Showing posts with label روبر برسون. Show all posts
Showing posts with label روبر برسون. Show all posts

Sunday, April 18, 2010

باد هرجا كه مي‌خواهد مي‌وزد و صداي آن را مي‌شنوي ليكن نمي‌داني از كجا مي‌آيد و به كجا مي‌رود، همچنين است هر كه از روح متولد گردد؛

آن هايي كه فيلم دريمرز برتولوچي را ديده اند به خاطر دارند وقتي كه ايزابل (اوا گرين) شير گاز را باز مي كند و شلنگ را مي آورد زير چادري كه توي اتاق زده اند و دراز مي كشد تا گاز كم كم خودش را و متيو را و تئو را خفه كند تصاويري از يك فيلم به خاطرش مي آيد كه در آن دختري سيزده چهارده ساله با غلتيدن از يك شيب خودكشي مي كند؛ آن دختر بچه موشت است و آن فيلم ساخته ي روبر برسون.

بازن در باره ي فيلم خاطرات كشيش روستا – اثر ماندگار ديگر از برسون - مي گويد: "بي‌شك براي نخستين بار سينما به ما نه فقط فيلمي از حادثه‌اي راستين و حركت‌هاي راستين حس بر مبناي زندگي دروني ارائه كرده است بلكه افزون بر اين ما با غمنامه‌اي جديد كه به شيوه‌اي خاص خداشناسانه است روبرو مي‌شويم: پديدارشناسي ايمان و بخشش خدايي"

مي خواهم اين واژه ي غمنامه را از بازن قرض بگيرم و براي موشت به كار ببرم؛ داستان موشت غمنامه اي است كه تصوير كردنش تنها از كسي چون برسون بر مي آيد؛ دختري تنها و بي پناه با مادري مريض، پدر و برادري قاچاقچي، بچه اي كوچك كه بايد زفت و رفتش كند؛ معلمي كه درك نمي كند، دوستاني كه ندارد و تازه اين ابتداي خرابي است قرار است شبي را اجبارا با يك مرد مست بگذراند.

فيلم در نهايت سادگي بيان مي شود؛ همين ايده اگر دست مثلا فون تريه بود بعيد نبود چند بار گريه كني پاي فيلم و سه بار بالا بياوري اما برسون در نهايت سادگي – همان سادگي اي كه خودش به آن اشاره دارد سادگي در نهايت – اين غمنامه را تعريف مي كند. (برسون مي گويد: دو گونه سادگي داريم. سادگي در آغاز كه زودتر از موعد بدست آمده است و حاصل بي تجربگي است و سادگي در نهايت كه پاداش سال‌ها تلاش است.) برسون با تاكيد روي صحنه ي كوبيدن ِ پا توي گل ها توسط موشت قبل از ورود به كليسا و تكرار مشابه اين صحنه جايي كه قرار است كفن را از زن ِ مسوول كفن و دفن تحويل بگيرد و پرت گردن گل ها به سمت همكلاسي هايش و قرار دادن اين ها در كنار صحنه ي تجاوز و نهايتا خودكشي دست به كاري بزرگ مي زند.

مي توان از اين زاويه هم نگاه كرد كه فيلم دو بخش است بخشي كه موشت كيف در دست دارد و بخشي كه ظرف ِ شير؛ بخشي كه خشونت پرتاب گل است به سمت ِ همكلاسي هايي كه تحقيرش كرده اند و بخشي كه خشونت خودكشي است؛ بخشي كه معصوميت در گرم كردن شيشه شير با گرماي سينه هاي موشت است و بخشي كه حس پس از تجاوز ناگزير به مرگت مي كند.

اين فيلم هم مثل خاطرات كشيش روستا و مثل خانم هاي جنگل بولوني و مثل جيب بر شاهكاري است كه بايد ديد:

موشت (Mouchette)

محصول 1967 فرانسه

نويسنده و كارگردان: روبر برسون بر اساس رماني از ژرژ برنانوس (آنهايي كه مدام مي گويند اقتباس هاي سينمايي از آثار بزرگ ادبي همواره چيزي ضعيف تر از كار در مي آيند اين مقاله را بخوانند

بازيگران: نادين نورتير (موشت)، ژان كلود گيلبرت (آرسن)، ماري كاردينال (مادر موشت)، پل هبرت (پدر موشت)، ژان ويمنت (متيو)، مري سوزيني (زن متيو)، ليليان پرينست (معلم مدرسه)، سوزان هوگنين (زن مسوول كفن و دفن)، مرين تريشت (لوييزا)

82 دقيقه سياه و سفيد

برنده جايزه OCIC از جشنواره كن سال 1967 (سالي كه هيات داوران با حضور كلود للوش، وينسنت مينه لي و . . . به رياست آلساندرو بلاستي و قائم مقامي ژزژ لورو نخل طلايي را به بلوآپ – آنتونيوني – دادند)

+ عنوان مطلب از انجيل يوحناست باب سوم آيه هشتم

Tuesday, January 22, 2008

پرسه در کوچه های ناآشنا

جیب بر (1959)

حتا اگر فیلمی از روبر برسون ندیده باشید اما کافی ست که اندکی به مطالعات سینمایی علاقمند باشید تا با سیل آموزه های او برخورد کنید و او را بشناسید.

یکی از جمله های نسبتا ً معروف برسون در باره ی سینما چیزی در این مایه هاست که " سینما برای آشکار کردن نیست سینما برای پنهان کردن است " و خودش این را به طرز هنرمندانه ای در جیب بر ( راجع به بقیه ی فیلم ها در پستهای دیگر با هم حرف خواهیم زد ) اجرا کرده است.

جیب بر درباره ی یک جیب بر است به اسم میشل، فردی نسبتا ً جوان که در آلونکی در پاریس زندگی می کند؛ وقتی اتاق او را می بینیم، می بینیم غیر از تختخواب اش فقط کتاب های نسبتا ً زیادی به چشم می خورد همین ؛ چرا آدمی که اهل مطالعه است باید پیشنهاد های کاری را رد کند و جیب بر باشد؟ ( جواب این سوال را حتما ً توی ذهن تان داشته باشید حتا اگر شده یک جواب بی ربط باشد ولی حتما یک جواب داشته باشید )

جایی از فیلم می بینیم که میشل در حالیکه مقداری پول به همسایه ی مادرش می دهد تا به او ( مادرش ) بدهد اما از دیدن مادر بیمارش سر باز می زند؛ فکر می کنید چرا ؟ ( جواب این سوال را هر جور شده توی ذهن تان بگذارید کنار آن یکی جواب )

یک سوال دیگر: وقتی میشل می خواهد کیف زنی را که توی جمعیت ایستاده بزند آنقدر به او نزدیک می شود که یک ان زن شک می کند؛ آیا میشل از عقده های جنسی رنج می برد ؟ یا فقط می خواهد مطمئن تر کیف زن را بزند؟ در هر صورت جواب این سوال را هم بگذارید کنار بقیه ی جواب ها .

سرتان را درد نیاورم، برسون به هیچکدام ازین سوال ها توی فیلم اش جواب نمی دهد، نشانه ی روشنی هم نمی گذارد که از روی آن بتوان به جواب قطعی ای رسید. این کار چند پیامد دارد: یکی اینکه شما یک مخاطب منفعل نیستید که پفک به دست فیلم را ببینید و بعد برای دوست تان با هیجان تعریف کنید، باید در حین دیدن فیلم عرق بریزید. دوم اینکه بسته به پاسخ های متفاوتی که به سوال هایی که برایتان پیش بیاید – و اصلا بسته به سوال هایی که برای تان پیش بیاید – فیلم متفاوتی را هم تجربه می کنید. بدیهی است که برداشت شما با برداشت نفری دیگر متفاوت است.

اینجاست که بیشتر به اهمیت حرف برسون پی می بریم سینما برای آشکار کردن نیست برای پنهان کردن است.