Showing posts with label ايناريتو. Show all posts
Showing posts with label ايناريتو. Show all posts

Friday, June 15, 2007

ور تو بگويي ام كه ني ، ني شكنم شكر برم

الف :

شكي نيست كه بخشي از لذتي كه از مولوي و سعدي و خيام و حافظ و . . . مي بريم به خاطر بازي هايي ست كه سر كلمات در مي آورند. شخصا ً‌وقتي مي رسم به " بر لب بحر تو مقيم ام مقيم / مست لب ام گر چه كناري م نيست " احساس منگي خاصي به من دست مي دهد ( اين احساس منگي را از بودريار دزديده ام جايي كه با سيلور لوترانژه مصاحبه مي كند – شايد بايد مي گفتم لوترانژه با بودريار مصاحبه مي كند به نظر مي رسد در مقابل مصاحبه كردن بايد چيزي شبيه مصاحبه شدن هم داشته باشيم - ) و اين به خاطر دو پهلو بودن كلمات لب و كنار است كه هم با دريا مي روند و هم با معشوق .

اين را گفتم كه بگويم نقش زبان وقتي كه اين گونه استادانه به كار مي رود بر كسي پوشيده نيست ( ممكن هم هست البته كه بر كسي پوشيده باشد ولي بر من پوشيده نيست ! ) ؛ اين را بگذاريد كنار اينكه تفاوت بزرگي كه بين هنر و فلسفه وجود دارد در كاركرد آن هاست كه در يكي لذت ( عمدتا ً‌توام با رنج ) يك ستون اصلي ست و در ديگري نه ؛ و مي دانيم بخشي از دريافت لذت را بستر زباني تشگيل مي دهد ؛باز هم اين ها را بگذاريد كنار اينكه هر زباني ظرفيت هاي ويژه ي خود را دارد مثل زبان انگليسي كه براي بيان متون علمي مناسب تر است يا آلماني كه براي فلسفه مناسب تر است زبان فارسي هم به دليل چند معنايي و چند پهلو بودن كلمات زبان شعر است.

همه ي اين حرف ها را بگذاريد يك طرف تا برسيم به پاراگراف بعد :

اگر مي خواهيد از داستان "‌ميان امروز و فردا " ي ابراهيم گلستان لذت ببريد بايد از زبان بگذريد ( به چند پهلو بودن فعل بگذريد دقت شود ! ) اين گونه به داستان نگاه كنيد كه يك موقعيت مناسب را براي شروع داستان انتخاب مي كند ؛ دو نفر داخل ِ‌يك سلول زندان؛ تاريكي هاي زيادي وجود دارد مثل اينكه اينها كي ان ؟ چرا اين ها را انداخته اند زندان ؟ و تاريكي هاي ديگر ؛ گلستان چراغ قوه اش را مي گيرد روي تاريكي ها و يك صحنه از كودكي يكي از آنها يك صحنه از نوجواني آن يكي ، يك صحنه كه هر دوي آنها در آن هستند و اين پازل كم كم در ذهن خواننده شكل مي گيرد و وقتي داستان تمام مي شود سرنوشت آدم ها برايت مهم مي شود و ول كنت نيست .

باز هم تاكيد مي كنم كه زبان را پوست اين داستان فرض كنيد اين پوست را بكَنيد تا برسيد به بخش هاي لذت بخش.

ب : از Amores Perros يا Love’s bitch يا همون عشق سگي ِ‌ايناريتو به طرز وحشتناكي لذت بردم. يه پست مفصل مي خواد كه سر فرصت بشينيم راجع بهش حرف بزنيم.