورا را كنار بارگاه حسين باشد هرچه معصيت كرده است آمرزيده مي شود و كم نداريم از اين احاديث و روايات، حالا ببينيد آن شيعه ي عزيزي كه حاجي بازاري عمده فروش قند و شكراست في المثل، كه قديم عمده فروش بود فقط، الآن وارد كننده است و صادر كننده يا فلان شيعه ديگر كه بر پستي تكيه زده سياسي يا اجتماعي يا هرچه و تازه اين ها كه كمترند توده شيعه اي كه در خيابان وول مي خورند به راحتي آب خوردن احتكار مي كنند دروغ مي گويند تقلب مي كنند و هزار جنايت ديگر و مگر همين ديروز پريروز نيود كه خوانديم وشنيديم دسته جمعي در قيام دشت به كسي تجاوز شد و مگر جز در مملكتي كه حكومتش شيعه است جاي ديگري به زنداني تجاوز مي شود؟ و بگيريد سر اين رشته جنايت ها را ببينيد از كجا دارد آب مي خورد؛ من هم اگر بدانم به احتمال قريب به يقين اين امكان براي فراهم خواهد شد كه روز عاشورايي بروم كنار حرم شش گوش آقا و هر چه معصيت كرده ام را همانجا بريزم معلوم است كه به هر جنايتي دست مي زنم و ككم هم نمي گزد.

اين ها را ازين باب گفتم كه وقتي با پديده هاي فرهنگي مواجهيم حساب هاي قلي و دولش به درد شاگردان فرديد شايد بخورد و كسي جز جناب آل احمد بعيد مي دانم زير ديوار عجم نخوابيدن را عارضه ماشين زدگي بداند.

باور اكيد دارم كه پديده هاي فرهنگي همواره مولتي فاكتوريال اند و آن مثال ها هم كه زدم از جهت رابطه منطقي رفتارهاي يك عده با باورهاي مذهبي ايدئولوژيك شان و رابطه كمرنگ آن با ماشين زدگي است كه آل احمد مي گويد.

كتاب را كه مي خواندم اوايل، نكاتي را كه جا داشت روشن شود و كژي استدلال آنها بيان شود علامت زدم الآن كه نگاه مي كنم مي بينم كتاب پرشده از علامت و اينجا را جاي آن نمي دانم كه به تك تك آنها بپردازم مگر آخرين نكته:

همزمان با اين كتاب دارم انسان شناسي فرهنگي را مي خوانم و بررسي دوره هاي مختلف زندگي آدم ها از شباني و كشاورزي سطحي و كشاورزي عميق و صنعتي شدن را، و مي خوانم و مي بينم كه مثلا وقتي جامعه اي صنعتي مي شود چه اتفاقي مي اقتد و ربط چنداني هم ندارد كه آفريقا باشد يا آسيا يا اروپا يا هر جا تبعات صنعتي شدن تبعات صنعتي شدن است كما اينكه تبعات كشاورزي تبعات كشاورزي است حالا ما دوست داريم با بيماري مان سر كنيم و توهم توطئه را از نياكانمان ارث ببريم و به نوادگانمان بدهيم چيز ديگري است. آل احمد با ماشين در افتاده است و تمام آن تبعات را كه هر جاي دنيا ممكن است اتفاق بيافتد به غرب نسبت مي دهد و اين شد ميراثي براي كساني كه حالا اين كتاب را به عنوان منبع كارشناسي ارشد معرفي مي كنند و مي ترسند دانشجويان آتي علوم انساني چيزهاي ديگري بخوانند مبادا آنجايشان كه نبايد رو شود و آن چيزشان كه نبايد بادبان.

بخوانيد تا بدانيد پرچم روشنفكري دست كي بوده:

غرب زدگي

نوشته جلال آل احمد

انتشارات آدينه سبز چاپ اول: 87 (اين كتاب در سال هاي مختلف توسط ناشران مختلف چاپ شده است)

190 صفحه 2500 تومان

درباره غرب زدگي به قلم سيا


Share/Save/Bookmark

Tuesday, November 17, 2009 | | |

بدون عنوان

حس پيانويي را دارم كه تمام شب شاهد ماجرا بوده حالا آفتاب نزده يكي از خودشان نشسته پشت من مي خواهد قطعه اي از نمي دانم كي را اجرا كند.


Share/Save/Bookmark

Saturday, November 14, 2009 | | |

بي خدايي ترس نداره به خدا

داريوش شايگان را در همين حد مي شناختم و مي شناسم كه چند وقت پبش به طور مشترك با آقاي خاتمي جايزه بين المللي گفنگو را دريافت كرد. حتا اشتباها تصور مي كردم نويسنده فيلسوفي كه مي نويسد و جايزه مي برد هماني است كه با اسمعيل نوري علا توي صداي امريكا حرف مي زند گاهي.

داريوش شايگان نويسنده كتاب افسون زدگي جديد است كتابي كه سعي مي كند نشان دهد در جهاني كه زندگي مي كنيم مجازي سازي، تكنيك زدگي وافسون زدگي چگونه عمل مي كنند. شايگان توضيح مي دهد كه چگونه حركت عمودي و رسوبي ِ فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها از عصر حجر تا زمان مدرنيسم تبديل به حركت افقي شده و سطوح مختلف آگاهي كه همان فرهنگ هاي از بين رفته يا حداكثر به سختي نفس كشنده باشند اكنون و در زمان پست مدرنيسم در عرض هم خود را به صورتي برابر عرضه مي كنند. توضيح مي دهد كه چگونه هويت انسان امروز هويتي چهل تكه است و در درون هر كدام از ما بخشي از انسان كاراييبي، آسيايي، آفريقايي، آزتك و . . . وجود دارد و به طرزي نگران شونده و نگران كننده نشان مي دهد كه چگونه مجازي سازي مي تواند خطرناك باشد و پشيماني آورنده.

بعد از بررسي اين ها و با اشراف خوب و جامعي كه بر آراي متفكرين قديم و جديد دارد – به بيش از پانصد كتاب و نويسنده اشاره مي شود در متن كتاب - با حسي نوستالژيك دريغ معنويت از دست رفته را مي خورد و در اثبات اينكه دارد راست مي گويد و مشكل را درست فهميده با بررسي مشابهت هاي عرفاي مختلفي در زمان ها و مكان هاي مختلف كه توسط دين شناسان و متفكريني ديگر صورت گرفته دست روي مشابهت آراي آنها گذاشته و نتيجه مي گيرد تجربه امر قدسي به دليل پيامدهاي يكساني كه بر عرفاي مختلف گذاشته تجربه اي اصيل و قابل استناد است و درجا نسخه مي پيچد كه جهان امروز محتاج بوديسم است و ته دلش هم خوشحال است كه در فرانسه كلي آدم به بودا گرويده اند و آخر سر از مارسل پروست و جيمز جويس به نفع دني ديدرو مايه مي گذارد و قصه تمام.

ترس از آينده اي كه به شدت دارد مجازي مي شود، فقدان معنويت يا به قول خود ايشان "روح" و . . . .

دوس دارم دست آقاي شايگان را بگيرم بنشانم كنار خودم كامنت هاي روسپيگري را با هم جواب بدهيم لاي جواب دادن ها بگويم ديدي ترس نداره داريوش جان!

از شوخي گذشته، حالا كه نوبت به ما رسيده مرگ معنا را تجربه كنيم و در دنياي پوچ و ابزورد زندگي كنيم تن از غبار اسطوره ودين و مذهب و خدا بتكانيم يك عده مي خواهند به هر قيمتي شده نگذارند ما اما خوش بينيم چرخ هاي تاريخ و جبر تاريخي چيزي نست كه كسي را ياراي مقاومت در برابر آن باشد.

بخوانيد تا بدانيد چگونه مي خواهند با حرف هاي فلمبه سلمبه و فلسفي گولمان بزنند و دقت كنيد ببينيد پشت حرف هاي ليوتار و واتيمو و هايدگر و . . . چه غول هاي بي شاخ و دمي كه پنهان نكرده اند:

افسون زدگي جديد: هويت چهل تكه و تفكر سيار

نوشته داريوش شايگان

ترجمه فاطمه ولياني

تهران؛ نشر و پژوهش فرزان روز

511 صفحه

ده هزار تومن

چاپ اول : 1380 چاپ ششم : 1388


Share/Save/Bookmark

Wednesday, November 11, 2009 | | |

غرب زدگی

غربزدگی آل احمد را میخواندم .دردناک بود برایم.دردناک بیشتر از این بابت که صورت بسیاری از مسائل کماکان بدون تغییر مانده و انگار هیچ اتفاقی در این مملکت نیفتاده بعد از نیم قرن.سانسور،نبود آزادی بیان،وابستگی به نفت،بیکاری قشر تحصیل کرده (آن زمان دیپلمه و حالا لیسانسیه به بالا) والخ...غم همان و غم واژه همان.نام صاحب مرثیه دیگر...

جلال آنگونه که خود توصیف کرده در سال چهل و یک این کتاب را منتشر میکند و در چهل و دو چاپ دوم آن منتشر میشود که معلوم است که سانسور که همیشه پای ثابت سیاست فرهنگی این مملکت بوده یقه اش را میگیرد. یک مشکل این دم و دستگاه سانسور این است که تیشه به ریشه سیستم میزند و گاهی به اندیشه های نپخته و کم بها چنان ارزشی میدهد که تا چند نسل بعد بپرستندش.جای این اگر این کتاب را چند نفر میخواندند و نقد میکردن و مباحثه شکل میگرفت اثر این شکل کتابها تا این اندازه با دوام نمیماندند.

البته این اصطلاح غربزدگی ظاهرا اختراع جناب فردید است که جلال افتخار شاگردیش را داشته.هر چند که همین جلال به واسطه همین کتاب این اصطلاح را مشهور کرد واین اصطلاح این تخم لق را توی دهان مذهبیون بالاخص، شکست و هر اندیشه بارور و امروزینی را به جرم غربزدگی و اجنبی پرستی از ریشه خشکاند و چوبی توی آستین روشنفکری در این مملکت کرد که هنوز هم که هنوز است روشنفکری کمر راست نکرده.وگرنه آن فیلسوف (شاید هم روانپریش) چیزی قلمی نکرده.

در واقع یکی از ریشه های بیگانه هراسی رهبران این جامعه هم همین اندیشه ها بوده لابد.منظورم از رهبران،رهبران زمان شاهنشاهی(به قول جلال زائده اعور غرب!!) هم هست که ادعا میکردند انقلاب کار بی بی سی و رادیو مسکو بوده و رهبران فعلی هم که البته هر چه میخواهند به سنت همیشه بی کفایتی و گشادبازی خود را به گردن اجانب بیندازند کمتر توی کت مردم میرود.

نمیخواهم با دید حالا و با بی انصافی پاچه روشنفکر نیم قرن پیش را بگیرم.اما لازم است بگویم این کتاب از جنبه هایی بد آموزی داشته و بی راه نیست اگر بگویم ریشه بسیاری از بیگانه ستیزیها و خشونتها همین افکار و امثال همین کتابها باشد.جلال این کتاب را نیم قرن پیش نوشته.ده سال بعد از کودتای 28 مرداد و حدود بیست سال بعد از جنگ دوم جهانی.بعد از عمری مشروطه خواهی به جایی نرسیده ایم و آن شکل که خود جلال توصیفش میکند انتخابات فرمایشی برگزار میشود شبیه همین حالای خودمان.خوب حالا یک روشنفکر ریشه دار مثل جلال که درد ملت دارد باید هم برود آسمان و زمین را به هم بدوزد و تمام بدبختیهای این جامعه را به گردن فرنگیها و امریکاییها بیندازد و دست آخر نسخه بپیچد که دانشجویانمان را بفرستیم هند یا ژاپون که غربزده نشوند.از این نظر نمیتوان جلال را به کوته اندیشی متهم کرد ولی ما باید بفهمیم که هیچ چیز یک شبه به دست نمیآید.با انگ زدن و بی صبری همه چیز را نابود میکنیم.آخر و عاقبت احساسات گرایی این میشود که نیم قرن دیگر غم همین باشد و غمواژه همین!

این را دوره مشروطه نفهمیدیم و نابودش کردیم.در دولت مصدق نفهمیدیم و کله پایش کردیم.در انقلاب نفهمیدیم و بهانه دست افراطیون دادیم و تمام دستاوردهای روشنفکری را نابود کردیم .دوره اصلاحات نفهمیدیم و قوره نشده توقع مویز شدن داشتیم.حالا که جنبش سبز است صبر داشته باشیم و درس بگیریم از گذشته مان.

باید خواند این کتاب را:

غرب زدگی/جلال آل احمد/آدینه سبز/چاپ اول 1387(این کتاب در سالهای مختلف و توسط ناشران متفاوت چاپ شده است)


Share/Save/Bookmark

Tuesday, November 10, 2009 | | |

تهران انارش كجا بود

به دلايل ماهوي از فلسفه فيلم مستند خوشم نمياد يعني از دوربيني كه ادعا ميكنه داره راستشو ميگه همونقد بدم مياد كه از آدمي كه مدام قسم مي خوره – اين ويژگي خودمو نمي دونم چجوري ترك كنم كه انقد توي حرف زدنام قسم نخورم! – يعني وقتي داري زاويه دوربين انتخاب ميكني كات ميدي ديزالو ميكني و مجموعا وقتي داري تدوين ميكني يعني دست ميبري توي واقعيت اون وقت دوربين مستند ادعا ميكنه كه ايني كه من دارم نشون ميدم واقعيت بكر و دست نخورده س؛

از شاهكار هاي هرتزوگ كه بگذريم (+ و +) مستند "تهران انار ندارد" مسعود بخشي از اون استثناهاس كه با نگاه هنرمندانه و نقادانه و طنزآلود و محركش به شدت ارزش ديدن داره حالا من تازه نسخه دانلود شده ش از يكي از شبكه هاي ماهواره اي رو ديدم كه باند صوتي ش هم معيوب بود اگه توي سينما مي ديدمش كه الان گريبانمو چاك كرده بودم مطمئنا

تهران انار ندارد Tehran Has No More Pomegranates!

محصول 2007 ايران

كارگردان: مسعود بخشي

68 دقيقه


Share/Save/Bookmark

Monday, November 9, 2009 | | |

تراژدي كميك بي پولي

يكي از آثار به ياد ماندني سينماي ايران اجاره نشين هاست كه بنده همواره از آن به عنوان يك كمدي تراژيك ياد مي كنم كمتر فيلم كمدي آن هم ار نوع تراژيگ در اين مملكت ساخته شده است متاسفانه كه در خاطر بنده مانده باشد حالا بعد از گذشت سال ها از ساخت آن فيلم شاهد يك تراژدي كميك هستيم كه روي پرده سينماهاست: بي پولي

البته اصراري به اين تقسيم بندي ها نيست و شما مي توانيد نه تراژدي بودن آن را نه كمدي بودن آن را قبول نكنيد اما اگر نديده ايد حتما ببينيد من كه كلي غصه خوردم و كلي خنديدم – با سيا البته –

بي پولي

ساخته حميد نعمت اله

با بايزي بهرام رادان، ليلا حاتمي و . . . (سيامك انصاري رو خيلي توي اين نقش دوست داشتم)


Share/Save/Bookmark