Showing posts with label 1967. Show all posts
Showing posts with label 1967. Show all posts

Thursday, September 2, 2010

سه فيلم با يك بليت

  1. فكرش را بكن، آسانسور از آنهايي است كه وقتي دكمه را مي زني راه نمي افتد بايد چند تا بالا پايين بپري كه راه بيافتد، درواقع بايد برقصي توي آسانسور تا وقتي مي رسد؛ زندگي شايد همين آسانسور لعنتي باشد كه به زور هم شده بايد خوش باشي كه راه بيافتد. فكرش را بكن، سازنده ي فيلم بوچ كسيدي و ساندنس كيد درست قبل از آن فيلم، يك فيلم احمقانه ساخته كه از 138 دقيقه آن فقط همان يكي دو دقيقه رقص در اسانسورش قابل تحمل است.

ميلي ِ تمام مدرن / Thoroughly Modern Millie

محصول 1967 آمريكا

كارگردان: جورج روي هيل

نويسنده: ريچارد موريس

138 دقيقه رنگي

  1. گفتم بوچ كسيدي و ساندنس كيد؛ از وسترن ها همين يكي را دوست دارم كه يك جورهايي اصلا وسترن نيست؛ تيرانداز را كه ديدم نكته هاي دندان گيرش يكي خواندن خبر مرگ ملكه توي روزنامه بود توسط جان وين كه انگار مقدمه يك خبر بد ديگر بود و همينجوري هم شد. يكي هم حضور جيمز استيوارت بود كه خاطره فيلم هاي هيچكاك را برايم زنده كرد. يكي هم آن بازيگر سياهپوستي كه توي درخشش كوبريك هم بازي كرده بود.

The Shootist

محصول 1976 آمريكا

كارگردان: دون سيگل

نويسندگان: مايلز هود سوارتهود و اسكات هيل بر اساس رماني از گلندن سوارتهود

100 دقيقه سياه و سفيد

  1. در مورد يوجيمبوي كوروساوا بعدا با هم حرف مي زنيم عجالتا فقط سعي كن پيداش كني ببينيش تا بعد

Yojimbo/ Yojinbo/ باديگارد/ يوجيمبوي باديگارد

محصول 1961 ژاپن

كارگردان: اكيرا كوروساوا

نويسندگان: آكيرا كوروساوا و ريوزو كيكوشيما بر اساس داستاني از آكيرا كوروساوا

110 دقيقه سياه و سفيد

Sunday, August 29, 2010

ماشا نفوذ كن در كاراگاهي سياهپوست بيا مرا ازين نجات بده

ماشا

ماشاي عزيز

فيلم در گرماي شب (In The Heat Of The Night) را يادت هست؟ همان كه محصول 1967 آمريكا بود؟ همان كه كارگردانش نورمن جيسون بود؟ نويسنده اش استيرلينگ سيلفانت كه از روي رمان جان بال نوشته بودش؟ يادت هست جنازه اي كه روي دست پليس محلي مانده بود؟ يادت هست اگر آن كارآگاه سياهپوست اتفاقي از پنسيلوانيا نيامده بود حكما تلاش هاي پليس محلي به جايي نمي رسيد؟ يادت هست من از قيلم خوشم نيامده بود؟ يادت هست گفتم از فيلم هاي دوبله خوشم نمياد؟ امروز فهميدم پنج تا اسكار برده! باورت ميشه ماشا؟ اون فيلم به اون مزخرفي 5 تا اسكار برده! مي بيني چقدر به سينماي اروپا نزديكيم و از سينماي آمريكا دوريم؟

اين نامه را ننوشتم كه اينها را بگويم؛ ماشا نوشتم كه بگويم مثل همان جنازه توي فيلم روي دست خودم مانده ام؛ بيا و همان كاراگاه سياهپوست باش وتكليفم را را روشن كن .

ارادتمند تو

شاه رخ

Sunday, April 18, 2010

باد هرجا كه مي‌خواهد مي‌وزد و صداي آن را مي‌شنوي ليكن نمي‌داني از كجا مي‌آيد و به كجا مي‌رود، همچنين است هر كه از روح متولد گردد؛

آن هايي كه فيلم دريمرز برتولوچي را ديده اند به خاطر دارند وقتي كه ايزابل (اوا گرين) شير گاز را باز مي كند و شلنگ را مي آورد زير چادري كه توي اتاق زده اند و دراز مي كشد تا گاز كم كم خودش را و متيو را و تئو را خفه كند تصاويري از يك فيلم به خاطرش مي آيد كه در آن دختري سيزده چهارده ساله با غلتيدن از يك شيب خودكشي مي كند؛ آن دختر بچه موشت است و آن فيلم ساخته ي روبر برسون.

بازن در باره ي فيلم خاطرات كشيش روستا – اثر ماندگار ديگر از برسون - مي گويد: "بي‌شك براي نخستين بار سينما به ما نه فقط فيلمي از حادثه‌اي راستين و حركت‌هاي راستين حس بر مبناي زندگي دروني ارائه كرده است بلكه افزون بر اين ما با غمنامه‌اي جديد كه به شيوه‌اي خاص خداشناسانه است روبرو مي‌شويم: پديدارشناسي ايمان و بخشش خدايي"

مي خواهم اين واژه ي غمنامه را از بازن قرض بگيرم و براي موشت به كار ببرم؛ داستان موشت غمنامه اي است كه تصوير كردنش تنها از كسي چون برسون بر مي آيد؛ دختري تنها و بي پناه با مادري مريض، پدر و برادري قاچاقچي، بچه اي كوچك كه بايد زفت و رفتش كند؛ معلمي كه درك نمي كند، دوستاني كه ندارد و تازه اين ابتداي خرابي است قرار است شبي را اجبارا با يك مرد مست بگذراند.

فيلم در نهايت سادگي بيان مي شود؛ همين ايده اگر دست مثلا فون تريه بود بعيد نبود چند بار گريه كني پاي فيلم و سه بار بالا بياوري اما برسون در نهايت سادگي – همان سادگي اي كه خودش به آن اشاره دارد سادگي در نهايت – اين غمنامه را تعريف مي كند. (برسون مي گويد: دو گونه سادگي داريم. سادگي در آغاز كه زودتر از موعد بدست آمده است و حاصل بي تجربگي است و سادگي در نهايت كه پاداش سال‌ها تلاش است.) برسون با تاكيد روي صحنه ي كوبيدن ِ پا توي گل ها توسط موشت قبل از ورود به كليسا و تكرار مشابه اين صحنه جايي كه قرار است كفن را از زن ِ مسوول كفن و دفن تحويل بگيرد و پرت گردن گل ها به سمت همكلاسي هايش و قرار دادن اين ها در كنار صحنه ي تجاوز و نهايتا خودكشي دست به كاري بزرگ مي زند.

مي توان از اين زاويه هم نگاه كرد كه فيلم دو بخش است بخشي كه موشت كيف در دست دارد و بخشي كه ظرف ِ شير؛ بخشي كه خشونت پرتاب گل است به سمت ِ همكلاسي هايي كه تحقيرش كرده اند و بخشي كه خشونت خودكشي است؛ بخشي كه معصوميت در گرم كردن شيشه شير با گرماي سينه هاي موشت است و بخشي كه حس پس از تجاوز ناگزير به مرگت مي كند.

اين فيلم هم مثل خاطرات كشيش روستا و مثل خانم هاي جنگل بولوني و مثل جيب بر شاهكاري است كه بايد ديد:

موشت (Mouchette)

محصول 1967 فرانسه

نويسنده و كارگردان: روبر برسون بر اساس رماني از ژرژ برنانوس (آنهايي كه مدام مي گويند اقتباس هاي سينمايي از آثار بزرگ ادبي همواره چيزي ضعيف تر از كار در مي آيند اين مقاله را بخوانند

بازيگران: نادين نورتير (موشت)، ژان كلود گيلبرت (آرسن)، ماري كاردينال (مادر موشت)، پل هبرت (پدر موشت)، ژان ويمنت (متيو)، مري سوزيني (زن متيو)، ليليان پرينست (معلم مدرسه)، سوزان هوگنين (زن مسوول كفن و دفن)، مرين تريشت (لوييزا)

82 دقيقه سياه و سفيد

برنده جايزه OCIC از جشنواره كن سال 1967 (سالي كه هيات داوران با حضور كلود للوش، وينسنت مينه لي و . . . به رياست آلساندرو بلاستي و قائم مقامي ژزژ لورو نخل طلايي را به بلوآپ – آنتونيوني – دادند)

+ عنوان مطلب از انجيل يوحناست باب سوم آيه هشتم