Wednesday, July 17, 2013

آدمها و خرچنگها

1-عاشق این کتابهایی هستم که قبل انقلاب چاپ شده اند.از نویسنده هایی که بعضا اسمشان را هم نشنیده ام.معمولا چاپ ساده ای دارند با جلدهای تک رنگ و حروف چاپی که گاهی به سختی خوانده میشوند.ترجمه مترجمانی که گاه پایبند اصول اولیه ترجمه هم نیستند و تنها احساس نیاز جامعه آنها را مجاب کرده که باید پیام این اثر را به گوش توده های خفته رساند.
2- آدمها و خرچنگها نوشته خوزوئه دوکاسترو شاید اثر فاخری نباشد اما تصویر وحشتناکیست از آدمها و گرسنگی.طبیعیت وحشی و خدایی که انگار چشمش را به روی بدبختیهای این مردم بسته است.روایت زنده ای از فقر و استثمار.
3-کامی این کتاب را خیلی دوست دارد و میگوید اگر بخوانی و سوسیالیست نشوی کتک میخوری.راستش اگر همان سالهای چهل بود و این کتاب را میخواندم احتمالا انگیزه ای بود برای اینکه یک مبارز سیاسی بشوم و زندگیم را صرف روشنگری برای توده ها کنم.آخر کار هم لابد نیروهای امنیتی سر به نیستم میکردند و جسد رو به فسادم را توی یک مرداب پیدا میکردند.ولی حالا بیشتر جذب حروف  چاپی ای شده ام که انگار با یک ماشین تحریر قدیمی تایپ شده اند و کلمات گاهی ناآشنا و متروک محمد قاضی بزرگ که انگار سالهاست کسی سراغشان نرفته و دیگر کسی بهشان سر نمیزند.
4-هر طغیان آبی جغرافیای تازه ای ابداع میکند، زمینهایی را محو میسازد تا از آن زمینهای دیگری در نقاط دیگر به وجود آورد.
آدمها و خرچنگها/خوزوئه دوکاسترو/ترجمه محمد قاضی/انتشارات روز (شرکت با مسئولیت محدود)/چاپ روز/دو هزار جلد(هشتاد میلیون شده ایم و تیراژ کتابها زیاد که نشده هیچ آب هم رفته)/1346

3 comments:

آه said...

آآخ که کجاها منو نبردی .اون کتابخونه پدری که هنوز جا برای این کتابا داشت . یه زمانی کتابخونه پر از این کتابا بود نشونه ایی از آرمانگرایی های یک دانشجوی دهه چهل .اون کاغذای کاهیشون و اون بوی خاصی که میدادن رو چقد دوست داشتم .از یه جا به بعد یهو غیب شدن .نیست شدن همرا ه نوجوونی من همراه آرمان های به باد رفته بابا ازبعد خوندن همین کتابا بود که از پولدارشدن ترسیدم ا

Ciavash Sh said...

ما هم کلی از این کتابها داشتیم سوال من هم اینه که چی شدن یهو :)

Jack Morison said...

اینجور تصاویر رو تو یه سری کارای درویشیان و مرادی کرمانی هم می یابی!