Thursday, April 5, 2007

غروب خورشيدها: قصه ي يك بالرين ويك دلقك

1-"...وقتي ميگويم اشك ريختند اغراق نميكنم.چراغها كه روشن شد ،چهارصد كارگردان و فيلمنامه نويس و منتقد را ديديم كه سرشار از هيجان بودند با چشماني به سرخي گوجه فرنگي.تنها يك واژه ميتواند تاثير اين فيلم را توصيف كند ونخست بايد آن را به معناي كلاسيكش اعاده كنيم و آن واژه عالي است"

2-دنياي تماشاچي ها از دنيا دلقك ها جداست.خسته از جديت بيرحمانه ي دنيايشان روي صندلي ها مينشينند و منتظرند تا دلقك سهمي از خنده را به آنها عرضه كند.آنها چيزي را طلب ميكنند كه پولش را پرداخته اند.گيريم كه ساعتها با حرفها و اداهاي دلقك بخنندد.-- دلقك بايد بخنداند وگرنه بيرحمانه كنار گذاشته ميشود.--اشكهايي كه از خنديدن زياد ريخته اند را كه پاك كنند همه چيز تمام ميشود.آرام سالن را ترك ميكنند و باز به دل جديت زندگيهاشان باز ميگردند. اما دلقك، عاشق خنداندن است.بي توجه به جنس تماشاچيها تمام سعيش،دلخوشيش خنداندن است.او زير نور پروژكتور تمام انرژيش را ميگذارد تا بخنداند.مرگش فرا ميرسد اگر تماشاچيها ناراحت سالن را ترك كنند.

3- چاپلين با آن كلاه و عصا و سبيل مشهورش بي شك يكي از اسطوره هاي تاريخ سينما است.اما فيلم لايم لايت آخرين فيلم او بر خلاف فيلم هاي ديگرش يك درام تلخ و غم انگيز است.ديدن او با موهاي سفيد،بدون سبيل مشهورش فضايي متفاوت با ديگر آثارش را خلق ميكند.قصه ي تلخ وداع او با دنياي كمدي.او دلقك پيري را به تصوير ميكشد كه به اتفاق، جان بالرين جواني را نجات ميدهد و مانع خودكشي او ميشود.او روح طراوت و اميد به زندگي را در دل دخترك زنده ميكند و عشقي ژرف را در او به وجود ميآورد.فيلم سرشار از لحظه هاي زيبا و به ياد ماندني است.چاپلين با نبوغ سرشار خود گذشته اش را واكاوي ميكند.اما سعي نميكند قصه را شخصي كند.اين داستان غمنامه همه ي دلقك ها است.در همين راستا وقتي كه دلقك را ديگر بار بر روي صحنه ميبينيم با فرم هوشمندانه ي گريمي كه به كار رفته، چارلي را به هيچ وجه تداعي نميكند.

4-فيلم با وجود تاثرانگيز بودنش پر است از صحنه هاي كمدي.شخصن با بسياري از صحنه هاي آن ريسه رفتم و از خنده اشك ريختم!خصوصن فينال فيلم كه چارلي و باستر كيتون ديگر اسطوره ي دنياي كمدي رو صحنه غوغايي به پا ميكنند.اين دو در هيئت دو نوازنده ي خرفت مدام خرابكاري ميكنند.و درنهايت وقتي كه دلقك پير روي همان سن جان ميدهد اشك هاي خنده و گريه در هم ميآميزند و پايان تلخ رقم ميخورد.

5-"آن شب در حين تماشاي مرگ چاپلين در حضور خود او بوديم.و از آن رو با تمام احساسمان ميگريستيم.چرا كه ميدانستيم او حي و حاضر است.وقتي چراغها روشن شد و باز موهاي تقره فام و لبخند پراحساس و چشمان آبي اش را ديديم احساس حق شناسي قلبمان را فشرد و اشكهايمان را شدت بخشيد.واقعن چاپلين آنجا بود..."

پي نوشت:بندهاي اول و پنجم نوشته ي آندره بازن منتقد بزرگ سينماست.ازاين كتاب:سينماچيست؟/آندره بازن/ترجمه:محمد شهبا/انتشارات هرمس.

15 comments:

jesmeezende said...

kheyli dos daram ba ye dalghak az nazdik sobat konam

جوان پیر said...

من از محیطی از شما پرسیدم که می شه اون احساس خوش بختی رو درش تداعی کرد...و یا کار هایی که می شه با انجام دادنش آدم احساس خوش بختی کنه...رویا های شما از خوشبختی ...واقعا چیه...وقتی به جواب این سوال رسیدی خوشبختی رو تازه پیدا کردی ...می تونی بری بدست بیاریش ...ولی قبل از اون تو هنوز نمی دونی خوشبختی چیه...پس چطور می خوایش ؟؟؟؟

عادله said...

عطف به پست قبل :
من گزینه ج رو انتخاب می کنم .

كاوه said...

به هر حال !!!!


راستي اين خونه تون خيلي خوشگل تر از اونه ولي حيف كه مثل اون به سادگي نمي شه توش نظر گذاشت ولي باز هم خوبه !!!

راستي شاه رخ و سياه وش حاله جفتتون خوبه؟

يه سري به ما ميزدين قبلا اما اينروزها درگيره پول درو كردين تشريف داريد...

يه چيزه ديگه اينكه از معرفي كتابهاي شماست كه چندوقتي كتاب به دستيم ... از حسنات وبلاگ نويسي همين است ديگر ...

حامد said...

چاپلین بیچاره... آدم ناراحتی بود اونم

مهدیه said...

سلام... برگشتم و می بینم لازم نیست جزو اصحاب کهف باشی تا کلی تغییرات ببینی...کمتر از یک ماه نبودم و حالا ببین چه اتفاقایی که نیفتاده... به هر حال خونه ی جدید مبارک .کلی عقب موندم از وبلاگ تون باید سر فرصت بخونم...خوش باشید...
در باره ی پست قبلی هم هر سه مورد صحیح می باشد
پایدار باشید

شیرین said...

چیزهایی که ÷یشنهاد می کنید همیشه جالب هستن
شماره 2 هم عجیب منو یاد
"عقاید یک دلقک"
انداخت

عادت می کنیم said...

...

mir naser bouzari said...

salam shad va pirooz bashid

مهدیه said...

ای بابا... همون بلاگ فا بهتر بود... چرا راکد شدین شما ها؟؟؟؟

baran said...

سلام :
به نظر من از بعضی ها خدا فقط یک نسخه میسازه و و دیگه همتایی در هیچ نقطه تاریخ براش پبدا نمبشه ، چاپلین هم از این
دسته آدما بود . آقا جان این نظر دونی شما خیلی یه جوریه اصلا نمیشه توش به راحتی نوشت بلاگفا کامنت دونیش مرتب تر بود!!!

مهدیه said...

بعضی وقت ها همینطوری که سرت به اینترنت گرمه و کلی حواست به بقیه ی چیزاست در خونه در میزنن.مثل جن باید ناپدید بشی و عین سگ پشیمون و بعد عین... باید عذر خواه باشی.... همین دیگه ...پایدار باشی

sima rahimi said...

لينكتان را تصحيح كردم . و به روزم.

naghmeh said...

heif ke in film ra nadidam hanooz/ rasty mamnoonam ke hanooz yadi az man mikoni/ jadid ham neveshtam

كاوه said...

كاش هيچوقت به بلوگاسپوت نميومدين بچه ها

احساس مي كنم يه كم تنبل شدين

البته بسيار اميدوارم كه اتفاقي رخ نداده باشه چون عادت داشتم دوسه روز يكبار مطلب جديد ازتون مي خوندم