Showing posts with label 1956. Show all posts
Showing posts with label 1956. Show all posts

Monday, March 1, 2010

Whatever Will Be, Will Be

ديشب كه داشتم فيلم " مردي كه زياد مي دانست" را مي ديدم همه اش حس مي كردم اين فيلم يك فرق بزرگي با بقيه فيلم هاي هيچكاك دارد كه نمي دانم چيست؛ داشتم خون دماغ مي شدم از بس فكر كردم ببينم اين فرق بزرگ كه از فرط بزرگي خودش را نشان نمي دهد چيست. شباهت ها فراوان بود، جيمز استيوارت همان جيمز استيوارت ِ فيلم هاي ديگر بود، برنارد هرمان همان برنارد هرمان، چفت و بست هاي فيلم نامه همان كه انتظار مي رفت؛ هيچكاك همان هيچكاك اما اين لعنتي يك فرقي داشت با بقيه كه مثل دزد ِ پشت ِ ديوار حسش مي كردي اما نمي ديديش؛

صبح كه داشتم آماده مي شدم براي رفتن سر كار مادرم بيدار شده بود اما هنوز توي رختخواب بود، سرش از زير پتو بيرون بود داشت سقف را نگاه مي كرد اگر پلك نمي زد مي ترسيدم اما پلك مي زد و خوشحال بودم از اين كه پلك مي زند، داشتم فكر مي كردم اين قهر كردن مان با هم دارد طولاني مي شود. بايد كم كم آشتي كنيم مخصوصا كه عيد هم نزديك است.

فرق فيلم "مردي كه زياد مي دانست" با يقيه فيلم هايي كه از هيچكاك ديده ام را صبح فهميدم نقش "مادر" است توي فيلم؛ در اغلب فيلم هاي ديگر هيچكاك با يك مادر واقعي سر و كار داريم، مادري كه هر چه مي كشيم از دست اوست و او هم هر چه مي كشد از دست ماست. مادري كه پشت قيافه ي آرام و دوست داشتني اش يك واقعيت هولناك پنهان است. اما در مردي كه زياد مي داتست با مادري سر و كار داريم بهتر از برگ درخت؛ خوشكل، جوان، با هوش، هنرمند، مهربان و وفادار .

دو سكانس طلايي توي فيلم هست كه اگر نبود اين فيلم را توصيه نمي كردم ببينيد؛ يكي سكانسي كه جيمز استوارت وارد مركز تاكسيدرمي مي شود و موقع فرار كردن هر كس حيواني در بغل دارد حيواني كه فقط پوست آن مانده و داخلش پر كاه و كلش است. ياد صحنه اي از "زيرزمين" افتادم كه هواپيماها شهر را بمباران كردند و حيوانات داخل باغ وحش توي شهر پراكنده شدند و بابك احمدي چه قشنگ گفته بود نشانه اي از توحش در شهر.

يكي هم سكانس طولاني اجراي موسيقي در تالار كه اصلا فكر مي كنم همه فيلم بهانه اي است كه مخاطب آن موسيقي دل انگيز را بشنود.

The man who knew too much: مردي كه زياد فهميد (اين قيلم را "مردي كه زياد مي دانست" ترجمه كرده اند اما به زمان كلمه knew دقت كنيد و مهم تر از آن به خود فيلم؛ به نظرم "مردي كه زياد فهميد" ترجمه بهتري است)

محصول 1956 آمريكا

كارگردان: آلفرد هيچكاك

نويسنده: جان مايكل هيز بر اساس داستاني از چارلز بنت

بازيگران: جيمز استيوارت (دكتر مك كنا)، دوريس دي (جو كانوي) و . . . .

120 دقيقه رنگي

عنوان مطلب آهنگي است كه در متن فيلم خوانده مي شود.

از هيچكاك در روسپيگري:

ü مامور مخفي (1936)

ü آقا و خانم اسميت (1941)

ü خرابكار (1942)

ü طلسم شده (1945)

ü طناب (1945)

ü بيگانگان در ترن (1951)

ü اعتراف مي كنم كه (1953)

ü پنجره پشتي (1954)

ü گرفتن يك دزد (1955)

ü دردسري به نام هري (1955)

ü مرد عوضي (1956)

ü مردي كه زياد فهميد (1956)

ü سرگيجه (1958)

ü شمال از شمال غربي (1959)

ü رواني (1960)

ü پرندگان (1963)

ü مارني (1964)

ü توپاز (1969)

Friday, January 29, 2010

بيخود بهش نمي گن استاد

از خيليا بپرسي ميگن داستان درباره ي يه مرديه كه به خاطر شباهت زياد قيافه ش به يه دله دزد بازداشت ميشه؛ خيلي سعي مي كنه بيگناهيشو ثابت كنه و وكيل هم مي گره اما تا وقتي خود دزد اصليه دستگير نمي شه كاري از پيش نمي ره، حالا توي اين فاصله زنش هم مريض شده و قوز بالا قوز.

خب بالاخره يه عده هم بايد فيلم رو اين جوري ببينن؛ من اما فكر مي كنم اين داستان مال اوناييه كه عصر يه روز تعطيل چه توي خونه چه توي سينما دست زن و بچه شونو گرفتن و پفك خوران فيلمو مي بينن؛

مي خوام خواهش كنم اگه پفك دستتونه بندازين دور؛ با يك فيلم جدي طرفيم:

زني كه زندگي خيلي خوبي با شوهرش و دو تا بچه ش داره؛ شوهرش آدم مهربون، وظيفه شناس، وقت شناس و پدر ِ خيلي خوبي براي دو تا بچه شه كه جفتشون پسرن و با استعداد و دوس داشتني ومهربون و قدر بابا مامانشونو مي دونن و . . . .

اما وقتي يه مشكل ِ جدي براي شوهرش پيش مياد و اونو به جاي يه دزد بازداشت مي كنن زنه فك مي كنه تقصير اونه و مريض ميشه و مي ره پيش روانپزشك و بستري مي شه. چرا بايد اينجوري فك كنه؟ من نمي دونم اما يه نشانه تويفيلم هست كه بفهميم: اسم ِ وكيلي كه براي شوهرش مي گيره و چقدر هم تاكيد مي شه روي اين اسم؛ مي تونست بگه اقاي اكانر اما مدام تاكيد ميشه كه فرانك اكانر، فرانك اكانر، فرانك اكانر؛ خب اين فرانك اكانر نويسنده س ديگه و مهم ترين چيزي كه نوشته عقده ي اديپه؛ (اگه كسي تا حالا اين نكته رو دقت نكرده تو رو قرآن به اسم خودم ثبتش كنين!)

ببينيد اين شاهكار رو:

The Wrong Man: مرد عوضي

محصول 1956 آمريكا

كارگردان: آلفرد هيچكاك

نويسندگان: مكسول اندرسون و انگوس مك فيل

105 دقيقه سياه و سفيد