Sunday, April 15, 2007

خود درگیری 2

من روضه خوانم.در مجالس ختم مرثیه میخوانم برای کسانی که وابستگی و بستگی به من ندارند.سیاه میپوشم بدون آنکه کسی را از دست داده باشم .پول میگیرم تا از خوبی مرده های مردم بگویم بدون اینکه متوفی را حتی دیده باشم.از بچگی عشقم ماه محرم بود.همان جا کارم را شروع کردم.توی هیئت محل نوحه میخواندم لذت میبردم از اینکه صدها نفر هماهنگ با صدای من سینه میزدند.روضه خواندن را چند سال بعد شروع کردم کار سخت تری است ولی لذت خودش را دارد.

صدایم خوب است البته نه آنقدر خوب که مثلن خواننده شوم.هنر من درحالت دادن به صدایم است.اشعار را طوری با سوز و گداز میخوانم که تازه عروس را به گریه میاندازد.

صاحب عزا هر چقدر پول بدهد همانقدر هم مایه میگذارم.این یکی خیلی مرده اش را تحویل گرفته.یک سری سر خاک یک سری مسجد و خالا هم خانه.کمی کم آورده ام ولی به هر حال مردم اینجا میآیند و میروند و هیچ چیز برایشان تکراری نیست.آرام وسنگین مینشینند و با دست روی چشمشان را میگیرند.فاتحه ای میخوانند و میروند.بعد صاحب عزا اسم هر کدام را خواست به من میگوید و من هم ازشان تشکر میکنم.یک جور احترام پر و پیمان.

بوی گلاب و طعم حلوا را بیش از هر چیز دیگری شنیده و چشیده ام.ولی خرمایی را که روی آن پودر نارگیل پاشیده باشند را ترجیح میدهم.

"یه چیزی هم بگم از زبان بچه های اون مرحوم..."این را که میگویم دلم میلرزد.یاد بچه های خودم میافتم.نکند من به این زودی ها بمیرم.من هنوز جوانم یعنی وقت مردنم نیست.کلی کار نیمه کاره دارم.باید برای دخترم شوهر پیدا کنم کسی که دسنش به دهنش برسد.باجناقم را که تصور میکنم روی جنازه ی من تظاهر به گریه میکند حالم بد میشود.بی پدر توی ک...نش عروسیه بعد الکی ...این حرفها شگون ندارد بیخیال.

کار و بار بد نیست گاهی آنقدر خوب میشود که ناهار وشام چند روزم میشود پلو خورش مجلس ختم.هر وقت ببینم که ملت گریه شان نمیگیرد دست به دامان چند تا از ائمه میشوم.ذکر واقعه عاشورا و بعد شفاعت خواستن ار این امام و آن امام.ملت با حضرت عباس بیشتر حال میکنند.بعد هم روز جزا و مردن خودشان را یادشان میآورم.

گورپدر هر کسی که گریه نکند:"رحم الله من قرا الفاتحه مع الصلوات"

پی نوشت:چند روز پیش توی مجلس ختم یکی از همسایه ها شرکت کردم.تجربه ی اولم بود.به هر حال این پست از اونجا آب میخوره!

با همین عنوان:خود درگیری

8 comments:

عادله said...

از من می شنوی سیاوش جان همین یکبار هم زیاد است .وقتت را با این مزخرفات هدر نده .

مونا ظهوري said...

اين هم يه نوع خود درگيريست

دلنوشه ي دلنشيني بود آنطور كه شما تعريف كردين صداي ناله ها و گريه ها تا اينجا آمد

اجمعين رحمه الله من قرا فاتحه مع صلوات

گوشه ي دلتان دوباره نو
www.dobarenou.blogspot.com
www.moani.blogfa.com

يكي از اقوام زينت said...

ياد نوحه خواني هاي خودم افتادم ولي هر كي صداي منو مي شنوه خود بخود اشك اش جاري ميشه و وجب له الجنه ! لذت بردم سيا دستت طلا

مست دیوانه said...

نمی دونم..ولی بهرحال پیش میاد برامون که یه همچین جایی شرکت کنیم..فکر کنم این همه نکوهش چنین مراسمی تحملشو برامون سخت تر میکنه فقط..

فرید said...

وقتی ستاره نیز
سو سوی روزنی به رهایی نیست
آن چشم شب نخفته چرا پشت پنجره
با آن نگاه غمگین
ژرقای آسمان را
می کاوید
آنگاه بازمیگشت
نویمد
میگریست

شیرین said...

دیوانه میکنه آدمو این خوددرگیری های تو
عالی بود

شیرین said...

از این بازی های بیهوده همیشه متنفر بوده ام
ولی اینجوری هم بهش نگاه نکرده بودم
و چقدر هم خوشحال شدم که بار اولت بود

mojde said...

خدا بيامرزدش
شغل بديه
ولي خوب ميشه باهاش مردم رو اسكل كرد