Tuesday, February 23, 2010

هيچكاك يا فرويد مساله اين است

مطمئن نيستم، شايد هم ريشه در كودكي هامان داشته باشد اين رفتارها؛ دست كم رفتارهاي عجيبي كه دليلي آشكار برايشان پيدا نمي كنيم؛ شايد بايد تمام گناهانمان را به ياد بياوريم؛ تمام جنايت هايمان را، تمام بلاهايي كه سرمان آمده؛ شايد بايد مرور كنيم حجم هولناك كودكي مان را – كه اتفاقا از بس تاب نياوردني است كه همواره آن را شيرين و دور و نوستالژيك و دست نيافتني مي بينيم وگرنه كيست كه وقتي بچه بوده است دوست نداشته زودتر بزررگ شود و از شر اين دوره ي وحشتناك رها شود. –

تازگي ها با تبر افتاده ام به جان خودم؛ هر فيلم، هر رمان، هر اتفاق ساده يا مهم را بهانه اي مي كنم براي اينكه دمار از روزگار خودم در بياورم؛ ديشب تازه با ديدن مارني دليل بخشي از اميال افسارگسيخته ام را فهميدم و اين خاصيت سينما است.

Marnie: مارني

محصول 1964 آمريكا

كارگردان: آلفرد هيچكاك

نويسنده: جي پرسون الن بر اساس رماني از وينستون گراهام

بازيگران: تيپي هدرن (مارني)، شون كانري (مارك)، دايان بيكر (ليل)، لوييز لاتام (برنيس)، مارتين گيبل (استرات) و . . . .

130 دقيقه رنگي

مارني مثل سايكو، طلسم شده، بيگانگان در ترن - و شايد فيلم هاي ديگري از هيچكاك كه من نديده ام – بر محور يك بيماري رواني مي گردد. بيماري اي كه باز هم ريشه در كودكي دارد. اين بار اما باورپذير و منطقي.

مارني، از قماش زن هايي است كه مردانه رفتار مي كنند – نمونه اش را من از نزديك ديده ام و دور وبر خود دارم - تا اينجا البته مشكلي نيست؛ مشكل ازينجا شروع مي شود كه دزدي مي كند، دروغ مي گويد، به دختر بچه اي كه مادرش از او مراقبت مي كند حسودي مي كند و به طرز شديدي سعي مي كند محبت مادرش را به دست بياورد.

قهرمان داستان پيدا مي شود و حس آدمي را به خود مي گيرد كه حيواني وحشي را به دام انداخته و مي خواهد رامش كند – قبلا يك بار اين كار را كرده، يا يك يوزپلنگ – اين بار اما بايد در نقش فرويد ظاهر شود نه يك مربي حيوانات؛ - اشاره ي ظريف هيچكاك در هم نشاني اين دو بي نظير است –

دليل همه ي اين ها در انتهاي فيلم و در كودكي مارني پيدا مي شود؛ ببينيد تا بيشتر درباره اش با هم حرف بزنيم.

سوال: شما عكسايي كه من براي اين فيلما مي ذارم رو مي بينيد؟ خودم چرا نمي بينم پس؟!

از هيچكاك در روسپيگري:

+ طناب

+ توپاز

+ خرابكار

+ سرگيجه

+ دردسري به نام هري

+ مامور مخفي

+ آقا و خانم اسميت

+ مرد عوضي

+ پنجره پشتي

+ رواني

+ بيگانگان در ترن

+ طلسم شده

21 comments:

مهربون said...

ياد مسيح افتادم تو فيلم آخرين وسوسه هاي مسيح وقتي نوشتي كه دمار از روزگار خودم در ميارم ....

مهربون said...

يادش بخير كودكي من در يك هاله از غبار و عشق من به بهار گم شد .

ايرن said...

اي بابا تو خودت يه دفعه گفتي كه بهتر از فيلمايي كه خوشمون نمياد حرف نزنيم...به هر حال حتما يه خورده از هوش مصنوعي خوشت اومده كه راجع بهش نوشتي...من اصلا خوشم نيومد..

مهدیه said...

"حجم هولناک کودکی مان" خیلی جالب بود...

و می دونی که طبق معمول ندیدم!
عکس و توضیحاتت اما جالب بود. راغب شدم این یکی را ببینم.
در ضمن عکسا دیده می شه.
شاید سرعتت پایینه.
همین دیگه..
خوش و موفق باشی

اراکده said...

سلام
دیدم این یکی رو... با اینکه دزدی های مارنی خیلی واسم غلو شده بنظر می رسید اما به هر حال شون کانری برام جذاب بود

مهربون said...

ما عكسات رو مي بينيم بله اين از شگفتي اينترنت جادويي هستش

پانته آ said...

مارنی جزو فیلماییه که یه بار بیشتر ندیدمش ولی خیلی دوستش دارم
اصولا برای من هیچکاک خیلی خاصه. فیلماش توم رسوب می کنه، انگار که تسخیرم کرده

somaye said...

به طرز شگفت انگیز عکسها رویت می شوند :دی

زلیگ said...

شنیدم مبارکه؟بعله؟هوش مصنوعی ایده جالبی بود.روزگاری که آدمها برای تفریحشون اون موجودات شبه آدم رو خلق می کنن و در قبالش هیچ مسئولیتی رو قبول نمی کنن.و پایان فیلم که به نوعی پایان زمینه.اون موجودات باریک که نیازی به کلام ندارن و فقط با تماس ارتباط برقرار می کنن

امیر said...

خاطرت از طرف ما چمع .ما که میبینیم عکسارو.

صدا said...

سلام از ماست آقا ، سلام از ماست
من فیلم نمی بینم
خوش به حالت که هم عاشق فیلمی هم می بینی
خیلی خوبه که آدم یه تفریحی داشته باشه و بهش برسه

صدا

صدا said...

سلام از ماست آقا ، سلام از ماست
من فیلم نمی بینم
خوش به حالت که هم عاشق فیلمی هم می بینی
خیلی خوبه که آدم یه تفریحی داشته باشه و بهش برسه

صدا

صدا said...

سلام از ماست آقا ، سلام از ماست
من فیلم نمی بینم
خوش به حالت که هم عاشق فیلمی هم می بینی
خیلی خوبه که آدم یه تفریحی داشته باشه و بهش برسه

صدا

صدا said...

آقا شاهرخ اون اضافه هاشو پاک کن
قاط زد ، تقصیر من نیست

Foroozin said...

ما عکس هايي که مي ذاري مي بينيم. مثلا تو يک عکس اينجا گذاشتي .يه خانمه که داره راه مي ره ما از پشت سر نگاش مي کنيم
اين فيلم رانديدم ولي از وقتي يادمه و مجله فيلم مي خوندم اين فيلم به عنوان يک فيلم خيلي خوب مطرح بوده
اگه گيرم بياد چشم حتما مي بينم
بازهم ممنون به خاطر اظهار لطفت

کاریز said...

آره من هم اینجا عکسها را می بینم و هم توی گودر .
همه را تمام و کمال

بهار said...

من از همین فیلم های هیچکاک بدم می اد انقدر رو بودن بی سر پیچی

Shahab said...

تو هم با این هیچکاکت ما رو ... به راه راست هدایت کردی !

حسام said...

مسئله این نیست وسوسه این است
سلام رفقا
آپم

Tata said...

مگه میشه تو چیزی رو بذاری تو صفحه که خودت نمی بینیش؟
:)
سلام
تا یادم میاد، سعی می کردم از گذشته فرار کنم.. حتی حالا هم حرف زدن از بچگیا واسم تلخه و دردناکه..
و تا همیشه شاید
بگو بهم اگه این به جون خودت افتادنا فایده ای داره

سید مهدی موسوی said...

سلام
باز هم هیچکاک
مرسی