Showing posts with label محمود حدادی. Show all posts
Showing posts with label محمود حدادی. Show all posts

Tuesday, March 31, 2009

یا شکنجه می کنیم یا شکنجه می شویم ما آدمیم

مثلا می تونیم بریم پیش همون ف.ا.ح.ش.ه خانم و باسینی رو مجبورش کنیم وقتی ما داریم اون کارو می کنیم نامه هایی که مادرش براش نوشته رو بخونه.

آخرین رمانی که پارسال خواندم و الان می خواهم معرفی بکنم یک رمان خیلی عالی بود از نویسنده ای نسبتا مهجور؛ آشفتگی های ترلس جوان نوشته ی روبرت موزیل روایت نوجوانانی است که در یک مدرسه ی شبانه روزی درس می خوانند که به قصد پرورش افرادی تاسیس شده است که قرار است در آینده پست های وزارتی و و صدارتی را به عهده بگیرند؛ در این بین موقعیتی پیش میاید که راه برای سوء استفاده ی سه نفر از دانش آموزان – من جمله ترلس – از یک دانش آموز دیگر فراهم می شود و اتفاقاتی می افتد که نشان از ایده ای خطرناک دارد؛ ایده ی اینکه ما انسان ها خشونتی نامتناهی در وجودمان داریم که کافی است فرصت ظهور و بروز پیدا کند آن وقت است که روی هر چه دیو و دد را سفید می کنیم.

روایت تلخ و بدبینانه و وحشتناکی است و من دوست ندارم بگویم واقع گرایانه؛ بی تعارف از این واقعیت و از خودم و از دیگران می ترسم.

اکیدا توصیه می کنم خواندن این رمان را از دست ندهید:

آشفتگی های ترلس جوان / روبرت موزیل؛ ترجمه ی محمود حدادی.

تهران: نشر بازتاب نگار، 1381

194 صفحه. – 14000 ریال

دیشب خواب دیدم با هم توی همون کافه ای بودیم که تابستون می رفتیم، با این تفاوت که دو طبقه بود و ما طبقه ی دوم بودیم، تنمون کف آلود بود و کارای بی تربیتی می کردیم روی تختی که مارهای وحشتناکی داشت مارهای بزرگ و ترسناک.