Sunday, August 3, 2008

پست یازده مرداد با دو روز تاخیر

بچه تر که بودیم هر سال که میگذشت احساس خوب بزرگ شدن و از آن مهم تر جدی گرفته شدن توسط دیگران در ما بیشتر میشد.لذت بخش بود که دیگر به چشم بچه به ما نگاه نمیکنند.نظراتمان جدی تر گرفته میشد و آرام آرام مسئولیت های مهم به ما داده میشد.با غرور داد میزدیم که من چهارده سالمه؛ دیگه بچه نیستم!هر سال منتظر روز تولد میشدیم تا یک سال دیگر بزرگ شویم.

پای لبمان که سبز شد بعد از چند سال دیگر این احساس کمرنگ و بی اهمیت شد و حالا بعد از بیست و چهار سال یازده مرداد که میشود دیگر یک سال بزرگ نمیشوم،یک سال پیر میشوم.

پی نوشت:

روز تولدم بد جایی بودم(از این نظر بد که نمیشد آپ کرد و گر نه بهشت بود!!) نه کادو گرفتم نه جشن تولدی در کار بود.همه پیام های تبریک پیامکی بود.

Tuesday, July 29, 2008

نه، این قرارمون نبود

از بیژن و منیزه ی محمود عزیزی که این روزها دارد در تالار اصلی تئاتر شهر اجرا می شود خوشم نیامد؛ به نظرم تلاش مذبوحانه ای بود برای اجرایی پست مدرن از متنی کلاسیک؛ این تلاش در حد طنزی که انصافاً طنز هم نیست متوقف می ماند. دیدنش را اصلا ً توصیه نمی کنم؛ این گونه متن ها به نظرم چه به خودی خودشان و چه در صورتی که با متنی قوی و مدرن تلفیق شوند بهتر جواب می دهند تا این کاری که جناب عزیزی انجام داده بود؛ بازی ها هم انصافا ً خیلی ضعیف بودند – نعمت اسدالهی البته هم در نقش شاه ایران و هم در نقش رستم خوب بود – مخصوصا ً از بازی پرستو گلستانی (دایه) بدم اومد؛ نرگس امینی (منیژه) و هومن برق نورد (بیژن) با آن لباس هایی که به لباس های رومیان شبیه تر بود تا ایرانیان هم اصلا ً در حدی نبودند که آدم از بازی شان لذت ببرد.

در مجموع یک کار ضیف بود، ضعیف آقا؛ خیلی ضعیف.

پیشتر از ین سه کتاب از خانم ترقی خوانده بودم که خوشم آمده بود ازشان (خاطرات پراکنده، دو دنیا و جایی دیگر) که می توان هر سه را هم به نوعی بخش های مختلف یک کتاب دانست. بیشتر به خاطر حس قوی ای که درشان هست و فضایی که در آن شادی و غم در منتها الیه با هم تلاقی می کنند و نیز به خاطر تهران که حضوری پررنگ در آنها دارد، شاعرانگی ای که در آنها موج می زند، زبان روان و راحتی که انتخاب مب کند و . . . . به همه ی این دلایل آن سه کتاب را دوست داشتم.

امروز کتاب بزرگ بانوی هستی را تمام کردم، کتابی که مجموعه ی نه مقاله از خانم ترقی است؛

در مقاله اول توضیح می دهد که صورت ازلی ( آرکتیپ ) چیست؛ در مقاله ی دوم در باره ی اسطوره حرف می زند؛ در مقاله ی سوم که مفصل ترین و می توان گفت بهترین مقاله ی کتاب است در باره ی تجلی بزرگ بانوی هستی در اشعار فروغ حرف می زند؛ سپس مقاله ای می خوانیم در باره ی نگاه یونگ به بشقاب پرنده ها؛ بعد مقاله ای می خوانیم در باره ی نگاه یونگی به نیچه؛ سپس از دوستی میشل سرانو، هرمان هسه و یونگ می خوانیم و گوشه هایی از عقایدشان را؛ بعد می رسیم به پیکاسو و جیمز جویس در اولیس و البته نگاه یونگی به آنها؛ بعد عقاید جوزف کمپل را می خوانیم در باب شباهت تجربه های اسکیزوفرنیک و اسطوره و نهایتا ً مطلبی در باره ی آموزه ها وافکار اتو رنک یکی از شاگردان فروید.

به نظرم هر کدام ازین عناین به تنهایی می توانست کتاب مفصل و جامعی باشد (نه لزوما ً از خانم ترقی) و کنار هم قرار دادن آنها اگر چه نخ تسبیح مشخصی دارد که همانا یونگ است اما نه چیز دندان گیری به کسی که نداند اضافه می کند نه نگاه تازه و خلاقی دارد برای کسی که می داند ( البته مقاله ی فروغ به نظرم یک استثناست )

در مجموع ازین کتاب خوشم نیامد اما دلیل نمی شود معرفی ش نکنم :

بزرگ بانوی هستی

(اسطوره – نماد – صور ازلی )

با مروری بر اشعار فروغ فرخزاد

نوشته ی گلی ترقی

انتشارات نیلوفر / چاپ اول : بهار 86

157 صفحه / 2200 تومان

شنبه ای که گذشت هشتادمین سالگرد تولد کوبریک بود؛ کارگردانی که اگر چه کارگردان محبوبم نیست اما در نبوغ و عظمتش نمی توان شک کرد. شخصا ً از بین فیلم هایی که از او دیده ام دکتر استرنج لاو ش را بیشتر دوست داشتم.

پیشنهادش می کنم.

Monday, July 28, 2008

سه رفیق و یک پیشنهاد

سه رفیق

ماکسیم گورکی از آن دسته نویسندگانی است که باید کلی با خودم کلنجار بروم تا یکی از آثارشان را بخوانم.آدم حس میکند برای خواندن امثال گورکی خیلی بچه است و باید مثلن در پنجاه سالگی شروعشان کند.اما به دلایلی سه رفیق نوشته ماکسیم گورکی را خواندم و در پست قبلیم اشاره کردم که نامنظم.در واقع شکل کار طوری است که هر چه میگذرد بیشتر تاثیر میکند و کاش اصلن این رمان را بیشتر از اینها طول میدادم.

داستان به تمامی در احوال طبقه فرودست روسیه است.فقر ،فحشا،اختلاف طبقاتی و مذهب مهمترین دستاویزهای گورکی برای این رمان است.سه دوست هم سن و سال با رویدادهایی روبرو میشوند که در نهایت آنها را به نابودی میکشاند.اجتماع و مناسبات خاصش اجازه نمیدهد افراد بر صداقت و پاکی خویش باقی بمانند و از فقر نجات یابند.دین در این میان بیش آنکه آرامش بخش باشد خود عامل آشفتگی است.تمامی شخصیت های اصلی به نوعی مواجه با سوال عظیم خدا هستند.تنها جایی که مدت کوتاهی شخصیت ها از این جهان خشن و نا ملایم دور میشوند قصه های پریان و دیوها است و دل دادن به سرگذشت افسانه ها.چنین وضعیتی که گورکی توصیف کرده است به ظاهر جز زوال انسان و انسانیت نتیجه نخواهد داشت.اما شخصیت سونیا که در پایان رمان ظاهر میشود به نوعی امیدواری را به وجود می آورد که در سایه ی نگاه سالم و احترام انگیز به انسان ها و جامعه میتوان تغییر مثبتی ایجاد کرد.

مثل دیگر نویسندگان بزرگ روس،گورکی هم علاقه دارد آدم ها و فضاها را با چیره دستی و ظرافت توصیف کند. توصیف هایی که گاهی با یک شاعرانگی ویژه پیوند میخورد و حوادث را به زیبایی پیش چشم مخاطب می آورد.

این نکته برایم جالب است که گورکی در راستای رئالیسمی که به آن معتقد است کمتر از نماد استفاده میکند.آدم ها و موقعیت ها همان هایی هستند که هستند.قرار نیست هیچ کدام مثلن نماد خوبی یا بدی،انسانیت یا حیوانیت و امثال اینها باشند.

ترجمه ی کار بسیار زیباست . هر چند ممکن است به خاطر قدیمی بودن با سلیقه مخاطب امروزی مطابقت نداشته باشد.

سه رفیق /ماکسیم گورکی /ترجمه ابراهیم یونسی /موسسه انتشارات امیر کبیر/چاپ اول 1343/چاپ دوم 1352

یک پیشنهاد

چند روز پیش مطلبی خواندم درباره ی پیشرفت اندک ویکیپدیای فارسی و اینکه تعداد مدخل های آن بسیار کم است.به هر حال گمان نکنم بر کسی پوشیده باشد که این مجموعه میتواند چقدر در بالا بردن سطح آگاهی های فارسی زبان ها مفید باشد.با توجه به اینکه بخش عمده ای از مطالبی که هر روزه در وبلاگستان منتشر میشود به نوعی درباره یک شخصیت یا تفکر و مانند اینهاست که میتواند در ویکیپدیا قرار گیرد؛ بنده پیشنهاد میکنم دوستان تا آنجا که برایشان مقدور است در کنار چنین پست هایی چند خطی را هم برای ویکیپدیا ی فارسی بنویسند.کار کردن با ویکیپیدیا هم نه تنها سخت نیست بلکه با تقریب خوبی آسان هم هست.ضمن اینکه توضیحات کامل در همانجا موجود است.به نظرم بیش از هر چیز مهم است که فرهنگ این کار به وجود بیاید.ناقص بودن و ناپخته بودن یک مقاله چیزی است که به تدریج بهبود خواهد یافت.من این کار را با نوشتن مختصری درباره همین رمان گورکی شروع کرده ام.اینجا.

Saturday, July 26, 2008

بار بیفکند شتر چون برسد به منزلی

آدم های نسل های دیگر، پیشتر ها، شاید از تنهایی و بی کسی و دربدری – که احتمالا به ندرت پیش می آمد براشان - می زدند به کوه و کمر، می زدند به خیابان، راه های دیگری هم بوده حتما ً. آدم های قاره های دیگر، کشور های دیگر را نمی دانم؛ آدم های نسل من - که خودم هم یکی شان باشم - کز می کنیم پشت ماتنیتورهایمان، سرد و خیره، وبلاگ هایمان را به روز می کنیم، کامنت هایمان را چک می کنیم و دربدری مان را پخش می کنیم.

بیشتر ِ دیشب را تا صبح توی اتوبوس زل زدم به تاریکی هایی که با سرعت از پشت پنجره رد می شد و فقط خدا می داند چه شب سختی بود، نه به خاطر اتوبوس و ساعت های کسالت بارش، نه؛ گفتم که، فقط خدا می داند چه شب سختی بود.

پریشب را توی مهمانسرای اداره خوابیدم، روی همان تختی که دو هفته پیش، جای مشت هام روی دیوار، هنوز بود، یکی شان فقط کمی ریخته بود، به نظر کسی با ناخن دست کاری ش کرده باشد.

خلاصه ی فصل هشتم (نقد و نظریه ی پسااستعماری) از کتاب نظریه ادبی / یوهانس ویلم برتنز / فرزان سجودی / موسسه انتشاراتی آهنگ دیگر / 292 صفحه / 2900 تومان از زبان خود کتاب (صص 275 و 276)

مطالعات پسااستعماری به بررسی انتقادی رابطه ی بین استعمارگر و استعمار شده، از نخستین روزهای استثمار و استعمار، می پردازد. این رویکرد با توسل به مفهوم فوکویی "گفتمان" و مفهوم گرامشیایی "هژمونی" و همین طور ساختارشکنی و در مواردی مارکسیسم، بر نقش متون اعم از ادبی و غیرادبی در استعمار تاکید می کند و نشان می دهد که چطور این متون به باور برتری استعمارگر (معمولا ً مذکر) و فرودستی استعمار شده (معمولا ً مونث) شکل می دهند و به این ترتیب به استعمار مشروعیت می بخشند. این رویکرد بخصوص به نگرش استعمار شدگان – مقاومت های آنان – توجه ویژه ای دارد و به دنبال درک ماهیت رویارویی بین استعمارگر و استعمار شده است و در این زمینه از نظریات متفاوت از جمله نظریه لاکان در باب شکل گیری هویت کمک می گیرد. در مورد ادبیات، اینان معتقدند که در دوره ی پس از جنگ "ادبیات انگلیسی زبان" جای "ادبیات انگلیسی" و "ادبیات آمریکایی" را گرفته است و با طرح عبارت "ادبیات انگلیسی زبان" می خواهند ماهیت چند فرهنگی و چند قومی ادبیاتی که امروزه به زبان انگلیسی نوشته می شود را نشان دهند. در مطالعات پسااستعماری به خصوص به باز نویسی آثار کلاسیک انگلیسی در فضای پسااستعماری توجه ویژه ای شده است- برای مثال نیلگون یا نقشه برداری از آبها نوشته ی مارتین وارنر (1992)، فو نوشته ی کوئتزی (1987) – زیرا در این بازنویسی ها در هسته ی اصلی ایدئولوژیکی متن اصلی تردید شده است. اینان همچنین به متون دیگری که به طریقی به تحلیل انتقادی روابط استعماری می پردازند علاقه نشان می دهند. با توجه به این واقعیت که بیشتر ملت های اروپای غربی- و بی تردید ایلالات متحده ی امریکا – در طرح امپریالیستی دخالت داشته اند که منجر به جابجایی (آوارگی) فرهنگی و واقعی بومیان شده است، مطالعات پسااستعماری دوره ی گسترده ای از تاریخ غرب و قلمرو جغرافیایی بسیار گسترده ای را در بر می گیرد.

خلاصه هایی که از بخش های مختلف کتاب آوردم هرگر گویای غنای کتاب نیست؛ به همه ی علاقمندان ادبیات توصیه می کنم مطالعه ی کتاب را از کف ندهند:

نظریه ادبی / یوهانس ویلم برتنز / فرزان سجودی / موسسه انتشاراتی آهنگ دیگر / 292 صفحه / 2900 تومان

Thursday, July 24, 2008

زمان گذشت

الف:باشد تا نفرین دوزخیان ...

دیروز سالمرگ احمد شاملو بود.مثل سال های قبل میخواستیم امام زاده طاهر باشیم و یادش را زنده کنیم.نشد.شنیدم که نیروی انتظامی ممانعت کرده و اجازه نداده دوستدارانش دور هم جمع شوند.این دفعه آخری که سنگ قبرش را یک عده از همین متحجرین شکستند گمانم مسعود بهنود بود که گفته بود(نقل به مضمون) که برای مبارزه با شاملو کمی دیر شده.شاملو تاثیر خودش را گذاشت و رفت.این ممانعت های امسال هم همان قدر ابلهانه است.

شاملو در شعر هایش زنده است. آن قبر این تاریخ گولزنکی است تا این آقایان راحتش بگذارند!

ب:همیشه همان

امروز لای یادداشتهای قدیمی و بقیه آت و آشغالام،یه سررسید سال 1383 پیدا کردم که تو روز سوم مردادش نوشته بودم:

دیگه بسه.این بی نظمی نباید دیگه ادامه داشته باشه.چه معنی داره که آدم بی نظمی جهانی رو اضافه کنه که خودش روز به روز بی نظم تر میشه.(قانون دوم ترمودینامیک.آنتروپی جهان مثبته و این یعنی افزایش بینظمی.یک بی نظمی بدون چاره) اصلن یه ویژگی این جهان اینه که همیشه بی نظمی رو به راحتی میپذیره.کلی ک.پارگی لازمه که آدم نظم ایجاد کنه ولی خراب کردنش کار سه سوته!

از موضوع پرت نشو.از امروز باید منظم باشی.منظم بخوابی،منظم پا شی،منظم فکر کنی و منظم خیلی چیزاهای دیگه.

چهار سال بعد:

امروز ساعت یازده از خواب بیدار شدم.صبحانه و نهار یکی شد و به تعویق افتاد تا ساعت یک باید چنتا کار بانکی و اداری رو انجام میدادم و اگه دیر میرسیدم می افتاد شنبه.کتاب ماکسیم گورکی رو باید امروز تموم میکردم.همش سیصد صفحه نیست حدود یه هفته اس هنوز تمومش نکردم.از بس نامرتب خوندمش هیچ حالی نداده.نمیدونم من بی نظمم یا زمان اونقدر کوتاهه که من به هیچی نمیرسم.اصلن این زمان هم شورش رو درآورده!یه خورده یواش تر چه خبرته!همش میخواد آدمو بینظم جلوه بده!

Sunday, July 20, 2008

Das Leben der Anderen

در این پست می خواهم درباره ی آخرین فیلمی که دیده ام بنویسم؛ نوشتن این پست را تا امروز به تاخیر انداختم تا از تاثیر موج های سهمگینی که پس از پایان فیلم چون جوبار آهن و پولاد بر من گذر کرد رها شوم و بتوانم چند سطری را با ضمیری هوشیار و قلبی آگاه بنویسم !

اگر بلافاصله پس از دیدن فیلم می خواستم چیزی بنویسم بی شک در ستایش اثری تکان دهنده و تاثیرگذار قلم فرسایی می کردم به همین دلیل صبر کردم چند روزی بگذرد از دیدن فیلم.

فیلم The Lives of Others اولین فیلم کارگردان آلمانی Florian Henckel von Donnersmarck است که از زمانی که اکران شده تا کنون ستایش های فراوانی دیده است. به نظرم درخور این همه ستایش هم بوده است.

موضوع فیلم در آلمان شرقی و در سال های پیش از فزوریختن دیوار برلین می گذرد؛ سعی می کنم داستان فیلم را لو ندهم که اگر خواستید ببینیدش لذت بیشتری از آن ببرید تنها کمی از فضای کلی فیلم می نویسم؛

زندگی شاعر و نویسنده ای که در کنار همسرش زندگی عاشقانه و در عین حال پرخطری را سپری می کند توسط توسط یک بازرس و به دلایلی سیاسی و البته شخصی پاییده می شود. اینکه در ادامه چه اتفاقاتی می افتد را در فیلم ببینید؛ نکته ای که بدیهی است و روی آن تاکید می کنم و تاکید می شود پستی و ناجوانمردی حکومت هایی است که درفضایی خفقان آور حریم شخصی ای برای افراد باقی نمی گذارند و تا بستر خصوصی شان هم پیش می روند و چه فاجعه هاییکه بار نمی آید؛ یکی از دلایلی که احتمالا ً ما ایرانی ها با این فیلم ارتباط بیشتری برقرار می کنیم تجربه ی زندگی کردن در چنین محیطی ست؛ الآن که دارم فکر می کنم آن همه اشکی که با این فیلم ریختم شاید نه به خاطر سرنوشت تراژیک شخصیت های فیلم که به خاطر زندگی خودمان است که بهترین سال های عمرمان را در خفقان و سرکوب به سر بردیم و می بریم.

دعوت تان می کنم به تماشای این فیلم با بازی خیره کننده و استثنایی Ulrich Mueheدر نقش Gerd Wiesler .

زندگی دیگران

کارگردان : فلورین هنکل فون دونرسمارک

درجه ی R

137 دقیقه

محصول آلمان (2006)

خلاصه ی فصل هفتم – ادبیات و فرهنگ – از کتاب نظریه ادبی / یوهانس ویلم برتنز / فرزان سجودی / موسسه انتشاراتی آهنگ دیگر / 292 صفحه / 2900 تومان از زبان خود کتاب (ص 245) :

"پس از طرح مباحث نظریه ی مباحث پساساختگرایی، نقد ادبی، به ادبیات به مثابه ی بخش جدایی ناپذیری از یک بافت فرهنگ بسیار گسترده تر نگریست. منتقدان، ابتدا در عرصه ی مطالعات رنسانسی و بعد ها در مطالعات ادبی به مفهوم عام آن کار خود را بر این فرض استوار کردند که متون ادبی به طور اجتناب ناپذیر درون آن نوع گفتمان هایی واقع شده اند که به قول فوکو محمل و حافظ قدرت اجتماعی اند. تاریخ گرایان جدید ( که عموما ً آمریکایی اند) و ماتریالیست های فرهنگی ( که عموما ً انگلیسی اند ) متون ادبی را از جهت نقش شان در گردش قدرت بررسی می کنند و در این زمینه، منتقدان انگلیسی، به خصوص به نشانه های مخالفت واقعی و به نقش های معمولا ً محافظه کارانه ای که شمایل های فرهنگی، از جمله شکسپر، واداشته شده اند تا در دوره های اخیر بازی کنند علاقه ی بیشتری نشان داده اند. تاریخ گرایان جدید و ماتریالیست های فرهنگی برای آنکه پرده از ابعاد سیاسی متون ادبی بردارند اغلب آنها را در ارتباط با متون غیرادبی و با ارجاع به گفتمان غالب، یا گفتمان های یک دوره ی بخصوص می خوانند."

پراکنده:بازگشت و غیره

بعد از این همه مدت غیبت که احتمالن برای خواننده های اینجا عادی است؛من باب افتتاح چند کلمه بنویسم که هم اعلام موجودیتی کرده باشم و هم عرض ارادتی به خدمت دوستان.

اول: دیروز خبر غم انگیزی شنیدیم.که خسرو شکیبایی رفت.من او را بیش از هر چیز با صدای خش آلود و شین های پر رنگش به خاطر خواهم آورد به ویژه زمانی که شعرهای سهراب و فروغ و سید علی صالحی را میخواند.به ویژه وقتی که میخواند:

همیشه پیش از آنکه فکر کنی اتفاق میافتد

دوم: قدرت طراح یک سیستم میتواند به اندازه ای باشد که نتوان با اطمینان گفت که این سیستم را کسی طراحی کرده است.این موضوعی است که چند وقت است که گاه و بی گاه به آن فکر میکنم.تصورش را بکنید؛کمی توهین آمیز است.اصلن...بی خیال.بعدن واضح تر توضیح خواهم داد.

سوم :این اولین پست من با لینوکس است. از زیر سلطه ی امپریالسم مایکروسافت بیرون آمده به جامعه ی آزاد لینوکس پیوسته ام! آسان هم نیست از ابتدا.شروع کار با یک سری مشکلات روبرو شدم ولی به هر حال با کمک دوستان لینوکسی حل شد.مشکلی که راه حل نداشته باشد وجود ندارد مشکل این است که بفهمید راه حل چیست!من نسخه 8.04 ابونتو را نصب کرده ام.زیبا و سریع.نصب آن به مراتب از نصب تمام انواع ویندوز سریع تر زیبا تر و راحت تر است.ابونتو را تحت سی دی هم میتوانید امتحان کنید بدون اینکه تغییری در سیستمتان اعمال کنید.توصیه میکنم امتحان کنید.برای اطلاعات بیشتر و شیوه ی تهیه ابونتو به صورت مجانی به اینجا مراجعه کنید.