خراب ِآن وقتي هستم كه هلمز كيف را روي ميز تحرير مي گذارد ، بازش مي كند و يك شيشه كوكايين از آن بيرون مي آورد . واتسون با دلسوزي او را تماشا مي كند كه با كوكايين به اتاق خواب اش مي رود و در را پشت سر خود مي بندد .
مهم نيست شخصيت پردازي وايلدر چقدر قويه – در واقع مي شه گفت شاهكار - براي من اون زير دريايي مهم نيس ، مهم نيس دكتر واتسون چقدر از قضيه رو متوجه شده ، حتا تيرباران شدن ِ ايلزه فون هوفمان استال يا همون گابريل والادون هم به خودي خودش مهم نيس ، برام مهم نيس كه هلمز نتونسته اين پرونده رو خودش به تنهايي كشف كنه ، مهم نيس پيش مايكرافت چه حسي بهش دست مي ده ، حسي نسبت به مادام پتروا ، نيكلاي روگوژين ،خانم هادسن ،ملكه ويكتوريا ، گوركن يا اون عجوزه ندارم فقط خراب ِآن وقتي هستم كه هلمز كيف را روي ميز تحرير مي گذارد ، بازش مي كند و يك شيشه كوكايين از آن بيرون مي آورد . واتسون با دلسوزي او را تماشا مي كند كه با كوكايين به اتاق خواب اش مي رود و در را پشت سر خود مي بندد .
اين روز ها بيشتر از هر وقتي با سيگار كشيدن ام حال مي كنم ، اين روز ها اين قوطي كبريت تنها جاييه كه مي شه بهش پناه برد . اين روز ها احساس كسي رو دارم كه توي يك جاده ي فرعي ،خارج شهر ، نصف شب ، يكي رو زير گرفته و در رفته ؛ كشتمش ؟ شايد نمرده باشه ؛ شايد اگه همين الان دور بزنم برسونمش جايي نميره ؛ شايد دو دقيقه ديگه دير شده باشه ، چقدر شبيه سين بود ؛ اين روز ها كه ساعت هاي زيادي را با يك كبريت سر مي كنم عجيب خراب ِآن وقتي هستم كه هلمز كيف را روي ميز تحرير مي گذارد ، بازش مي كند و يك شيشه كوكايين از آن بيرون مي آورد . واتسون با دلسوزي او را تماشا مي كند كه با كوكايين به اتاق خواب اش مي رود و در را پشت سر خود مي بندد .
مرتبط با اين پست در روسپيگري :