Showing posts with label شعر. Show all posts
Showing posts with label شعر. Show all posts

Wednesday, August 4, 2010

جنگل-10

بي شاخ و دم

بي يال و كوپال

بي دلبر

ديوي متروكم

در جنگلي آواره

تن به هيچ قصه اي نمي دهم

بر گردنم مهره اي متبرك

از امامزاده اي نيمه ويران

مضطرب و هراسان

از دخمه ها و از كوره راه ها مي ترسم

Tuesday, August 3, 2010

جنگل - 9

تپه هايي چروكخورده

]چركمرده[

درختاني خراشخورده

]دندان زده[

با لاشه هاي نيم خورده

]نيم جويده[

؛

جنگلي جذامي ام

با ريه هايي سرطاني

Saturday, July 31, 2010

جنگل - 8

به جيرجيرك هاي لالي كه در استخوان هايم ريشه كرده اند شك دارم

به ريشه كردن شان

به لال بودن شان

به جيرجيرك بودن شان

Tuesday, July 27, 2010

مه

پاورچين پاورچين سر مي رسد مه

پشت خم كرده مي نشيند

به بندر و شهر خيره مي شود

و آرام دور مي شود.

شعري از كارل سند برگ با ترجمه احمد پوري از كتاب براي تو و ماه نغمه سر دادم

گزينه اشعار كارل سندبرگ انتشارات مرواريد، چاپ اول : اسفند 83