Showing posts with label 2006. Show all posts
Showing posts with label 2006. Show all posts

Wednesday, August 25, 2010

محدوده دايره

هر چه فكر مي كنم درباره ي فيلم محدوده دايره اثر شهرام مكري چه چيزي بنويسم چيزي جز تناسب ِ متعالي فرم و محتوا به ذهنم نمي رسد؛ يعني اين اثر به نظرم يك كار آموزشي مي تواند باشد كه در دانشكده هاي سينما مي تواند از آن استفاده شود – مثل خيلي گل هاي ليگ برتر انگليس كه گاهي گزارشگران آنها را گلهاي مدرسه اي، خط كشي شده و . . . مي نامند .

محشر، معركه، فوق العاده هر صفتي ازين دست را مي توانيد به اين فيلم نسبت دهيد.

محدوده دايره

محصول 2006 ايران

كاري از شهرام مكري

يعني سرگشتگي، بي هدفي، علافي، بي انگيزگي و مجموعا فضاي زيستي جوان ايراني سال هاي احير را به زيبايي مي توان در اين كار ديد.

Tuesday, April 13, 2010

عشق پیدا شد و …


۱- قادر نیستم از چیزی جز عشق سخن گویم،اگر چه از آن چیزی نمیدانم.کوشیده ام،نمیتوانم و ملال خاطر همچون جزایی عاجل در میرسد.نسبت به هر آنچه از سنخ معلومات است بی اعتنایم.حتی شناختی که از خویش دارم مرا از فرط ملالی عمیق از پای می افکند:خویشتن را در هیچ تصویری، در هیچ حکایتی، در هیچ خاطره ای بازنمیابم.گویی هرگز اینجا نبوده ام. فرسودگی /کریستین بوبن

۲- پاریس را اغلب شهر عشاق مینامند و به خاطر بوسه هایش مشهور است(ما که البته، هنوز سعیی در صفایش نکرده ایم!) این میشود که وقتی به بیست کارگردان از جمله :گاس ون سنت،تام تیکور،برادران کوئن،والتر سالس،ژرار دیپاردیو و دیگران گفته میشود درباره پاریس فیلم کوتاه بسازند اغلب درباره عشق صحبت میکنند.هر کس هم به زبان خود.اصلا نکته جالب توجه اینست که فیلمسازان بزرگ حتی زمانی که فیلم کوتاه میسازند هم امضایشان را پای اثر میشود دید.
همه جور عشقی را تجربه خواهید کرد: از عشق در یک نگاه زمانی که کاسه تنهایی لبریز میشود،عشق سر به راه کننده به دختری محجبه و مسلمان،عشق به همجنس، عشقی دیوانه وار،عشق پسری کور که نمیتواند از زیبایی ناتالی پورتمن صرف نظر کند ،عشق سالهای جوانی،عشق در پیری و خلاصه همه جوره هست.
اما قطعه ی مورد علاقه من Parc Monceau ساخته الفونسو کواران بود هر چند کار والتر سالس را هم خیلی دوست داشتم.
paris Je taime
ساخته جمعی از کارگردانان
محصول فرانسه،لیختن اشتاین و سویس
۲۰۰۶

۳- اگر میخواهید یک مجموعه داستان کوتاه خوب و دوست داشتنی بخوانید«دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» را توصیه میکنم.دوازده داستان باز هم اغلب درباره عشق و روابط انسانها.نوشته آنا گاوالدا نویسنده جوان فرانسوی.بیان گاوالدا فوق العاده نیست اما آنقدر صمیمی ست که به دل مینشیند.خصوصا زمانی که راوی زن باشد مثلا در «در حال و هوای سن ژرمن» راستش خیلی شگفت زده شدم وقتی که دیدم زنها به چیزهایی که توجه نمیکنند!ولی اگر یکی از داستانها را به عنوان داستان اول این مجموعه انتخاب کنم «سال ها» را انتخاب میکنم.

دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد/آنا گاوالدا/الهام دارچینیان/نشر قطره

پ.ن: این فیلم و این کتاب را با هم دیدم و خواندم.به خاطر شباهتهایشان بهتر دیدم که با هم معرفیشان کنم .شما هم اگر با همشان کنید بهتر است.

Saturday, April 3, 2010

زن ديگر

سينماي ايتاليا را دوست دارم هر چند هنوز از بيشتر ِ بزرگان سينماي ايتاليا فيلمي نديده ام اما همان چند فيلم ِ برتولوچي و انتونيوني و فيلم هاي پراكنده ي ديگر كافي است تا اين سينما را دوست داشته باشم.

از سينماي ايتاليا تورناتوره را هم دوست دارم به خاطر سينما پارادايزو و مالنا – آنهايي هم كه افسانه 1900 را ديده اند خوششان آمده معمولا –

اما زن ناشناس آن چيزي نيست كه من از اين سينما انتظار داشتم؛ بيشتر به يكي از فيلم هاي هاليوودي مي مانست كه از ام بي سي پرشيا پخش شده باشد. مخصوصا وقتي مثلا ايرنا دارد آن كمدي كه گاوصندوق را پنهان كرده سر جايش مي گذارد و زن ِ صاحبخانه دارد نزديك مي شود يا آن صحنه اي كه كليدها را از كيف سرايدار مي دزدد مي رود از رويشان يكي مي سازد و دو باره ان ها را سر جايشان قرار مي دهد كارگرداني ِ اين صحنه ها كاملا هاليوودي است و درست از همان سنخي كه من دوست ندارم. سوتي هايي هم در فيام هست مثلا ديدن ِ رمز ِ گاو صندوق از سوراخ ِ كليد بيشتر توي يك انيميشن كارتوني مي تواند باشد تا يك فيلم ِ جدي. يا نحوه ي گريم و حرف زدن ِ مولد.

اما با همه ي اينها چيزي در فيلم هست كه باعث مي شود آن را تا ته ببيني؛ رنجي كه ايرنا در همه ي اين سال ها كشيده و چه بخواهد چه نخواهد كابوس ِ اين سال ها دست از سرش بر نخواهد داشت.

نحوه ي روايت ِ فيلم هم خيلي خوب است؛ موازي تعريف كردن ِ گذشته و اكنون ِ ايرنا مناسب است اما در مجموع فيلمي نيست كه آدم بتواند بعدها از آن ياد كند.

La sconosciuta : زن ناشناس: The Unknown Woman

محصول 2006 ايتاليا، فرانسه

نويسنده و كارگردان: جوزپه تورناتوره

118 دقيقه رنگي

Sunday, January 17, 2010

بعد مرگم روحمو احضار نكنين لطفا

هيچوقت از خواندن كارهاي صادق هدايت لذت نبرده ام، ترجمه هايش هم همينطور؛ تصويري كه از هدايت هميشه توي ذهنم بوده آدمي كم حرف، افسرده، بيمار، درون گرا، عقده اي و منفي باف بوده؛ خسرو سينايي اما از زاويه اي مستندگون و تحقيق مدار شخصيتي رمانتيك و قابل ترحم از هدايت نشان مي دهد. مخصوصا كه ارزش بررسي تطبيقي آثار هدايت – به ويژه بوف كور - با سينماي اكسپرسيونيستي آلمان بسيار قابل تامل و ارزشمند است. از ديالوگ هاي ضعيف و كم بنيه ي فيلم كه بگذريم فيلم خيلي خوبي است.

گفتگو با سايه

محصول 2006 ايران

كارگردان: خسرو سينايي

نويسندگان: حبيب احمدزاده، خسرو سينايي

90 دقيقه

رنگي

از خسرو سينايي قبلا عروس آتش را هم ديده بودم كه آن هم فيلم خوبي بود با بازي زيباي حميد فرخ نژاد