Monday, April 14, 2008

خامش منشین خدا را پیش از آنکه در اشک غرقه شوم از عشق چیزی بگوی

الف : حتما ً موضوع خانواده و مسایل جنسی را که در پست پیشین شروع کردم در آینده ی نزدیک ادامه خواهم داد و از نظرات تان استفاده خواهم کرد کامنت هایی هم که در این زمینه بی پاسخ گذاشته ام از بی ادبی نیست؛ حرف مفصل است و مجال بیرحمانه اندک

ب - کتاب نوشت:

مکتب لکان : روانکاوی در قرن بیست و یکم / میترا کدیور. – تهران: اطلاعات، 1381.

208 صفحه / 1000 تومان

این دومین کتابی ست که به لطف سیای عزیز در حیطه ی روانکاوی می خوانم و البته این یکی هم به سرنوشت قبلی دچار شد که هنوز صفحاتی از آن باقی مانده بسته شد و رفت توی قفسه ی کتاب هایی که امانتی اند و باید به صاحبان شان پس داده شوند. تا یادم نرفته بگویم این که پنجاه صفحه ی آخر را نخواندم فقط به این دلیل ساده بود که سیر کتاب به گونه ای کاملا ً منطقی به جایی رسیده بود که برای من با مطالعات پرکنده سخت-فهم شده بود وگرنه طرفی که از بخش های خوانده شده بستیم کفایت می کرد که این کتاب را به دوستانی که دوست شان داریم معرفی کنیم. حتما ً بخوانید به نظرم :

مکتب لکان : روانکاوی در قرن بیست و یکم / میترا کدیور. – تهران: اطلاعات، 1381.

208 صفحه / 1000 تومان

ج - فیلم نوشت:

فیلم There will be blood (خون به پا خواهد شد) یکی از فیلم هایی ست که امسال تقریبا ً به اندازه ی فیلم های No country for old men و Atonement درباره ی آن صحبت شد و انگار همین سه فیلم، فیلم های مهم آخرین اسکار بودند.

اول اینکه بازی Daniel Day-lewis آنقدر خیره کننده هست که وقتی جایزه ی بهترین بازیگر مرد را به او دادند آدم بگوید حقش بود.

دوم اینکه دیالوگ هایی که بین شخصیت ها رد و بدل می شود بسیار عالی ست و مطمئنا ً دیالوگ نویس فیلم توان زیادی برای این کار صرف کرده به ویژه دیالوگ هایی که بین شخصیت اصلی و کشیش رد و بدل می شود.

نکته ای که می خواهم بگویم این است که مشکل ِ فیلم به نظرم در نویسندگی فیلمنامه است ( معمولا ً در فیلم های حرفه ای نویسنده ی فیلمنامه و نویسنده ی دیالوگ ها یک نفر نیستند ) فیلمنامه نویس در اینجا به نظرم نیم نگاهی به روابط کشورهای پیشرفته ی صنعتی با کشور های نفتخیزی که عموما ً جهان سومی هستند - هستیم – داشته است و همین نیم نگاه کار را خراب کرده و باعث شده است موقعیت های خلاقانه ای شکل نگیرد – اوج فیلم به نظرم در برخورد های شخصیت اصلی و کشیش است که آنهم بیشتر به دیالوگ هایشان بر می گردد تا موقعیت ایجاد شده – چرا که فیلمنامه نویس سعی کرده آن نیم نگاهی را که گفتم حفظ کرده و روابط کشور های یاد شده را شبیه سازی کند؛ در حالیکه وظیفه ی هنر شبیه سازی نیست بلکه نوآوری – و البته شکوفایی ! – ست.

تجربه هم نشان داده که هر جا هنر به سمت شبیه سازی واقعیت رفته چیز دندان گیری عاید مخاطبان خود تکرده، مثال بیاورم؟ شعر های دوره ی مشروطه ی ایران، غالب فیلم های مستند، نفاشی های منظره، صدای ارگ و . . .

در هر صورت فیلمی ست که حتما ً باید دید.

There will be blood

با بازی :

Daniel Day-Lewis (Daniel Plainview)

Paul Dano (Eli Sunday)

Kevin J. O’conner(Henry)

Ciaran Hinds(Fletcher)

Dillon Freasier (H. W. Plainview)

Sydney McCallister(Mary Sunday)

David Willis(Abel Sunday)

David Warshofsky(H. M. Tilford)

Colton Woodward(William Bandy)

Sunday Collen Foy(Adult Mary)

Russell Harvard(Adult H.W.)

نویسنده و کارگزدان :

پل توماس اندرسون

158 دقیقه

Rated R

Saturday, April 12, 2008

روزی به چشم تو من بهترین بودم!

توی تاکسی راننده یک کاست میگذاردکه میبردم به دوران طفولیت و ماقبل!یکهو صدای قمیشی است که میگوید :بارون امشب توی ایوون و غیره غیره.گمانم راهنمایی بودم اولین بار که صدای قمیشی را شنیدم.اولش خوشم نمیآمد.به نظرم صدایش کمی تصنعی میآمد.بعدتر که که توی یک مصاحبه حرف زدنش را دیدم متوجه شدم اصلن تصنعی در کار نیست و بنده خدا فرم حرف زدنش این است.کمی از ته گلو با شین هایی که به جای سه نقطه شش نقطه دارند! آن موقع ها هر کسی توی کلاس طرفدار یک خواننده بود.یک عده که عشق مرام و جوانمردی و این جور چیزها بودند جواد یساری و عباس قادری و هوشمند عقیلی(مطمئن نیستم که این آخری اصلن خواننده باشد.راستش به حافظه ام که رجوع میکنم کنار دو اسم دیگر است. خودم چیزی از او نشنیده ام!)کسانی هم که در پیتی حال میکردند و عشقشان دخترهای همسایه بود شهرام شبپره و معین ولیلی فروهر و این جور چیزها گوش میدادند.بعضی ها هم بدون دلیل خاصی از گوگوش و هایده و حمیرا خوششان می آمد.البته بعضی ها هم دلایلی داشتند. من تقریبن جز این دسته بودم و عشقم خانم(به سکون م) مهستی بود.الانش هم از گوگوش خوشم نمیآید و بارها از طرف دوستان خصوصن شاه رخ و حسین متهم به بیشعوری موسیقایی شده ام!به هر حال بگذریم و بگذریم از عده ای که ادعای مذهبی بودن داشتند و کلن این امور را لهو و لعب میدانستد! اما یک عده بودند که همیشه ادعای متفاوت بودنشان میآمد وبه بقیه نگاه عاقل اندر سفیه میانداختند.اینها یا داریوش گوش میدادند یا ابی.بعضی ها هم سیاوش قمیشی و حبیب را کشف کرده بودند و با طرفدارهای دو تای دیگر کل می انداختند!داریوش و ابی مایه های سیاسی داشتند و همه متفق القول بودند که اگر برگردند ایران بی محاکمه اعدامشان میکنند.بس که لج آخوندها را در آورده اند. (نوجوان های این نسل کلن فازشان فرق کرده.آنهایی که ادعای متفاوت بودن میکنند راک گوش میدهند و عده ای که خودشان را باحال میدانند رپ و رمانتیک ها و خصوصن دختر ها، پاپ.زمان ما ترانه های خارجی کمتر بود.یک پینگ فلوید بود و کریس دی برگ .چیز دیگه ای یادم نمیآید!)حبیب فقط به خاطر لحن خاص خواندش قاطی بقیه شده بود و گرنه بعدها معلوم شد که از درپیتی هاست! اما قمیشی حال و هوای خودش را داشت.حالا بعد از این همه مدت که به ترانه ای که پخش میشود فکر میکنم کمتر میفهممش.توی فکر رای فرجام امیره!مرد با همت میدون!چرا مرد با همت میدون که توی فکر رای فرجام امیره بی سرانجام توی فکر آسمونه که بباره بلکه تو قطره بارون بتونه اشک خدا رو هم ببینه در حالی که اشکم دیگه فایده ای نداره؟!خیلی تفکر بر انگیز است.فضای ترانه آدم را میگیرد.مخصوصن کلمه امیر که القا میکند که قضیه مربوط به خیلی وقت پیش است(لابد) که قاضی ها حکم نمیدادنند و حکما و امرا رای فرجام میدادند و اینکه بارون دارد توی ایوون میبارد.اما ایوون کجا؟ واقعن مرد با همت میدون چه کرده بود که باید توی زندون منتظر رای فرجام میماند و بسیاری از این دست سوالات.حالا که فکرش را میکنم به طرفدارهای قمیشی حق میدهم که ادعای متفاوت بودن میکردند.فکر کنم با خانم مهستی عمرم را تباه کرده ام!!ولی نه.مهستی را با آن صدای زیبا و آرایش همیشه غلیظ هنوز هم دوست دارم.خونه پر از رنج سکوته وای دلم تنگه...مهستی یک چیزی را...

_آقا میدون امام حسینه.پیاده نمیشین؟!!

Tuesday, April 8, 2008

که در پای این گل بود خارها

الف : زنده باد سنت

به نظر می رسد قریب به اتفاق جوانان این مملکت که من هم یکی شان باشم از وضعیت فرهنگی موجود که در آن غوطه وریم ناراضی اند – ناراضی ایم - و یک یخش اساسی ازین فرهنگ که نگاه نارضایتمندانه به آن خیره تر است بخشی ست که مربوط به مسایل جنسی ست که در خود، مسایلی از قبیل رابطه با جنس مخالف، ازدواج، آزادی جنسی و مسایلی ازین دست را جای می دهد. بدیهی ست که هر کدام ازین عناوین بحث های زیادی را می طلبذ که من یکی پایه ی همه ی این بحث ها هستم ! البته در مقام یک شنونده ی صبور نه در مقام صاحب فکری راسخ.

خب، به نظر بدیهی می رسد که با توجه به وضعیت موجود و احساسی که نتیجه و حاصلآن است باید به سمتی حرکت کرد، به سمت مدلی دیگر، مدلی که اگر هم لزوما ً آرمانی نباشد بهتر از وضعیت حاضر باشد. می خواهم درباره ی این مدل حرف بزنم.

خیلی ها معتقدند مدل اروپایی یک مدل آرمانی – یا دست کم نزدیک به آرمانی – ست. به نظر یک جور راحتی و آسایش در این مدل هست که می تواند مسیر حرکتی هر جامعه ای را به سمت خود بکشد؛ نه می خواهم و نه می توانم که به زیرساخت های این مدل بپردازم فقط اینکه یک اصل عقلانی که در بطن مدل اروپایی و در رابطه با مخصوصا ً آزادی جنسی هست این است که آدم ها آزادند و باید به این آزادی احترام گذاشت محدودیت های این آزادی را هم البته باید لحاظ کرد مثلا ً اینکه به نظر نمی رسد اینکه س ک س با افراد زیر هجده سال جرم محسوب می شود تناقضی با این آزادی داشته باشد. اصول عقلانی مشابه دیگر هم بدین منوال به نظر می رسند. بدیهی ست ضدکارکرد(disfunction)هایی که این مدل می تواند داشته باشد و دارد باعث نمی شود که اصول محکم تری از قبیل آزادی را نفی کنیم. اینکه منظورم از صد کارکرد چیست اتفاقاتی از قبیل باروری های ناخواسته، فشارهای روحی روانی وارد بر افراد - به جهت امکان ایجاد لذت از طرف نزدیکانی که مسایل جنسی شان برای فرد مهم است برای فردی که همان امکان ایجاد لذت باعث ایجاد تنفر از وی می شود - و ضدکارکردهای دیگری که می توان مثال آورد.

( طولانی شدن جمله ها به خاطر اینه که سعی می کنم پستم زیادی طولانی و کسل کننده نشه )

این مدل، مدل آرمانی من نیست. روی کلمه ی "من" تاکید می کنم.

قبل از اینکه توضیح بدهم چرا، یک مدل دیگر را هم اشاره می کنم. مدل سنتی و کلاسیک؛ مدلی که در جامعه ی ایرانی ما قبلا تجربه شده است. ( دارم فکر می کنم به ازدواج پدر و مادرم، پدربزرگ و مادربزرگ ام، پدر ِ پدربزرگ ام و مادربزرگ پدرم و همینجور تا برسد به میمونی که آن استخوان را پرت کرد هوا و شد سفینه ای در قرن حاضر ). این مدل هم البته ضدکارکردهای خودش را داشته – هر چند که خدا وکیلی هر چی فکر می کنم نمی تونم مثال بیارم و اگه مثالی هست مربوط به زمانه ی ماست که دیگه مدل های سنتی برامون جواب نمی دن و بر می گردیم به همون ابتدای این مطلب که وضعیت ناخوشایندی هست- .

این که چرا مدل اروپایی مدل آرمانی من نیست به این خاطر است که برای من چیزهایی از قبیل خانواده، تعهد، وفاداری و این ها اهمیت فوق العاده ای دارد. خواهش می کنم سریعا متهمم نکنید به اینکه فکر می کنم در مدل اروپایی خانواده و متعلقاتش بی اهمیت است. می دانم، آنجا پایبندی به خاتنواده به مراتب جاافتاده تر از اینجاست ولی مساله این است که در زمان و مکان حاضر که ما در آن زندگی می کنیم چیز قابل دفاعی وجود ندارد چه برسد به خانواده، و البته من وقتی از خانواده صحبت می کنم منظورم دقیقا خانواده ی سنتی ست که وظایف، اختیارات، مسوولیت ها و کلا ً نقش زن و مرد و فزرزند در آن از پیش تعیین شده است. من به چنین خانواده ای اعتقاد دارم و به همین خاطر در مدلی احساس راحتی و خوشبختی خواهم کرد که در یک خانواده زندگی کنم.

اگر حوصله کرده اید و متن را تا اینجا خوانده اید می دانم حرف های زیادی برای گفتن هست که بسیاری ش در جواب حرف هایی ست که گفتم.

حرف های زیادی توی سرم وول می خورند که منسجم بیان کردن شان سخت است اما ادامه خواهم داد در پستهای بعدی.

فقط این را اضافه کنم که من meet the fockers را ندیدم همین را بگویم که ترجیح می دهم نقش رابرت دونیرو را توی زندگی م بازی کنم تا داستین هافمن را

این را هم اضافه کنم که پس پشت مدل اروپایی بحث ها و جدل های تاریخی فراوانی نهفته است یکی ش همان بحث های لیبرالیستی ای که شخصیت های شیاطن با هم می کنند؛ این را از دو جنبه گفتم یکی اینکه باز هم تاکید کنم که اگر پست قبلی این وبلاگ را نخوانده اید بدانید که من برای شیاطین (جن زدگان) داستایفسکی یقه جر می دهم ! و جنبه ی دوم هم اینکه دوستانی که خواسته بودند در باره ی متن رمان چیزهایی بنویسم که کمی دست شان بیاید در باره ی چیست عرض کنم که اصلا مقدور نیست و اگر فکر می کنید در باره ی آدم هایی ست که بحث های لیبرابیستی کمونیستی می کنند اصلا اینجوری نیست

.

ب: فیلم نوشت

فیلمی که این بار می خواهم معرفی و ستایش کنم اثر خیره کننده و مشهوری ست که سال گذشته جایزه ی بهترین فیلم جشنواره ی کن را برد؛ فیلمی که اتفاقا به بحثی که من در سطر های بالا کردم بسیار مرتبط است و در واقع یک ضدکارکرد وحشتناک از مدلی احمقانه را نشان می دهد، مدلی که ما ایرانی ها خوب می فهمیمش.

چهار ماه، سه هفته، دو روز

کارگردان : کریستین مونگیو (Cristian mungiu)

محصول 2007 رومانی

113 دقیقه

با بازی :

Anamaria Marinca (otilia)

Laura Vasiliu (Gabita)

Alex Potocean (adi)

Vlad Ivanov (Mr. Bebe)

Friday, April 4, 2008

بدون ترتیب: خدا،داستایفسکی،مولوی،هاینریش بل،ناظری

الف :

شیاطین ( جن زدگان ) / فیودور داستایقسکی / ترجمه ی سروش حبیبی

چاپ اول: بهار 1386 / انتشارات نیلوفر / 1019 صفحه / 12500 تومان

صحبت از یک شاهکار یا حتا فراشاهکار نیست؛

وقت هایی هست که این کلمات به کار نمی آیند، نه که بخواهم درباره ی بزرگی این اثر حرف بزنم ، نه، مشخصا ً می خواهم درباره ی رمانی حرف بزنم که بعید نیست بهترین رمانی باشد که پایان سال 87 معرفی کنم – اگر عمری باقی بود -

اما غصه ام می گیرد ازین که به این رمان هم مثلا ً یک پست اختصاص بدهم و تمام، بروم سراغ رمان بعدی؛

بگذارید از زاویه ی دیگری وارد شوم – اعتراف می کنم زاویه ی قبلی اشتباه بود –

زاویه ی دوم :

درجه ی بدیهی بودن حرف هایی از قبیل ِ " آفتاب از مشرق برمی خیزد " یا " جمع ِ دو عدد ِ مثبت عددی است مثبت " یا جملاتی ازین دست چقدر است ؟ به همان میزان بدیهی است که هر کس که از ادبیات لذت می برد باید این کتاب را بخواند.

اینکه مثلا بخواهم درباره ی فرم کار حرف بزنم یا شخصیت پردازی رمان یا چیزهایی ازین دست به نظرم خنده دار می رسد و البته بیشتر گستاخانه و تا حدودی هم بیهوده، نقدی هم که از کانستانتین ماچولسکی در پایان کتاب آمده بیش از آنکه به گشودن دریچه ای زیبایی شناسانه بینجامد به خودی خود زیباست و نه به عنوان نقدی بر شیاطین، کتابی را هم که رضا رضایی از ویچسلاف ایوانوف ترجمه کرده با نام ِ " آزادی و زندگی تراژیک، پژوهشی درباره ی داستایفسکی (نشر ماهی) " اگر چه کامل نخواندم اما آن هم به نظرم بیشتر کاری گستاخانه آمد و البته بیشتر بیهوده تا اینکه فتح بابی باشد دیگر.

این کار ازان دست کارهایی ست که فقط و فقط باید خواندشان و لذت برد و رنج کشید و معرفی شان کرد تا دیگران هم در رنج و در لذت شما شریک شوند نه که درباره شان بنویسی، اغراق نمی کنم از هر زاویه ای که بخواهی نگاه کنی شاهکار است تاکید می کنم از هر زاویه ای، برای من یکی که قابل تصور نیست که بتوان ایرادی بر این رمان گرفت.

باز هم دعوت تان می کنم به یزم جن زدگان.

شیاطین ( جن زدگان ) / فیودور داستایقسکی / ترجمه ی سروش حبیبی

چاپ اول: بهار 1386 / انتشارات نیلوفر / 1019 صفحه / 12500 تومان

هر وقت کتاب یا فیلمی معرفی می کنم ترسی می دود زیر پوستم که ممکن است کسی چیزی در آن ببیند که من ندیده باشم و متهم شوم به کم فهمی و تقلید طوطی وار از کسانی دیگر که به دلایلی دیگر آن اثر را ستوده اند هر چند متهم کننده جز خودم نباشم؛ اما همیشه این جور نیست وقت هایی هم هست که با خیالی آسوده اثری را به کسی معرفی می کنی و می دانی اگر طرف میخکوب نشود عاقل نیست و اگر عاقل نباشد که بر او حرجی هم نیست. معرفی کردن ِ شیاطین ( جن زدگان ) / فیودور داستایقسکی / ترجمه ی سروش حبیبی / چاپ اول: بهار 1386 / انتشارات نیلوفر / 1019 صفحه / 12500 تومان از آن دست کار هاست.

آندره ژید درباره ی این رمان می گوید این بزرگ ترین رمان تاریخ ادبیات جهان است. من که فکر نمی کنم آندره ژید دچار اغراق شده باشد.

امروز تولد آکی کوریسماکی ست، من فقط یک اپیزود ده دقیقه ای از او دیده ام توی مجموعه ی Ten minutes older: Trumpet و همان کافی بود تا ایمان بیاورم به این کارگردان؛ بعدا بازهم درباره اش خواهیم نوشت.

به شدت احساس تنهایی می کنم چیزی در حد گریه و اینا، سیا رفت.

Tuesday, April 1, 2008

آیا میدانید دروغ سیزده یکی از آیین های باستانی ما ایرانیان بوده است؟

چند سال است خصوصن در وبلاگستان، رسمی در حال شکل گرفتن است که بر طبق مشابه فرنگی که موعد آن اول اوریل است در روز سیزده فروردین و سیزده به در هر کسی در حد وسع خود خبر دروغی را پراکنده کرده و همان روز و یا چند روز بعدش تکذبیه میدهد که بی خیال دروغ سیزده بود.نمیدانم دقیقن این رسم از کجا پس افتاده ولی بنده شخصن چند بار در حالی که در وبلاگستان در حال گشت زنی بودم به شکل نامردانه ای غافلگیر شده با دهانی باز کل پست را میخواندم و آخر الامر بور میشدم و این شد تمامی اخبار و پست های امروز را مارک از رید کرده و خیال خویشتن راحت نمودم!به هر حال هدف از این پست بررسی و ریشه یابی و پیگیری این رسم در میان کتب تاریخی و سخنان پیشینیان با تکیه بر تاریخ قبل از اسلام و با محوریت دوره هخامنشیان و ساسانیان،نیست !بلکه گوشزد کردن این نکته است که اگر در جواب عنوان پست فرموده اید آری که سخت در اشتباهید و اگر گفته اید خیر دلیلش مشخصن این است که خوب لابد دروغ سیزده یکی از آیین های باستانی ما ایرانیان نیست و مربوط به همین چند وقت اخیر است!به هر حال بنده به لوس بودن خویشتن معترفم لازم به یادآوری هم نیست!سیزده به در هم خوش بگذرد که خوشیم به خوشیتان:)

Monday, March 31, 2008

Meet the Fockers

توفیق اجباری شد که این فیلم را دیدم.چیز ویژه ای در این فیلم نیست .یک کمدی –رومانس معمولی از نوعی که هالیوودی ها خوب میسازند.شاید بعضی از دوستان که این فیلم را دیده اند(جدید هم نیست 2004)تعجب کنند که چرا خلاف آمد پست های گذشته به چنین فیلمی با چنین صفاتی میخواهم پست اختصاص بدهم.صبر داشته باشید.

دیدن این فیلم را به همه توصیه میکنم.همین حالا هم بگویم که فیلم پر است از صحنه ها و دیالوگها یی که ممکن است آنها را رکیک بدانید.به نظر من هم حق با شماست ولی باز هم دلیل نمیشود که فیلم را نبینید.

جدا از اینکه کمی خندیدم نکته ای که به تظرم جالب و تامل برانگیز آمد این است که چگونه اتفاقی که در یک فرهنگ فاجعه است و ممکن است باعث خون و خون ریزی شود و عده ای تلف بشوند، در فرهنگی دیگر دست مایه ی یک کمدی میشود.فیلم های مشابه این در سینمای غرب زیاد است .فیلم هایی با محوریت روابط اجتماعی و خانواده با پیام هایی روشن.پر از شوخی های کلامی و موقعیت های کمیک.معمولن سوالی که این فیلم ها به دنبال پیدا کردن جوابی برای آن هستند این است که چگونه دیگران را تحمل کنیم و به خواسته هایشان احترام بگذاریم بدون اینکه خیلی خودمان را اذیت کنیم!

جک برنز (با بازی رابرت دنیرو) خانواده دوست و با افکاری نسبتن قدیمی در مقابل برنی فوکر (با بازی داستین هافمن) ،مردی شاد و انرژیتیک که مثل همسرش (باربارا استریسند خواننده ی مشهور.چرا تازه گیها هر فیلمی میبینم یک خواننده تویش هست!) کمتر تن به تقید و سنت میدهد،قرار میگیرد و برنده واقعی در این میان فوکر است.که زندگی را سخت نمیگیرید و این را به جک نشان میدهد.نکته ی مهمی که فیلم علاوه بر توجه دادن به پرهیز از قضاوت درباره ی دیگران و صادق بودن در هر حال (خصوصن در مقابل همسر یا نامزد)میخواهد گوشزد کند نقش روابط جنسی درست در احساس نشاط در زندگی است.حتی اگر نود سالتان هم باشد.چیزی که ما زیر استیلای یک تفکر پوریتانیسمی از خود دریغ میکنیم.

مطمئنن این فیلم برای من ایرانی متولد ایران ساکن ایران ساخته نشده و بنابراین درک آن هم برایم سخت است.همین هم باعث میشود سوالات زیادی برایم پیش بیایدکه شاید از نظر یک غربی ترحم برانگیز باشد!مگر میشود آدم ها اینقدر راحت از کنار بعضی چیزها بگذرند؟مگر میشود کسی روابط جنسی پسرش را در دوران بلوغ برای مجلس گرم کنی و شیرین زبانی در جمع مطرح کند.مگر میشود مردی عقیم بودنش را توی جمع جار بزند؟پسر آن مستخدم وقتی که تقریبن قطعی به نظر میرسید که پسر فاکرهاست چرا عکس العمل خاصی انجام نداد و شاید هزاران سوال از این دست که ممکن است به وجود آید.البته بخش عمده ای از این اتفاقات زاییده ی نگاه کمدی است که در آن آدم ها گاهی زیاد از حد بی ملاحظه میشوند ولی این را هم باید در نظر بگیرید که پاسخ چنین بی ملاحظه گی هایی معمولن همان چیزی است که در حالت عادی اتفاق میافتد،خارج از کمدی.

بی تعارف بگویم که این ریخت نگاه کردن به جنسیت را میپسندم و فکر میکنم فکر کردن به این الگو میتواند خیلی از تابوهای بی مایه را در ذهنیت ما کمرنگ کند.منظورم این نیست که ما باید این الگو را دنبال کنیم.نه.ولی فرهنگی که از توی آن قانون منع تبرج بیرون میآید نیاز به بازنگری جدی دارد.و تغییر فرهنگ هم با فکر کردن و مطالعه ی هر چه بیشتر به تجربه های دیگران و گذشته ی خود است که شکل معقولی به خود میگیرد.

Meet the Fockers

Director: Jay Roach

USA 2004 محصول

Friday, March 28, 2008

من هنوزم خواب می بینم

الف : پیشا نوشت :

حالا که همه چی تموم ِ تموم شده و زمان داره لایه لایه لایه خاک می ریزه روی خاطره های خوب و بد، حالا بهت می گم که یه راهش چی بود؛ کافی بود یه نامه برام می نوشتی بی هیچ مقدمه و موخره ای و توش فقط و فقط شعر Still loving you رو بنویسی. اگه این کارو کرده بودی تا آخر باهات میومدم تا آخر ِآخر؛ تازه این فقط یه راهش بود.

ب : کتاب نوشت

اولین کتابی که توی سال جدید معرفی می کنم در واقع آخرین کتابی هست که سال گذشته می بایست معرفی می کردم؛ کتابی که به لطف آقام سیا خوندمش – البته لازم نبود تا ته بخونمش - و گرنه منو چه به روانکاوی و این حرفا؛

مبانی روانکاوی فروید – لکان / کرامت موللی. –تهران: نشر نی، 1383.

348 صفحه / 3400 تومان

اگر به روانکاوی علاقمندید توصیه ش می کنم اگرچه از یک جایی به بعد سنگین می شود و نیاز است مقدماتی را از پیش دانسته باشیم اما اگر هم ندانستیم چیز های زیادی خواهیم آموخت.

● ● ●

ج : فیلم نوشت

هر چقدر هم که جهان تبدیل به دهکده بشه و فرهنگ ها به سمت فرهنگ واحدی حرکت کنن و اصول مشترکی در جهان به وجود بیاد باز هم تفاوتایی هست که نمیشه ازشون چشم پوشید؛ تقریبا به همون دلیلی که راجر ایبرت از فیلم ِ مثلا قول خوشش نمیاد و نهایتا یک ستاره و نصفی بهش می ده به همون دلیل هم من از سویینی تاد خوشم نمیاد و نامردم اگه بهش نصف ستاره هم بدم !

برای من ِ شرقی آسیایی ایرانی جهان جور دیگه ایه، متفاوت با جهانی که یک غربی ِ نوعی می بینه و تجربه می کنه ( چشم بسته غیب میگم انگار !) افسانه هامون، اسطوره هامون، رویاهای پدربزرگامون و خیلی چیزای دیگه مون زمین تا آسمون فرق می کنه، منظورم این نیس که چون فرق داریم پس دشمنیم، نه، منظورم اینه که طبیعیه که من ِ شرقی با چن کایگه و ژانگ ییمو زندگی کنم و یه غربی هاج و واج بمونه که من دارم از چی لذت می برم، همونقدر هاج و واج که وقتی دیدم راجر ایبرت به سویینی تاد چهار ستاره داده؛ این بشر از چی ِ این فیلم خوشش اومده ، جل الخالق، نقدای دیگه رو می خونم و می بینم بقیه هم در همین حد لذت بردن از فیلم، خدایا من چرانمی فهمم پس ؟ جواب خدا به این سوال به نظر بدیهی میاد: تو یه شرقی هستی عزیزم.

در هر صورت شما هم ببینینش شاید شما خوشتون اومد :

Sweeney Todd, the Demon Barber of Fleet Street

Directed by:

Tim Burton

Starring:

Johnny Depp (Sweeney Todd)

Helena Bonham Carter (Mrs. Lovett)

Alan Rickman (Judge Turpin)

Timothy Spall (Beadle Bamford)

117 minutes

Rated R