Showing posts with label کنت برانا. Show all posts
Showing posts with label کنت برانا. Show all posts

Thursday, August 27, 2009

شک دارم به ترانه ای که زندانی و زندانبان با هم زمزمه می کنند.

الف:

Sleuth

محصول 2007 آمریکا

کارگردان: کنت برانا

نویسنده: آننونی شافر بر اساس نمایشنامه ای از هرولد پینتر

87 دقیقه رنگی

ب:

وقتی کارگردانی ِ خوب، بازی های خوب، موسیقی ِ خوب، فیلمبرداری خوب و تدوین خوب همه و همه دست به دست هم می دهند اما نمی توانند فیلم را نجات دهند در واقع فاجعه ای رخ داده است. از دلایل وقوع این فاجعه تاکید بر وجه سرگرمی سازی است؛ اینکه سینما را وسیله ای برای سرگرمی بدانیم به جای اینکه سرگرمی را از کارکردهای حاشیه ای سینما بدانیم منجر به ایجاد چنین فاجعه هایی می شود.

به اعتقاد بنده در فیلم مورد بحث امروز چنین اتفاقی افتاده است؛ اعتراف می کنم در طول تماشای فیلم از جایم جم نخوردم و اصلا به این فکر نکردم که چند دقیقه از فیلم رفته و چند دقیقه مانده و این را نقطه قوتی برای فیلم می دانم در کنار سایر نقاط قوت که در ابتدا عرض کردم اما متاسفانه درست در لحظه ای که فیلم تمام می شود همه چیز تمام می شود. یعنی این فیلم هیچ جای ذهن شما را درگیر نمی کند، سوال ایجاد نمی کند، راهی برای یافتن پاسخی بر سوالی ازلی فراهم نمی کند، احساسات شما را برانگیخته نمی کند، منجر به حس همدردی یا همذات پنداری نمی شود و . . . . فقط و فقط شما را سرگرم می کند. همین؛ و این اصلا کافی نیست.

ج:

در مورد دادگاه های زنجیره ای اتفاقات پس از کودتا به وفور صحبت شده و می شود؛ نکته ای که برای من جالب است و به نظرم باید روی آن تاکید شود مساله ای بنیادی ای است که باید برای مردم جا بیفتد آن هم اینکه به دلایل عقلی و نقلی، فرایند دادرسی مشخصات خود را دارد اینکه فردی حقیقی یا حقوقی از کسی شکایت کند سپس شکایت شونده تفهیم اتهام شده و در دادگاهی بیطرف از خود دفاع کند و نهایتا قاضی دادگاه بیطرف رای صادر کند این روال معمول و منطقی است اما اینکه فرایند دیگری جایگزین شود و آن هم اینکه به هر طریقی شکایت شونده را قانع کنیم که اشتباه کرده و واو به واو حرف های شاکی را تکرار کند حتا در صورت صحت ادعای شاکی این امری خلاف عقل و عرف است.

حرف بنده این است که اگر این افرادی که متهم هستند جرمی مرتکب شده اند خب مجازاتشان کنید ار تبرئه تا اعدام گزینه های متعددی را دارید خب اجرا کنید. حق دارند بگویند این شوی تبلیغاتی است حق دارند شک کنند به این مسخره بازی.

حق دارند شک کنند به ترانه ای که زندانی و زندانبان با هم زمزمه می کنند.

Wednesday, December 26, 2007

کافکا خوانی ، برانا بینی

الف : ستون ادبیات نمایشی ایران ، اکبر رادی، درگذشت؛ روان اش شاد

ب : کافکا ، کافکا ، کافکا ، نه نمی تونه نویسنده ی محبوب ام باشه

در ادامه کافکا خوانی های این روز ها دارم کم کم به یک نتایجی هم می رسم؛ پیش از هر چیز فکر می کنم که احتمالا ً – احتمالش خیلی بالاس تقریبا ً نزدیک به یقینه – فقط با خواندن آثار کافکا به زبان مادری اش و تسلط بر آن زبان در کنار زبان آلمانی ست که می توان از آثار او به یک لذت هنری دست یافت؛ این را از آن جهت می گویم که یادم هست وقتی مقاله ی ادبیات اقلیت - بابک احمدی - را می خواندم چیزهایی درباره ی بازی هایی که کافکا سر زبان آلمانی در می آورد گفته بود؛ خب نتیجه ی اول اینکه خدا بیامرز صادق هدایت در صورتی باید دست به ترجمه ی این کتاب می زد که می توانست دست کم برخی از آن بازی ها را در ترجمه در بیاورد و چون این احتمال هست که هدایت داستان های کافکا را از روی ترجمه ی فرانسوی شان به فارسی ترجمه کرده باشد آن وقت گناه تطبیق ندادن با متن اصلی هم به گردن آن خدابیامرز می افتد؛

با وجودی که اگر بخواهم راجع به ایده های کافکا در داستان های بعدی که از او خواندم – گراکوس شکارچی، مهمان مردگان، شمشیر و در کنیسه ی ما – حرف بزنم باید فقط ستایش ها و سپاس های خود را نثار او کنم اما این کافی نیست من ازین داستان ها لذت نبردم چون چیزی فراتر از ایده نداشتند.

نهایتا ً اینکه فکر می کنم چیزی که اهمیت اش اگر بیشتر از ایده ی خلاقانه نباشد کمتر هم نیست پرداخت هنرمندانه است که دست کم در ترجمه ای که من خواندم پیدا نبود

در هر صورت اگر دوست دارید این داستان ها را که گفتم بخوانید آخر همان کتابی که گفتم هستند مسخ / فرانتس کافکا / صادق هدایت / انتشارات زریاب / چاپ سوم 1378 / 980 تومان

ج : تنهایی دم مرگ

از کافکا بگذریم ؛ دیشب فرانکنستین مری شلی رو دیدم؛ از دیشب تا حالا ذهن ام درگیرشه؛ احتمالا ً توی ژانر علمی تخیلی یا شاید هم ترسناک قرار بگیره این فیلم ولی توی ذهن من این فیلم میره توی دسته فیلم های فلسفی؛

نحوه ی تولد هیولای فرنکنستین، برخورد عناصر طبیعت با او که شامل آدم های اطراف اش هم می شود، احساسات و افکاری که به مرور در او شکل می گیرد همه و همه نگاه سیاه و در عین حال واقعی کنت براناست به فلسفه ی خلقت؛ درود بر برانا و درود بر رابرت دونیرو

بیشتر ازین درباره ش نمی نویسم تا سیا بیاد و ببیندش و سیر راجع بهش حرف یزنیم؛ سیا کجایی دلم برات تنگ شده به خدا