Sunday, August 21, 2011
.
Saturday, August 20, 2011
در باب لزوم بیپدر بودن سیاست
Thursday, August 18, 2011
وطن
Sunday, August 14, 2011
داغانبودگی!
Saturday, August 13, 2011
بدیهییه!
Friday, August 12, 2011
نگاهی به پدیده نسخ در قرآن
قضیه این است که تعدادی از آیههای قرآن با یکدیگر تناقض دارند.عمده این آیات احکامی هستند درباره امور روزمره صادر شدهاند.بنابراین گفته میشود که این آیات ناسخ و منسوخند یعنی آیهای که نسخ شده منسوخ و آیهای که نسخ کرده ناسخ.توجیه قضیه هم مشخص است که به هر حال بنا بر شرایط خداوند احکام برخی چیزها را عوض کرده که اصلا چیز عجیبی هم نیست.مثلا در سالهای اولیه اسلام که هنوز مسلمانان قدرتی نداشتند در مقابله به کفار دستور به صبر شده ولی بعد از فتح مکه و قدرت گرفتن مسلمین کافر اگر به اسلام نگرود مهدورالدم میشود و باید کشته شود.
اما مشکل از جایی به وجود میآید که برای شناختن ناسخ از منسوخ نیاز داریم بدانیم به لحاظ تاریخی کدام آیه دیرتر و کدامیک زودتر نازل شدهاند و مشخصا آیهای که دیرتر نازل شده ناسخ است.اما همانطور که میدانید آیات قرآن نه بر اساس ترتیب نزول بلکه به ترتیبی که پیامبر دستور داده چیده شدهاند.بنابراین نیاز هست که با شواهد تاریخی بفهمیم کدام آیه در چه زمانی نازل شده.مثلا آیهای که در جنگ بدر نازل شده باشد مشخصا زودتر از آیهای که در جنگ احد نازل شده خواهد بود پس منسوخ است.
اما تا چند قرن بعد از پیامبر بنا به دستور خلیفه اول و دوم نقل حدیث ممنوع میشود و این حکم تا زمان عمرابن عبدالعزیز هشتمین خلیفه اموی باقی میماند.قدیمیترین تاریخ موجود هم تاریخ طبریست که نویسنده روایتهای مختلف و گاه متناقضی را در بسیاری موارد نقل کرده است.حاصل کار تعداد زیادی روایت و حدیث است که عمدتا با واسطه های زیاد(فلانی به نقل از بهمانی به نقل از بیساری...)بیان شدهاند و تازه نیاز هست که معلوم شود کدام جعلی است.علومی مثل علم حدیث و علم رجال پیرامون همین موضوع شکل گرفتهاند.اما در بهترین حالت نیاز به اعتماد به قول برخی افراد و ارزش دادن به روایاتی است که با واسطه کمتری بیان شدهاند.
خودتان میتوانید حدس بزنید که در موضوع حساسی مثل ناسخ و منسوخ چه میزان دست فرد برای تشخیص بسته است و موارد کمی وجود دارد که بشود با قطعیت حکم داد.حالا سوال این است که این همه جزمیت موجود در بیان احکام دین از کجا میآید و چرا عالمان دین در این موضوع تا این اندازه بدون صداقت برخورد کردهاند.شاید اگر عالمان دین در طول قرنها با صداقت بیشتری برخورد میکردند و سعی نمیکردند اثبات کنند که اسلام برای همه چیز برنامه مشخص دارد احکام واجب و حرام بسیاری به مکروه مستحب کاهش میافت.
پ.ن :این برداشت من از فصل پنجم کتاب معنای متن (پژوهشی در علوم قرآنی) نوشته نصر حامد ابوزید به ترجمه مرتضی کریمینیاست که البته صرفا طرح مسئله را از این کتاب است نه برداشت.برداشت آخر از من است.من شخصا در این موضوع کم میدانم و خوشحال میشوم دوستان مطلع توضیحات بیشتر بدهند.
Tuesday, April 5, 2011
جان فورد درمقام داستایفسکی
چرا هتفیلد اسلحه را روی شقیقه لوسی میگذارد؟ شاید واقعا دلیل خاصی ندارد. آدمها خیلی کارها را بدون دلایل آگاهانه انجام میدهند. پیش نیامده مثلا شما چاقویی دستتان بوده گذاشته باشیدش روی گردن دوستتان و طبیعتا داشتهاید شوخی میکردهاید؟ برای من که خیلی پیش آمده. شاید هم هتفیلد واقعا میخواست شلیک کند و مرگ لوسی را به شکلی آسانتر و قابلتحملتر رقم زند به نسبت اینکه گیر آپاچیها بیفتد. مثل دیوید در انتهای ’’مه‘‘ (دارابانت). شاید هم داستان دیگری در کار است. داستانی مفصل و پرشاخوبرگ که تنها به اندازه سر سوزنی از آن را میدانیم، سر سوزنی به ایت اندازه که وقتی هتفیلد لیوان را از جیبش درمیآورد و لوسی نشانه روی آن را میشناسد و معلوم میشود هتفیلد مدتها برای پدر لوسی کار میکرده؛ همینقدر فقط. شاید هتفیلد میخواهد ار پدر لوسی انتقام بگیرد؟ چرا؟ ما نمیدانیم. شاید میخواهد چیزی را به کسی ثابت کند. نمیدانیم. اما همه این حالتها محتمل است و هنر یعنی همین.
دالاس از رفتاری که توی دلیجان و توی مهمانخانهی سر راه با او میشود نه که ناراحت نشود اما گویا به اینجور بیاحترامیها عادت کرده و شاید خود را مستحق آن هم میداند. اما عذاب واقعی را زمانی میچشد که رینگو به او پیشنهاد ازدواج میدهد. نه آسان است پنهان کردن آنجه به خاطرش از تو دوری میکنند و نه درست است و نه غلط.
گیتوود و پیکاک و دکتر را انگار خود داستایفسکی خلق کرده است با آن جزییپردازیهای بینقص و داستانهایی که پشتشان هست و به خودمان واگذار میشود که بسازیمشان در ذهن.
اما رینگو؛ رینگو کید. در مورد رینگو کید مستقلا خواهم نوشت.