Showing posts with label ميشاييل هانكه. Show all posts
Showing posts with label ميشاييل هانكه. Show all posts

Tuesday, April 6, 2010

ساعت، ساعت ِ گرگ است

فيلم ِ "هنگامه گرگ" - ميشاييل هانكه - از نظر من يك فيلم آخرالزماني نيست يا يك فيلم در فضايي تخيلي مثلا؛ غرابت ِ اين فيلم با دنيايي كه در آن زندگي مي كنيم درست مثل تفاوت ِ يك عكس رادولوژي است از اندام انساني با تصوير ِ معمولي كه ما از آن عضو در ذهن داريم و اين كار يك هنرمند است كه چنين تصويري ناب و يگانه عرضه مي كند.

اگر كسي فكر مي كند فضاي فيلم فضايي عجيب و غريب است كه به يك فانتزي ِ تلخ شبيه است كافي است سعي كند اين فضا را براي يك شخصيت ِ واقعي يا خيالي كه فيلم را نديده توصيف كند آن وقت آن دنياي عجيبي را كه روي پرده ديده است دور و بر خود هم مي بيند.

بي پناهي ِ شخصيت هاي فيلم، آوارگي شان، در بدري شان، حس ناامني شان، تقلايشان براي زنده ماندن براي دريافت ِ كمي اب و كمي نان، قطع ِ اميدشان از كساني كه ادعاي اداره ي جمع را دارند و اميدشان به كساني كه نيستند و شايد بيايند – از سنخ ِ در انتظار ِ گودو – و . . . مگر اين ها همه همان هايي نيستند كه ما با آن ها زندگي مي كنيم؟

تا حالا فكر مي كردم كيارستمي و لينچ مهم ترين كارگردانان ِ زنده ي سينما هستند الآن فكر مي كنم هانكه مهم تر است – جل الخالق كه كارگردانان ِ محبوب ِ هانكه كيارستمي و لينچ هستند! –

حتما ببينيد اين شاهكار را :

Le temps du loup: هنگامه گرگ: time of the wolf

محصول 2003 فرانسه، اتريش، آلمان

نويسنده و كارگردان: ميشاييل هانكه

113 دقيقه رنگي

سيا زحمت كشيده فيلم رو زيرنويس كرده به زودي براي دانلود مي ذارتش خلق خدا حالشو ببرن

از ميشاييل هانكه در روسپيگري:

+ روبان سفيد

Wednesday, March 3, 2010

ماركس، هانكه، ايبرت

در باره ي فيلم روبان سفيد بسيار گفته شده و نوشته شده كه با يك گوگل كردن مي توانيد به تعداد زيادي از اين نوشته ها برخورد كنيد و در اغلب آنها هم اصلي ترين نكته همين است كه هانكه ريشه ي خشونت هاي نازيسم را نشان داده و درواقع كودكان ِ فيلم روبان سفيد سربازان آينده ي هيتلر هستند.

يكي از بهترين مطالب را هم راجر ايبرت نوشته كه به تعادل بين ترس و امنيت، همچنين آزادي و رفاه به زيبايي اشاره كرده.

تنها نكنه اي كه نديدم جايي به آن اشاره شود ضدكاركرد ِ بنيادين ِ تربيتي ِ خانواده است. به خانواده ي كشيش دقت كنيد و خشونت موجود در آن، خانواده ي دكتر را ببينيد و خانواده ي بارون را وخانواده ي كشاورز را. حالا به گوشه هاي كوچكي از بازتاب هاي خشونت هاي موجود در آنها نگاه كنيد: از به صليب كشيده شدن پرنده ي كشيش تا به دار آويخته شدن مرد روستايي. - خشونت هاي كوچك و پنهان خشونت هاي بزرگ و آشكار به دنبال دارد. اين را مخصوصا ايراني ها خوب مي دانند – تنها كساني درگير اين خشونت ها نيستند كه از خانواده شان دورند – در واقع خانواده اي ندارند. – معلم روستا و اوا.

تصور مي كنم فارغ از هر فرهنگ و جامعه اي، خانواده وقتي كودك را به سن بلوغ رساند كاركرد خود را از دست مي دهد و اصرار بر تداوم روابط خانوادگي بين والدين و فرزند ناخودآگاه به سمت فاجعه هاي مصيبت بار مي رود. نگوييد كودكان ِ فيلم ِ روبان سفيد كه هنوز به آن سن نرسيده اند چون دارم از والدين شان حرف مي زنم و اين تربيت كردن را – تجاوز دكتر به دخترش هم جزيي از اين تربيت است احتمالا – از كجا ياد گرفته اند به جز خانواده هايشان؟

ايمان بياوريم به حرف ماركس: خانواده در تئوري وعمل بايد نابود شود.

روبان سفيد: The white ribbon با عنوان اصلي : Das weisse Band - Eine deutsche Kindergeschichte

محصول 2009 اتريش، آلمان، فرانسه، ايتاليا

نويسنده و كارگردان: ميشاييل هانكه

144 دقيقه سياه وسفيد