Showing posts with label کوروساوا. Show all posts
Showing posts with label کوروساوا. Show all posts

Saturday, March 28, 2009

زن ها، شغال ها، خونریزی

الف: چیزی بدهکار آفتاب نیست

سیا گفت از چادر برو بیرون ده قدم به سمت آتیش برو بعد برگرد آسمونو نیگا کن ببین چی می بینی؛ خیره کننده بود؛ واژه ی ستاره باران متعین شده بود؛ هیچ وقت آسمون شب رو به این زیبایی ندیده بودم.

ب:

یه فیلم دیگه که از پارسال مونده و هنو فرصت نشده معرفی ش کنم فیلم RAN از کوروساواس.

یک فیلم فاخر، خیره کننده و استثنایی.

قبل از اینکه درباره ی خود فیلم بنویسم می خوام حسی که از دیدن فیلم بهم دس داده رو بگم؛

گلستان سعدی رو سوای وقتایی که تیکه پاره ازش خوندم یه دور هم کامل از اول تا آخر خوندم – پاییز 80 – قابوس نامه رو در حد چند پاراگراف ازش خوندم؛ اگرچه ارادت شعری م بین کلاسیکای خودمون به مولانا و خیام بیشتر از سعدی و حافظه اما حساب حافظ یه حساب جداس؛ اینا رو مثال می زنم که بگم در مواجهه با یک اثر فاخر یک حس فاخر بهم دست می ده که جنسش تکه؛

همین حس از دیدن RAN بهم دست داد؛ دیالوگای پرمغز، شخصیت های جاافتاده، طراحی صحنه و لباس عالی – اسکار طراحی لباس کمترین جایزه ایه که گرفته – همه و همه در کنار دو تا لذت اصلی فیلم، این اثر رو تبدیل به بک اثر ماندگار توی ذهنم کرده؛

یکی وقتی پسر کوچیک تر خانواده اخلاق سنتی حاکم رو وقتی از زبون پدر بیان میشه و اون مثال معروف شکستن چوب ها و نتیجه ی کلاسیک ش – اگر با هم اتحاد داشته باشید شکست ناپذیرید – به نقد می کشه و به پدر میگه تو ما رو توی خون و خونریزی بزرگ کردی، از وقتی چشم بار کردیم لشکر کشیدیم و فتح کردیم حالا انتظار داری از هم حمایت کنیم و خیانت نکنیم ؟

یکی هم جاهای مختلفی که زنان رو فتنه های بی چون وچرایی نشون می ده و در یک صحنه ی معرکه اونا رو شغال هایی معرفی می کنه که مدام دارن نقشه های پلید می کشن و من با این نگاه خیلی حال می کنم.

در هر صورت فیلم فاخر و مهمیه که حتما باید دید.

RAN

محصول 1985 ژاپن، فرانسه

کارگردانی و تدوین: آکیرا کوروساوا

نویسندگان: آکیرا کوروساوا – هیدئو اگانی بر اساس نمایشنامه ی شاه لیر اثر ویلیام شکسپیر

بازیگران: تاتسویا ناکادایی (هیده تورا ایچیمونجی)، آکیرا ترائو (تارو)، جینپاچی نزو(جیرو)، دایسوکه ریو (سابورو)

رنگی / 160 دقیقه

ج: در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

اوضاع انتخابات داره به سمت و سوهای خوبی می ره، کروبی توی جمع نمایندگان مجلس گفته تا دقایق آخر کارای تبلیغی مون رو انجام می دیم بعد می شینیم با آقای موسوی هرکدوم مون استقبال بیشتری ازش شده بود کاندید بشه؛ از اون طرف احتمال شرکت نکردن احمدی نژاد به دلیل هزینه های بسیار بالایی که برای نظام داشته بیشتر شده، به نظر میاد نهایتا رقابت بین موسوی، قالیباف و ولایتی – کاندید احتمالی اصولگرایان – باشه که این حالت حالت خوبیه.

تنها نکته ای که لازمه اینجا بگم اینه که اصولگرایان به شدت دارن کار تبلیغی می کنن که موسوی رو از چشم اصلاح طلبا بندازن و مناسفانه خیلیا گول این تبلیغات رو خورده ن؛ یادمون باشه که موسوی حتا اگر اصلاح طلب نباشه گزینه ی مناسبیه به دو دلیل: اول کم شدن تنش های بین المللی و کمرنگ شدن سیاست هایی که منجر به ایجاد تنش های جدی – جنگ، تمدید تحریم ها و . . . - خواهد شد.

دوم بهتر شدن فضای فرهنگی، اگر چه امیدوار نیستم به صورت ایده آل اتفاق بیفته اما همین که ازین خفقان فرهنگی دربیایم خودش کلیه.

Monday, April 21, 2008

در قضاوت کردن همیشه چیزی از قضاوت شدن هست. آدورنو

الف : کرم-نوشت

همیشه همینه، تا می ریم کوه، اولین کاری که می کنیم اینه که بگردیم یه درختی پیدا کنیم که یه شاخه ی خشک داشته باشه و با تبر بیفتیم به جونش و بعد ریز ریزش کنیم و چه بساط کباب باشه چه بساط نون محلی آتیشو ردیف کنیم و حتا اگرم بساطی نباشه بازم نباید تبر بیکار باشه، بالاخره هیزما رو که میشه برد خونه و یه عصری مثل امروز مادر توی حیاط روی همون ساجی که چهل سال پیش نون پخته نون بپزه؛

اما دو تا اتفاقی که پریروز افتاد دو تا پست رو می طلبید که این اولیشه و دومیشم به موقع اش؛

درخت، کلا ً خشک شده بود، باید تبر می زدیم به ریشه ش؛ همین کارو کردیم، وقتی افتاد روی زمین، کرمایی که توی تنه ش بودن باهاش افتادن روی زمین، وقتی می گم کرم، شما ممکنه یه موجود دراز و باریک توی ذهنتون بیاد که وول می خوره یا سعی می کنه فرار کنه هر چند آروم یا خودشو بچپونه زیر خاک؛ ولی کرمایی که من ازشون حرف می زنم موجوداتی بودن چه از نظر طول چه از نظر قطر کمی بزرگتر از اندازه ی انگشت شست ( منظورم انگشت شست خودمه )، نمی شد با قطعیت گفت کدوم طرفشون سرشونه کدم طرفشون تهشونه، حرکتشون در حد کش و قوس اومدنای بسیار کم رمق و کاهلانه ای بود که باید خیلی دقیق می شدی توی رفتارشون که اون کش و قوسا رو ببینی؛ به نظر می رسید طبیعت چیزایی که لازم نبوده رو براشون تعبیه نکرده؛ مثلا ً پا، کرمی که داره توی یک درخت زندگی می کنه چه نیازی به پا داره؟ همینطور چشم و خیلی چیزای دیگه, حتا بعید می دونم این موجودات مثل بقیه ی موجودات زنده تولید مثل کنن، من که فکر می کنم بیشتر به فضله ی درخت شبیهن تا موجوداتی زنده؛ اولین چیزی که برام سوال شد این بود که آیا طبیعت به همچین موقعیتی فکر نکرده؟ آیا فکر نکرده این موجودات ذلیل ممکنه یه روزی به چشم نیاز داشته باشن و پا که خودشونو از مهلکه نجات بدن، طبیعت ِ احمق فکر نکرده یه روزی کمر این درخت می شکنه گیرم نه با تبر دایی من که با صاعقه؛

برادرزاده م هم مثل من رفته بود توی نخ این موجودات چندش انگیز، حس آموزش و پرورشم گل کرد و گفتم بیا یه کاری بکنیم گفت چی عمو؟ یکی از کرما رو انداختم نزدیک لونه ی مورچه ها و همزمان که شاهد زجر کشیدنش بودم برای برادرزاده م حرف می زدم که مورچه ها موجودات زرنگ و کوشایی هستن در عوض کرما تنبلن و بی تحرک، اینه که با وجودی که این کرم صدها برابر مورچه س ولی نهایتا ً این مورچه هان که برنده ی این جنگ ان و ازینجور حرفا؛

دو روزه که دارم مث سگی که تیر خورده باشه به خودم می پیچم،تصویر کرمی که اون جور زجر می کشید و مورچه هایی که وقتی آدمو گاز می گیرن آدم دادش میره هوا اونجور ریخته بودن روش زندگیو بهم حروم کرده.

ب: فیلم – نوشت:

فیلمی که امروز می خوام معرفی کنم، فیلمیه که به طرز خیره کننده ای مرزهای سینما و فلسفه رو در می نورده (وقتی می گم فلسفه شما بخونین دانش ِ اندیشیدن منظورم لزوما ً اون چیزی نیس که فلاسفه گفتن) فیلمی خیره کننده، تفکربرانگیز، ساختارشکن و در عین حال دلنشین؛ دارم از راشومون حرف می زنم؛

راستش همیشه فکر می کردم ارو، بزرگ ترین کارگردان شرقه، الانم قصدم این نیس با همین یه فیلمی که از کوروساوا دیدم بشینم این دو تا کارگردان بزرگ رو با هم مقایسه کنم همینو بگم که بیشتر به سینمای شرقی ایمان آوردم.

نکته ی خلاقانه و استادانه ی فیلم فلاش بک هاییه که زده می شه و تو هرگز نمی تونی بفهمی حقیقت چیه و دروغ کدومه؛ باید ببینی و قضاوت نکنی و بدونی که آدمیزاد هرگز در مقام قضاوت نیست.

فیلمیه که باید دید و تا آخر عمر درباره ش حرف زد، دقیقا ً تا آخر عمر.

راشومون (Rashomon)

کارگردان: آکیرا کوروساوا

با بازی توشیرو میفونه درنقش تاجیمارو

88 دقیقه

محصول ژاپن ،1950

ج: ادامه ی کرم – نوشت :

می دونم که اذیت شدنِ این دو روزم کمترین ربطش به همون قضیه ایه که تعریف کردم!