یک کتاب خوب دیگر در زمینه فرهنگ عامه که دیشب خواندنش تمام شد کتاب ِ
مطالعات فرهنگی درباره فرهنگ عامه
نوشته جان استوری
ترجمه حسین پاینده
نشر آگه
چاپ اول : 1386
368 صفحه
3800 تومان
است.
کتاب با فصل تلویزیون شروع می شود و کارکردها و نگرش های مختلف به این رسانه، بعد به داستان های عامه پسند و فیلم های عامه پسند و روزنامه ها و مجلات عامه پسند و موسیقی عامه پسند و فرهنگ خرید و مصرف کالا می پردازد و نهایتا با مطلبی کوتاه در باره جهانی شدن تمام می شود.
من که لذت بردم از خواندنش و از بین متفکرینی که توی این کتاب با آنها آشنا شدم از حرف ها و نظریات میشل دو سرتو بیشتر خوشم آمد.
اين چند وقت به قول آخوندها توفيق اجباري شد كتاب " مقدمه ای بر نظریه های فرهنگ عامه " را بخوانم كتاب درباره فرهنگ توده اي جوامع است و در واقع ديدگاه هاي مختلف و مهمي كه در اين باره وجود دارد؛ آدورنو به نمايندگي از مكتب فرانكفورت – و البته ماركوزه و بنيامين – اشتراوس به نمايندگي از ساختارگراها – البته بدون سوسور كه نمي توان شروع كرد- بارت به نمايندگي از نشانه شناس ها، آلتوسر و گرامشي به نمايندگي از ماركسيست ها و نهايتا رابطه فمنيسم و پست مدرنيسم با فرهنگ توده اي.
كتاب مفيدي است و مخصوصا براي كساني كه كمتر اين متفكرين را مي شناسند.
مقدمه اي بر نظريههاي فرهنگ عامه
نوشته دومينيك استريناتي
ترجمه ثريا پاك نظر
انتشارات گام نو.
•
بوي جنگ با اسراييل مياد؛ خدا نكنه جنگ بشه؛ من يكي فك كنم با شليك اولين گلوله خودمو بكشم يعني واقعا مردن صدبرابر بهتر از زندگي با استرس جنگه اونم با اين وضعيتي كه ما داريم منظورم وضعيت حونوادگي خودمونه
يه نامه اداري هم چند روز پيش خوندم كه مي ترسم اگه لوش بدم بعدا به جرم افشاي اسرار محرمانه منو بگيرن همينو بگم كه بوي گند جنگ اعصابمو ريخته به هم
يكي از فرق هاي من و سيا همين است كه سيا خيلي خويشتن دار تر از من است مثلا نشست غرب زدگي را خواند و يك مطلب هم درباره ش نوشت و الان دارد روش تحقيق مي خواند احتمالا؛ من اما دارم غرب زدگي مي خوانم و هر چند دقيقه يك بار بلند مي شوم از پنجره بيرون را نگاه مي كنم كمي اعصابم آرام شود، سيا مي گويد بايد ياد بگيري همه جور فكري را تحمل كني، شايد هم راست مي گويد اما صحبت از تحمل آراي مخالف نيست صحبت از استدلال هاي ناقصو ناقضي ست كه جناب آل احمد پشت سر هم مي آورد و نتيجه گيري هاي عجيب و غريبي كه مي كند؛ صحبت از غرض ورزي اي است كه من نمي دانم و نمي خواهم بدانم كه از كجا آب مي خورد بگذاريد از فرم شروع كنم و به محتوا برسم.
از روشنفكر - نويسنده اي كه در مطلب تحليلي انتقادي اش – اگر آل احمد را روشنفكر بناميم و غرب زدگي را متني تحليلي انتقادي كه هر دو از واقعيت دورند به نظر بنده – قسم مي خورد كه راست مي گويد و قسم مي خورد كه دليل فلان موضوع همين است كه مي گويد: "خدا عالم است كه همين رعب است كه باعث غربزدگي مي شود." (ص 99) و اين است روشنفكر ما كه خود مي داند استدلالش بي پايه است و ضعيف، مجبور است قسم بخورد؛ نمي تواند خود را از حب و بغض هايي كه دارد برهاند يا اگر نمي رهاند به زبان نياورد و فرديد را حضرت مي خواند و نادر را پوستين پوش و . . . وقتي صحبت از آدم غرب زده مي كند تازه دم خروس از جاي ديگريش بيرون مي زند و مي گويد: آدم غرب زده قرتي است زن صفت است (ص 123) (برنامه نود را ديديد اين هفته وقتي سردار عزيز محمدي سعي مي كرد خود را منطقي نشان دهد و نتوانست و فرياد زد بازيكني هم داشته ايم كه ابرو برداشته و فقط نداي وا اسلاما سر نداد؟) و اينجور جاهاست كه آدم بخش هاي ناگفته ذهنيت هاي ديگران را عيان مي بيند.
بگذاريد مثال ديگري بزنم به جهنم كه مطلب طولاني مي شود و شايد خيلي ها نخوانند؛
آل احمد توضيح مي دهد كه آدم غرب زده فلان جور است و بهمان جور است و آن كژي ها و ناراستي هاي فرهنگي كه داريم و مي دانيم شان را بر مي شمارد و همه را معلول غرب زدگي مي داند و ماشين زدگي، جايي هم مثال مي آورد كه سمت بندرعباس و بوشهر مَثَل است كه "زير ديوار عجم نبايد خوابيد" و اين يعني كه با دولت نبايد همكاري كرد به هر نحوي كه مي شود اين نكته را داشته باشد تا چيز ديگري بگويم بعد بر مي گردم همين جا؛
كسروي در شيعيگري نكته اي مي گويد كه جاي تامل دارد آن هم اين كه شيعه حديث دارد و روايت متعدد كه آدم شيعه جهنم نمي رود، از روايتي كه روز قيامت فاطمه زهرا را مي خواهند با دبدبه و كبكبه وارد بهشت كنند و نمي رود مي گويد تا كساني كه توي مجلس حسين گريه كرده اند بهشت نروند من نمي روم و خدا كه گويا ازين نكته غافل بوده و فاطمه يادش آورده دستور مي دهد هر كس براي حسين گريه كرده بفرستيدش بهشت به فاطمه مي گويد حالا برو نمي رود مي گويد آنهايي كه توي مجلس حسين بوده اند اما گريه نكرده اند هم بايد بروند بهشت و باقي روايت را خودتان حدس بزنيد كه كار تا جايي مي رسد كه كسي اصلا مسلمان بوده يا نبوده شيعه بوده يا نبوده گريه كن بوده يا نبوده مهم نيس از جايي رد شده و آن اطراف كسي براي حسين گريه كرده بازهم اين آدم برود بهشت تا جناب فاطمه مزين كنند بهشت را با قدم هاي مبارك شان.
اين را بگذاريد كنار آن حديت/روايتي كه هر كس يك بار در طول عمرش روز عاشورا را كنار بارگاه حسين باشد هرچه معصيت كرده است آمرزيده مي شود و كم نداريم از اين احاديث و روايات، حالا ببينيد آن شيعه ي عزيزي كه حاجي بازاري عمده فروش قند و شكراست في المثل، كه قديم عمده فروش بود فقط، الآن وارد كننده است و صادر كننده يا فلان شيعه ديگر كه بر پستي تكيه زده سياسي يا اجتماعي يا هرچه و تازه اين ها كه كمترند توده شيعهاي كه در خيابان وول مي خورند به راحتي آب خوردن احتكار مي كنند دروغ مي گويند تقلب مي كنند و هزار جنايت ديگر و مگر همين ديروز پريروز نيود كه خوانديم وشنيديم دسته جمعي در قيام دشت به كسي تجاوز شد و مگر جز در مملكتي كه حكومتش شيعه است جاي ديگري به زنداني تجاوز مي شود؟ و بگيريد سر اين رشته جنايت ها را ببينيد از كجا دارد آب مي خورد؛ من هم اگر بدانم به احتمال قريب به يقين اين امكان براي فراهم خواهد شد كه روز عاشورايي بروم كنار حرم شش گوش آقا و هر چه معصيت كرده ام را همانجا بريزم معلوم است كه به هر جنايتي دست مي زنم و ككم هم نمي گزد.
اين ها را ازين باب گفتم كه وقتي با پديده هاي فرهنگي مواجهيم حساب هاي قلي و دولش به درد شاگردان فرديد شايد بخورد و كسي جز جناب آل احمد بعيد مي دانم زير ديوار عجم نخوابيدن را عارضه ماشين زدگي بداند.
باور اكيد دارم كه پديده هاي فرهنگي همواره مولتي فاكتوريال اند و آن مثال ها هم كه زدم از جهت رابطه منطقي رفتارهاي يك عده با باورهاي مذهبي ايدئولوژيك شان و رابطه كمرنگ آن با ماشين زدگي است كه آل احمد مي گويد.
كتاب را كه مي خواندم اوايل، نكاتي را كه جا داشت روشن شود و كژي استدلال آنها بيان شود علامت زدم الآن كه نگاه مي كنم مي بينم كتاب پرشده از علامت و اينجا را جاي آن نمي دانم كه به تك تك آنها بپردازم مگر آخرين نكته:
همزمان با اين كتاب دارم انسان شناسي فرهنگي را مي خوانم و بررسي دوره هاي مختلف زندگي آدم ها از شباني و كشاورزي سطحي و كشاورزي عميق و صنعتي شدن را، و مي خوانم و مي بينم كه مثلا وقتي جامعه اي صنعتي مي شود چه اتفاقي مي اقتد و ربط چنداني هم ندارد كه آفريقا باشد يا آسيا يا اروپا يا هر جا تبعات صنعتي شدن تبعات صنعتي شدن است كما اينكه تبعات كشاورزي تبعات كشاورزي است حالا ما دوست داريم با بيماري مان سر كنيم و توهم توطئه را از نياكانمان ارث ببريم و به نوادگانمان بدهيم چيز ديگري است. آل احمد با ماشين در افتاده است و تمام آن تبعات را كه هر جاي دنيا ممكن است اتفاق بيافتد به غرب نسبت مي دهد و اين شد ميراثي براي كساني كه حالا اين كتاب را به عنوان منبع كارشناسي ارشد معرفي مي كنند و مي ترسند دانشجويان آتي علوم انساني چيزهاي ديگري بخوانند مبادا آنجايشان كه نبايد رو شود و آن چيزشان كه نبايد بادبان.
بخوانيد تا بدانيد پرچم روشنفكري دست كي بوده:
غرب زدگي
نوشته جلال آل احمد
انتشارات آدينه سبز چاپ اول: 87(اين كتاب در سال هاي مختلف توسط ناشران مختلف چاپ شده است)
داريوش شايگان را در همين حد مي شناختم و مي شناسم كه چند وقت پبش به طور مشترك با آقاي خاتمي جايزه بين المللي گفنگو را دريافت كرد. حتا اشتباها تصور مي كردم نويسنده فيلسوفي كه مي نويسد و جايزه مي برد هماني است كه با اسمعيل نوري علا توي صداي امريكا حرف مي زند گاهي.
داريوش شايگان نويسنده كتاب افسون زدگي جديد است كتابي كه سعي مي كند نشان دهد در جهاني كه زندگي مي كنيم مجازي سازي، تكنيك زدگي وافسون زدگي چگونه عمل مي كنند. شايگان توضيح مي دهد كه چگونه حركت عمودي و رسوبي ِ فرهنگ ها و خرده فرهنگ ها از عصر حجر تا زمان مدرنيسم تبديل به حركت افقي شده و سطوح مختلف آگاهي كه همان فرهنگ هاي از بين رفته يا حداكثر به سختي نفس كشنده باشند اكنون و در زمان پست مدرنيسم در عرض هم خود را به صورتي برابر عرضه مي كنند. توضيح مي دهد كه چگونه هويت انسان امروز هويتي چهل تكه است و در درون هر كدام از ما بخشي از انسان كاراييبي، آسيايي، آفريقايي، آزتك و . . .وجود دارد و به طرزي نگران شونده و نگران كننده نشان مي دهد كه چگونه مجازي سازي مي تواند خطرناك باشد و پشيماني آورنده.
بعد از بررسي اين ها و با اشراف خوب و جامعي كه بر آراي متفكرين قديم و جديد دارد – به بيش از پانصد كتاب و نويسنده اشاره مي شود در متن كتاب - با حسي نوستالژيك دريغ معنويت از دست رفته را مي خورد و در اثبات اينكه دارد راست مي گويد و مشكل را درست فهميده با بررسي مشابهت هاي عرفاي مختلفي در زمان ها و مكان هاي مختلف كه توسط دين شناسان و متفكريني ديگر صورت گرفته دست روي مشابهت آراي آنها گذاشته و نتيجه مي گيرد تجربه امر قدسي به دليل پيامدهاي يكساني كه بر عرفاي مختلف گذاشته تجربه اي اصيل و قابل استناد است و درجا نسخه مي پيچد كه جهان امروز محتاج بوديسم است و ته دلش هم خوشحال است كه در فرانسه كلي آدم به بودا گرويده اند و آخر سر از مارسل پروست و جيمز جويس به نفع دني ديدرو مايه مي گذارد و قصه تمام.
ترس از آينده اي كه به شدت دارد مجازي مي شود، فقدان معنويت يا به قول خود ايشان "روح" و . . . .
دوس دارم دست آقاي شايگان را بگيرم بنشانم كنار خودم كامنت هاي روسپيگري را با همجواب بدهيم لاي جواب دادن ها بگويم ديدي ترس نداره داريوش جان!
از شوخي گذشته، حالا كه نوبت به ما رسيده مرگ معنا را تجربه كنيم و در دنياي پوچ و ابزورد زندگي كنيم تن از غبار اسطورهودين و مذهب و خدا بتكانيم يك عده مي خواهند به هر قيمتي شده نگذارند ما اما خوش بينيم چرخ هاي تاريخ و جبر تاريخي چيزي نست كه كسي را ياراي مقاومت در برابر آن باشد.
بخوانيد تا بدانيد چگونه مي خواهند با حرف هاي فلمبه سلمبه و فلسفي گولمان بزنند و دقت كنيد ببينيد پشت حرف هاي ليوتار و واتيمو و هايدگر و . . . چه غول هاي بي شاخ و دمي كه پنهان نكرده اند: