Showing posts with label فیلم های آرژانتيني. Show all posts
Showing posts with label فیلم های آرژانتيني. Show all posts

Saturday, April 10, 2010

از هر زبان كه مي شنوم نامكرر است

راز چشم هايشان همزمان كه يك داستان جنايي است يك درام عاشقانه هم هست و بزرگ ترين حسن ِ كار همين است كه هر دو خط داستان به خوبي پرداخت شده اند.

نكته ي كليدي اي كه در فيلم هست در باب رابطه ي ترس است با عشق؛ كداميك از ما تجربه ي عاشق شدن و ترسيدن از جسارت داشتن را نداشته است؟ چند بار جرات كرده ايم بگوييم دوستت دارم و مي خواهم بي خيال ِ معشوقت، نامزدت، شوهرت يا زنت بشوي؟ چند بار جرات كرده ايم بگوييم نديده امت اما دوستت دارم و مي خواهم با هم باشيم؟ چند بار جرات كرده ايم بگوييم دوستت دارم و تا آخر پاي آن هستم؟ چند بار از نگفتن هايمان پشيمان شده ايم؟ چند بار حسرت خورده ايم؟ زينب هر بار كه مي گفتم دوستت ندارم مي گفت مي خواهم به چشم هايم نگاه كني و بگويي؛ مي دانست چشم هاي آدم دروغ نمي گويند؛

"راز ِ چشم هايشان" از يك منظر حكايت ِ حسرت ِ عاشق بودن و ترسيدن از جسارت است و از منظري ديگر حكايت ِ لذتي كه در انتقام هست؛ لذتي ژوييسانسيك كه از رنج بردن ِ خود و ديگري مي بريم. نمي توانم از شوك ِ جمله ي گومز بيرون بيايم وقتي گفت خواهش مي كنم بگو لااقل باهام حرف بزنه

اسپوزيتو عاشق بوده اما ريسك نكرده؛ آدم ترسويي نيست، نشانه هاي نترسيدنش را مي بينيم وقتي وارد خانه ي پيرزن مي شود و نامه ها را مي خواند وقتي با قاضي ِ پرونده كتك كاري مي كند؛ اما مي ترسد به ايرن بگويد آن چيزي را كه در دل – در چشم - دارد؛ ايرن علاقه اش را به اسپوزيتو كتمان مي كند – شما فكر مي كنيد آن صحنه ي دويدن دنبال قطار واقعي است؟ من كه فكر مي كنم آن صحنه را اسپوزيتو جوري نوشته كه دوست داشته نه جوري كه لزوما اتفاق افتاده – ايرن ازدواج مي كند بچه دار مي شود و همزمان شغلش هم دچار چالش نمي شود. يك زندگي روتين؛ اسپوزيتو عشق ِ عميق مورالس به ليليانا را در نگاه ِ مورالس مي بيند و در آن انتظار كشيدن هاي كشنده اش در ايستگاه هاي قطار– ماتئي را به خاطر بياوريد در قول (فردريش دورنمت) – و گومز را كه اگر حسي كه نسبت به ليليانا داشته را عشق نناميم پس چه بناميم؟ عشقي بيمارگونه و افسار گسيخته كه البته منجر به فاجعه مي شود؛ اسپوزيتو مردد ميان ِ مورالس بودن و گومز بودن، اسپوزيتو بودن را انتخاب مي كند؛ حسرت كشيدن را تاب آوردني تر از جنايت يا انتقام مي بيند. مي توان آن بخش ِ حسرت كش اش را در سرزنش ِ توام با تحسين اش نسبت به مست كردن هاي بي اندازه ي ساندووال ديد و حس كرد.

El secreto de sus ojos: راز چشم هايشان (The Secret in Their Eyes)

محصول 2009 آرژانتين، اسپانيا

نويسنده و كارگردان: خوان خوزه كامپانلا بر اساس رماني از ادواردو ساكري

اسكار بهترين فيلم خارجي سال 2010

127 دقيقه رنگي