Showing posts with label داریوش مهرجویی. Show all posts
Showing posts with label داریوش مهرجویی. Show all posts

Monday, March 9, 2009

ملاحظات کوانتمی:جهان هولوگرافیک

پیش گفتار:

جهان هولوگرافیک را به اصرار دوستان خواندم.تعجب ندارد که کتاب به چاپ چندم برسد و خوب بفروشد.چرا که مترجم آن جناب مهرجویی است و پیشنهاد ترجمه هم از سوی جناب شایگان صادر شده.از این متعجبم که چطور دو تن (حتا سه تن با احتساب خانم ترقی) از متفکرین این جامعه چنین کتابی را جالب بدانند.به نظرم این کتاب بر خلاف ادعایش که به نوعی خود را حاوی یک نظریه میداند به هیچ وجه از خیالپردازی و استدلالهای تمثیلی فراتر نمیرود..به هر حال چه جناب مهرجویی گرامی و چه جناب شایگان بزرگ میتوانستند با اندکی تحقیق و پرس و جو از چند دانشجوی فیزیک به اطلاعاتی که عرض خواهم کرد برسند و ذهن و مخ این همه جوان مشتاق را کار نمیگرفتند.

گفتار:

تالبوت را نمیشناسم و اطلاعات چندانی درباره اش ندارم.او مدعی است بر پایه دو نظریه یکی در زیست شناسی و دیگری در فیزیک به نگاه تازه ای در مواجه با جهان و ماهیت ان دست یافته است.

نظریه ی مربوط به زیست شناسی برایم جالب بود و حرفی درباره ی آن ندارم(چون چیزی از زیست شناسی نمیدانم).گیر اساسی من به نظریه ای است که جناب تالبوت از فیزیک بیان کرده اند و به نوعی آن را بنیان افکار خود قرار داده اند.دیود بوهم را بر خلاف تالبوت خوب میشناسم.لازم است به صورت خلاصه مشکل را توضیح داده بعد به سراغ بوهم برویم.

در مکانیک کوانتمی چند معضل فلسفی وجود دارد که سالهاست ذهن فیزیکدانها را به کار گرفته.تعدادی پاسخ هم وجود دارد اما اینکه تا چه اندازه پذیرفتنی باشند در بین فیزیکدانها سلیقه ای شده و هر یک با توجه به ایده های فلسفی خودشان تعبیرهای مختلف را نقد کرده یا پذیرفته اند.اما آنچه که مسلم است مکانیک کوانتمی در عمل بسیار موفق بوده و آن را میتوان یکی از موفق ترین نظریه های فیزیک دانست.یکی از این مشکلات فلسفی در مواجه ی آن با فیزیک کلاسیک به وجود میآید. فیزیک کلاسیک دترمینیستی است.شما با داشتن مکان و سرعت ذره در یک لحظه میتوانید (با حل معادله نیوتن یا لاگرانژ یا ...) مشخص کنید که ذره در زمانهای گذشته(حتی از ازل) چگونه حرکت کرده و در زمانهای آینده (حتی تا ابد) جگونه حرکت خواهد کرد.اما مکانیک کوانتمی میگوید ما نمیتوانیم با قطعیت بگوییم که ذره چگونه رفتار خواهد کرد ما تنها میتوانیم از احتمالهای مختلف سخن بگوییم.این ناشی از اصل عدم یقین هایزنبرگ است.بسیاری از فیزیکدانان این از دست رفتن قطعیت در نتایج فیزیک را تاب نمیآوردند و معتقد بودند این موضوع ناشی از ضعف نظریه است.یکی از مهمترین مخالفان این نظریه یعنی آلبرت انیشتن به همراه همکارانش روزن و پودلسکی مقاله ای نوشتند که به سال 1935 میلادی منتشر شد و حاوی انتقادات عمیق و فیلسوفانه‌ای بر نظریه مکانیک کوانتمی و تعبیر کپنهاگی ،که توسط بوهر و هایزنبرگ دو تن از پدیدآورندگان این نظریه گسترش یافته بود،میشد.آنها در این مقاله که به EPR مشهور شد علاوه بر موجبیت که کوانتم فاقد آن است(به این معنا که حالت کنونی سیستم لزوما حالت آینده را موجب نمیشود) مشکلاتی از قبیل موضعیت و علیت را نیز بیان کردند.برای درک موضعیت لازم است بدانید که طبق یکی از اصول مکانیک کوانتمی موسوم به اصل طرد پائولی که به نوعی توصیف کننده تنوع موجود در طبیعت است؛ذراتی موسوم به فرمیون نمیتوانند دارای حالتی کاملا مشابه باشند.مثلا در اتم ‌ها الکترون ها(که فرمیونند) مربوط به یک لایه دست کم از لحاظ علامت اسپینی باید متفاوت باشند.(اسپین را میتوان ناشی از حرکت وضعی الکترون به دور خود دانست.هر چند این تعبیر غلط است اما در اینجا مشکلی به وجود نمیآورد)طبق مکانیک کوانتمی اگر در اندازه گیری روی الکترون اول مشخص شد که اسپین آن آپ است(یا الکترون در جهت عقربه های ساعت دور خود میچرخد) اسپین الکترون دیگر حتما داون است(خلاف جهت عقربه های ساعت)یعنی نیازی به آزمایش دوم نیست.با فرض اینکه دو الکترون با هم برهمکنش نداشته باشند میتوان گفت وضعیت دو الکترون به هم وابسته است.بوهم بر اساس انتقادات EPR نظریه ای طرح کرد که طبق آن متغیرهایی وجود دارند که از دید ما پنهان مانده اند و به همین دلیل در فیزیک احتمال وارد شده است.وقتی شما یک سکه را پرتاب میکنید احتمال شیر آمدن پنجاه درصد است.اما اگر بر تمام معادلات حرکت سکه و تمام پارامترهای موثر احاطه داشته باشید میتوانید با قطعیت بگویید شیر خواهد آمد یا خط.

البته مفهوم احتمال قبلا هم در فیزیک ظاهر شده بود.در مکانیک کلاسیک برای بررسی گازها ناچاریم برای توصیف دقیق رفتار آنها به تعداد اتم ها ی گاز معادله دیفرانسیل مرتبه دوم حل کنیم.این کار غیر ممکن نیست ولی حتی برای بزرگترین ابرکامپیوترها هزارا سال طول میکشد.بنابراین ناچاریم از یک دید آماری استفاده کنیم و اینگونه است که احتمال وارد کار میشود.اما آیا مکانیک کوانتمی در واقع حالت آماری یک نظریه دیگر است؟بوهم اینگونه فکر میکرد.او نظریه ای بنا نهاد که هم موجبیتی باشد و هم موضعی.این نظریه متغیرهای پنهان نام گرفت.بل برای انتخاب بین نظریه بوهم و مکانیک کوانتمی محاسباتی انجام داد که منجر به معادله ای موسوم به نامساوی بل شد.اگر این محاسبات با آزمایش تایید میشدند نظریه بوهم درست میبود.هر چند که در ابتدا این آزمایش ها نظریه بوهم را تایید میکردند اما در نهایت آزمایش های دقیق نظریه بوهم را به کل رد کردند.هیچ نظریه ای مشابه متغیرهای پنهان نمیتواند درست باشد.نامتعین بودن ویژگی سیستم های فیزیکی است.البته وجود نظریه ای موضعی و غیر موجبیتی ممکن است اما مشکلات فلسفی بیشتری به وجود خواهد آورد.

به نظرم تالبوت از رد شدن نظریات بوهم مطلع نبوده و این کتاب را نوشته و مترجم دوست داشتنی کتاب میتوانستدکتاب به روزتری را انتخاب کنند.البته منطقا نمیتوان با رد نظریه بوهم نتیجه گرفت کل کتاب غلط است.اما اعتبار کتاب به همین نظریه بود (بخشی که به گفته مترجم مورد توجه و شگفتی جناب شایگان شده بود).نتیجه شخصی من این است که این کتاب ارزش خواندن ندارد و جز مغشوش کردن ذهن جوانان این مرز و بوم نتیجه دیگری نخواهد داشت.

جهان هولوگرافیک/مایکل تالبوت/داریوش مهرجویی/انتشارات هرمس

پی نوشت:به علت طولانی شدن متن درباره ی علیت در فیزیک بعدها صحبت خواهیم کرد.

Wednesday, December 3, 2008

نه این زمین و زندگی اش چیز دلکشی است

کم پیش میاد کتابی رو نصفه نیمه بخونم و بی خیالش شم؛ ازونجایی که کتابایی که می خونم رو همیشه از قبل گزینش می کنم واسه همین معمولا ً با شوق و ذوق می خونم شون؛ به سفارش یکی از دوستان کتاب جهان هولوگرافیک رو شروع کردم به خوندن، اوایلش خوشم اومد هر چی جلوتر رفتم دیدم نویسنده خیلی منو دست کم گرفته و بدیهیات رو با یک آب و تابی تعریف می کنه انگار تازه خودش کشف کرده؛

ولی خب اگه نمی دونین جهانی که ما توش زندگی می کنیم چقدر به هم پیوسته و یه جورایی عجیب غریبه ممکنه از خوندن این کتاب لذت ببرین و یه چیزایی هم عایدتون بشه

جهان هولوگرافيک

نظریه ای برای توضیح توانایی های فراطبیعی ذهن و اسرار ناشناخته ی مغز و جسم

مایکل تالبوت / ترجمه ی داریوش مهرجویی/ انتشارات هرمس / چاپ سوم 1386 / 446 صفحه / 4900 تومان

Sunday, March 9, 2008

چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم

الف: برای علی سنتوری به واسطه ی داریوش مهرجویی

الآن که دارم این سطر ها رو می نویسم تا دوردست ِ دوردست آسمون ابری ِ ابریه، به نظر میاد بیرون هوا سرد باشه، شوفاژای آسایشگاه ولی هوا رو گرم نگه می دارن، امشب آخرین شبیه که اینجا می خوابم، هنوز تصمیم نگرفتم دقیقا ً چیکار کنم، نمی خوام دیگه ساز بزنم، نمی خوام برگردم پیش بابا اینا، راستش می ترسم بنویسم می خوام چیکار کنم، ممکنه مدیر اسایشگاه این کاغذا رو بخونه ، البته بخونه هم اتفاقی نمی افته، من برم بیرون و دوباره معتاد شم و برگردم اینجا کلی پول ِ بی صاحب کاسب می شه، راستش دارم وسوسه می شم چیزای دیگه رو هم اینجا بنویسم، خدا رو چه دیدی شاید مدیر آسایشگاه بعدا ً به عنوان خاطره های جالب ازشون یاد کنه، یکی ش این که وقتی ازم پرسید آخرین خاطره هایی که یادت میاد رو بگو می دونستم می خواد بدونه شوک هایی که بهم زدن تاثیر کرده یا نه، اگه می گفتم یادمه چه بلایی سرم آوردی باید دوباره اون تسمه های دور سر و اون ماس ماسکی که زبونمو گاز نگیرمو تحمل کنم باید می گفتم چیز زیادی یادم نیس، حتا می شه گفت تقریبا ً چیزی یادم نیس، هر چی یادمه بر می گرده به سال های خیلی دور، ولی راستش وقتی داشتم این دروغا رو سر هم می کردم خدا خدا می کردم هنوز از ایران نرفته باشی، نه که فکر کنی بخوام اذیتت کنم یا ازت اتنتقام بگیرم نه، فقط می خوام کسایی رو بهت نشون بدم که سر ته مونده ی غذای توی زباله ها با هم دعوا کردیم، کسایی که بعد ِ دعوا هر چی گیرمون میومد رو با هم قسمت می کردیم انگار نه انگار چیزی شده، براشون از تو خیلی حرف زدم، راستش همه شون به من حق می دادن، می گفتن تقصیر من نبوده، میگن تو لیاقت منو نداشتی حتا یه بار یکی شون می خواست بیاد حالتو بگیره که نتونست، خیلی وقت بود پاهاش کبود شده بودن و راه نمی تونست بره.

یه چیز دیگه این که هنوزم خوابتو می بینم به مدیر آسایشگاه گفتم از خواب که بیدار می شم هیچی از خوابام یادم نیس، ولی واو به واوشون یادمه. خب، الان داره کم کم برنامه هام رو می شه، منظورم اینه که می دونم از فردا می خوام چیکار کنم. می خوام خوابامو عملی کنم.

الان دیگه آسمونی که تا چند دقیقه پیش تا دور دست ِ دوردست ابری ِ ابری بود تا دوردست ِ دوردست تاریک ِ تاریکه، این شب اخریو نمی خوام یخوابم

● ● ● ●

ب :انگشت گزیدنی به یاران ماند یا ای . . . توی هفت آسمونت خدا

زندگی خیلی چیز مزخرفیه اینو تقریبا همه می دونن؛ خیلی وقتا سعی می کنیم خودمونو بزنیم به اون راه که مثلا ً نه اینجوریم نیس ولی بازم مزخرف بودنشو بهت تحمیل می کنه زندگی؛

همین دو سه روز پیش بود که تلفنی با هم حال و احوالپرسی کردیم کسالت داشت گفتم الهی بچه ها و نوه ها ت همه قربونت بشن خندید گفت جز هادی گفتم اگه اینجوریه پس جز هادی و دینا؛ گفتم امروز فردا میام می بینمتون گفت قدمت روی چشم

حالا نشستم توی مسجد و آگهی ترحیمش مث یه گوله دق جلو چشممه؛ صدای عبدالباسط هم اصلا قشنگ نیس؛ حالم ازین زندگی مزخرف به هم می خوره؛ پیرزن شاد و شنگول و خوش حرفی که می شناختم حالا شده یه اسم با فونت درشت روی یه تیکه کاغذ؛ گفتم که، زندگی هرجور شده مزخرف بودنشو بهت تحمیل می کنه؛

توی این یک و نیم سال اندازه ی دو تا دوست قدیمی با هم رفیق شده بودیم؛ خیلی رفیق شده بودیم ای . . . توی این زندگی تازه می خواستم عید که بشه بهش عیدی بدم؛ نمی تونم همه ی اون لحظه هایی که مث دو تا بچه با هم کل کل می کردیمو فراموش کنم؛

حالم ازین زندگی مزخرف یه هم می خوره

دل ودماغ هیچی برام نمونده

ادامه ی الف : درستش این بود که می موندیم علی سنتوری اکران شه و توی سینما ببینیمش هم به خاطر خودمون هم به خاطر تهیه کننده و سازندگانش. ولی اینجا ایرانه و در هر صورت منم یه ایرانی ام! ( از لیلا که فیلمو برام فرستاد ممنون )

علی سنتوری / داریوش مهرجویی / با بازی بهرام رادان و صدای محسن چاوشی.