1. من اگه بفهمم یه بیماری ای دارم که هفش ده ماه دیگه می میرم توی این هفش ده ماه می رم جاهایی از ایرانو که ندیدم تا حالا می بینم؛ بی حد و حساب هم سیگار می کشم توی این چند ماه دیگه چیزی برای کش دادن نیس که به خاظرش سیگار نکشم. این که به بقیه هم میگم که دارم می میرم یا نه رو نمی دونم. شما اگه بفهمین پنج شیش ماه دیگه می میرین چیکار می کنین؟
2. هیچی مهم تر از همین ریزه کاریای زندگی نیس؛ اینکه لبه ی فنجونت که صبح باهاش چایی می خوری نپریده باشه خیلی مهمه، اینکه با غذات زیتون باشه، اینکه جورابات سوراخ نباشه، اینکه فندکت با همون چیک اول روشن شه و . . . .
3. مادر من به خاطر من خیلی رنج کشیده، فقط این جمله رو باید اینجوری تصحیح و تکمیل کنم که برای بزرگ کردن من خیلی رنج کشیده و این اصلا ربطی به من نداره؛ منظورم این نیس که قدرشو نمی دونم؛ منظورم اینه که نه من خواسته بودم به دنیا بیام نه خواسته بودم بزرگم کنه نه خواستم ازش زجر بکشه نه توی فوت بابام مقصر بودم نه توی هیچکدوم از مصیبتای دیگه؛ این بار لعنتی که از بچگی روی دوشمه رو انداختم دور.
4. بوروکراسی اداری خیلی چیز احمقانه ایه
5. میگن تولستوی توی جنگ و صلح یه جایی برای اینکه حس خستگی یه سربازی رو بهت منتقل کنه می شینه چند پاراگراف از دکمه ی لباس اون سرباز (شاید هم تمیز کردن اسلحه ش مطمئن نیستم) رو می نویسه؛ کوروساوا همین کارو توی "زیستن" می کنه اواخر فیلم برای اینکه ملال زندگی رو بهت منتقل کنه کاری می کنه دقیقا دستت مدام بره روی ریموت ببینی چند دقیقه دیگه مونده از فیلم و این همزمانه با اینکه داری به اون بندهای یک تا چهار که بالاتر گفتم فکر می کنی و همین فرقشه با یه فیلم ملال آور
بينيد اين فيلم زيبا رو:
برنده جايزه ويژه جشنواره برلين درسال 1954
Ikiru: زيستن (T Live)
محصول 1952 ژاپن
كارگردان: آكيرا كوروساوا
نويسندگان: شينوبو هاشيموتو، آكيرا كوروساوا
143 دقيقه ( نسخه كوتاه شده: 123 دقيقه ) سياه و سفيد