Wednesday, March 21, 2007

بهاريه

. . . زمين را هيچ پروايي نيست زمين مي چرخد و از چرخيدن باز نمي ايستد . . . ژاك پره ور

سال هشتاد و پنج تمام شد به همين راحتي ! سالي كه ماشين دار شديم اون هم نه يكي ،‌دو تا ! سالي كه داداش ام زن گرفت خواهرم شوهر كرد داييم خونه شو تعمير كرد كلي فيلم خوب ديدم كلي كتاب خوب خوندم كلي موسيقي خوب شنيدم كلي عاشقي كردم كلي خنديدم و ملتو خندوندم (‌ اوج اش شبي بود كه پاي حليم بوديم يه تنه هفت هشت نفر انداخته بودم به غش و ريسه و وول ! ) همين چرخيدن دور خودش است كه سال به سال شب را روز مي كنيم و روز را شب و هيچ روزي نو نيست ؛‌ هميشه ابر ها از يك سمت مي آيند و بعضي هاشان باران دارند و بعضي هم نه ،‌ آفتاب هميشه از پشت همان ساختماني مي آيد كه هميشه ؛‌ و و و . . . امروز ،‌ روز اول سال است ،‌ديشب خسته تر از آن بودم كه تا تحويل سال بيدار بمانم رختخواب ام را پهن كردم و به سالي فكر كردم كه رفت ،‌ حافظه ام سوراخ تر از آن است كه چيز هاي زيادي را به خاطربياورم اولين چيزي كه يادم مي افتد خودم ام كه هندي كم دست گرفته ام و دارم از ماشيني كه دور مي شود و دور تر مي شود و كوچك تر هم ،‌فيلم مي گيرم و مراقب ام دست ام نلرزد و قلب ام لعنتي مي لرزد و مي دانم زندگي دارد سخت تر مي شود و سخت تر هم شد ؛ نيمكت هايي كه خسته از قدم زدن پناه ام دادند دور تر شدند و من پاهام خسته تر ،‌ خدا را شكر كه هر چه خسته تر باشي بيشتر سيگار مي چسبد ، دفعات بيشتري به من گفته شد صداي اون لعنتي رو كم كن سرمون رفت و اين هدفون چندمي ست كه مي شكند خدا مي داند . خدا را شكر كه وقت تحوبل سال خوابيم خدا را شكر كه شمع نمي افتد روي سفره ،‌ خدا را شكر كسي لگد نمي زند به آيينه ،‌ كسي نمي گويد اي لعنت به اين سال و ماه ،‌ خدا را شكر مجبور نيستيم اداي آدم هاي خوشبخت را در بياوريموول مي خورم ؛‌ مثل شبي كه توي هتل وول مي خوردم و رضا اينقدر اعصاب ام را جويده بود كه صبح نمي شد ؛‌ اين اولين باري ست كه شب سال تحويل رضا نيست و خدا را شكر كه نيست كه مجبور نيستيم وانمود كنيم اوضاع عادي ست ؛‌ خدا را شكر كه وقت سال تحويل خوابيم ؛‌ نه ؛‌ به نظر اين جوري ادامه دادن اين پست به صلاح نيست تا همينجا هم كلي زده ام بيرون ؛‌ فقط يه چيزي ؛‌ شعري كه از ژاك پره ور ، اول پست هست كامل نيست كامل اش رو مي نويسم كه دق دل ام خالي شه : در جهان گودال هاي بزرگي از خون وجود دارد به كجا مي روند همه ي اين خون هاي ريخته شده اين زمين است كه آن را مي نوشد و سرمست مي شود پس چه شگفت حكايتي ست اين چنين باده گساري اين همه عاقلانه . . . اين همه يكنواخت . . . نه ،‌ زمين مست نمي شود زمين كج نمي چرخد گردونه ي كوچك اش را منظم به پيش مي راند چهار فصل اش را . . . زمين مي چرخد و مي چرخد و مي چرخد با جوي هاي بزرگ خون اش

29 comments:

حسين شكر بيگي said...

سلام! هيچي نگم بهتره چون الان اعصاب درست حسابيندارم! لينك تصحيح شد

از زندگی said...

سلام و تبریک سال نو و خانه نو !
شاد باشین و و سلامت و موفق

بهار said...

سلام
سال نو مبارک
با یه عالمه آرزوهای خوب خوبی که خودتون دوست دارین. :)

آقاي كلمه said...

سلام! من به شما لينك دادم

عادت می کنیم said...

سلام عیدت مبارک
نمی دونم چرا ولی امسال همه از اینکه سال تحویل را خواب بودند خوشحالند

anima said...

happy new year

tanha said...

دوست عزیز
دستور اچ.تی.ام.ال راست نویسی را برایتان کامنت گذاشتم، بلاگر قبول نکرد
در صورت تمایل (و اگر خودتان نتوانستید پیدا کنید) می توانید ایمیل تان را بدهید برایتان ارسال کنم
سال نو مبارک

iraj said...

زلال
نشسته ی
به رویم ،
آن دم
چشمانت بسته به خوابم ـ
که دیر شده ـ
نیآمده /
روز نو ،
وقتی ـ
شب کرده به ـ
صبحی لحظه ـ
که ـ
شک می کنی
به نوروز /
که نو نیست ـ
بی تو..

dokhtarak ghasab said...

khoneye nooo mobarak ... inja engar neveshte ha fargh dare... man az blogspot badam miad

زهرا said...

راستش را بگو.
اول قصد کرده بودی خون را،عنصری به این مهمی را در شعر پره حذف کنی...نه؟

AhMeS said...

سلام خوبی؟

دوست من کجایی بابا یه سر نمی زنی[ناراحت]

بیا که خودش آپ کرده [نیشخند]

سال نو مبارک بیا که منتظرم

مجید said...

جهان را بنگر سراسر
که به رختِ رخوتِ خوابِ خرابِ خود
از خویش بیگاه است
و ما را بنگر
بیدار
که هوشیواران ِغم خویشیم.
( شاملو )

navid said...

salam.khoobe keh dar sale gozashte koiili etefaghat va cheezhaye khob dashti.omidvaram bazham sale beh´tari dashte bashi kodom aghel hamaro darand divoone mmikonand

navid said...

kament vasat gozashtam nemidonam chi shod

havvazad said...

salam...
cheghadr hamechiz inja be ham rikhtast,kash rafte boodin ye shahrake dige,blogger kheyli sardeh...be har hal khooneye no mobarak.sale no ham hamintor.

hossein said...

سلام حالا كه اينطور من هم وانمود نمي كنم كه خوشبختم و مثل آدمهاي مثبت بهت تبريك بگم كه فرقي نمي كنه! من راستش از رفتن زمستان و سرما و سكوت بيشتر از هر چيزي ناراحتم و از تظار به خنده اي كه مجبورم اين روزها از خانه اين فاميل به خانه آن فاميل داشته باشم.

شعر خيلي جالبي بود. تامل برانگيز

اثر انگشت said...

سال نو مبارک. تو دلم یه دنیا فریاده!

كاوه said...

عجب حكايتي بود اين گشت سال !!!

يا سال گشت

يا سالگرد گشتن سال !

يا گشت سالي با سالگرد !!

ولي كلا ازت ممنون كه يادي از دوست خوبم بكت كردي !

اميدوارم كه خدا هم از تو يادي بكنه

amin said...

سلام
من البته بیدار بودم به وقت تحویل سال
ولی خودمو کنترل کردم .چون اونی که جلوم بود زیادی گرون بود (کامپیوتر) برا همین نتونستم لگد بزنم
----
نمی خوام خبر بد بدم ولی وقتی خواستم
لینک اینجا رو به
de.icio.us
اضافه کنم
دیدم سانسور شده
البته غیر مستقیم اضافه کردم ولی مستقیم نشد

stalker said...

امسال هم تا چشم بذاری توموه
با همه اتفاقای خوب و بدش.
گاهی فکر می کنم که ما کندیم و زمین با سرعت داره می چرخه . یعنی مهلتش تمومه.

پاپتی said...

لکن ما که گه گیجه گرفتیم!!
سال نو مبارک!

خونآشام said...

سلام
خونه ی نو مبارک

خونآشام said...

سلام
خونه ی نو مبارک

AhMeS said...

salam khobi?:D
bazam man
indafe mikham webloge jadid ro tabrik begam ke dafe ghabl yadam rafte bood:D

dar zemn mamnon ke sara zadi bazam beya pisham

وصله ناجور said...

سال نو مبارک

melpomene said...

یاد اون شعره افتادم نمدونم چرا:تو خون کسان خوری و ما خون رزان... هه هه !

مست دیوانه said...

بهارتون مبارک
با بهترین آرزوها برای شما در سال جدید
شعر هم در ضمن خیلی جالب بود!

BARAN said...

سلام .
سال نو رو بهتون تبریک میگم . امیدوارم امسال براتون پربارتر از هر سال باشه . سالی خوش و خرم و سرشار از پیروزی و بهروزی براتون آرزومندم . و ممنونم از شاهرخ خان به خاطر حضورش در سال 85 و امیدوارم به بودنش در سال 86

iraj said...

شکسته ـ
هجای لبریز
به خاموشی ـ
مکرر بیهوده /
آفریدنت به
شروعی باز
با تو ـ
نشسته /

که پنداشته
راه ساخته ی به
خلوت آینه ی ـ
به روبرو ،

برای رفتن
چیزی نداری بگویی ،
نه آفتاب
چشمت شده
نه
ماه ترا به اشاره ی
جنبانده ،

دیگر دریا
به دستت جایی ندارد /
باخته ی همه
آن کور تر ُک ـ
به فصل سبز زرد
که همه زنگ ها را
در زده بودی
به ترانه ی
که چیزی داری
بگویی پیش
ازآمدن ،
.....
برای رفتن
چیزی نداری
بگویی
.