Sunday, August 19, 2007

معرفي

میم : بعد از ازینکه ترجمه ی خیلی بد ِ مهسا ملک مرزبان باعث شد خوندن " فانی و الکساندر " ِ اینگمار برگمان رو بی خیال بشم می رم سراغ یک فیلمنامه ی دیگه از کسی که اتفاقا ً در ستایش اینگمار برگمان بارها حرف زده؛ امیدوارم شهرزاد بارفروشی مترجم خوبی باشه و خراب نکرده باشه کار رو. ( بعدا ً بیشتر راجع بهش حرف می زنیم ! ) الف : فیلم Attame یا همون Tie me up Tie me down ( مرا ببند، مرا باز کن) کار پدرو آلمودوبار کار ضعیفی بود؛ خوشم نیومد؛ به قول راجر ایبرت اگه همین ایده دست هموطن آلمودوبار ( بونوئل ) بود چه چیزی که نمی ساخت مطمئنا ً ؛ البته دیدنش رو توصیه می کنم به خاطر آلمودوبار که دوستش دارم و به خاطر صحنه ی رقص و آواز قشنگی که توش هست ولی اگه مثل من خراب Talk To Her هستین و دنبال یه کار مشابه می گردین نه ، اصلا ً دیدنش رو توصیه نمی کنم؛ برم سراغ ماتادورش ؛

14 comments:

مهدیه said...

سلام...
کامنت هام تایید نمی شه چرا؟
خوش باشی و راضی

Anonymous said...

شاید وقتی دیگر

سید کمال

عادله said...

منهم امیدوارم ! : )

كشميري ساجده said...

سلام تا نه بوده ام
كجاي نوشتني ؟
من دارم باش ام

ماکان said...

فيلم نامه خوني هم خيلي حوصله مي خواد نه؟؟؟

رفا said...

اینجور فیلما به این سادگیا گیر نمیان. ترافیک رو دیدی؟؟ من هرکار کردم نتونستم ازش راضی باشم

فرودینه said...

سلام شاه رخ جان
الهی فدات شم که این همه محبت داری
من خیلی مخلصتم عزیز
من و شرمنده کردی با محبت
که دیدار تو اسمش شد زیارت
امیدوارم رو براه شده باشی عزیز
من اهل فیلم نیستم که در این باره بتونم چیزی برات بنویسم
اما اینو میدونم که همیشه قرار نیست عقاید ها یکی باشه تا ارتباطی بشه برقرار کرد
به نظر من ارتباط عاطفی که باشه همه چی حله
پس فداااااااااااااات نادیا

فربد said...

http://www.blogger.com/profile/05191312246734468464

interest !!!

farzaneh moradi said...

شکر که بالاخره این کامنتدونی شما باز شد !
سلام
من انقدر این روزا دورم که نمیدونم اینجا چی نوشتم که باعث شدم تو تمومش رو واسه سیا بخونی
انقدر دیرم که نمیدونم پام کجاست سرم کجاست
نمیدونم چرا چی کجا ولی شاهرخ وماهرخ و سیاوش رو یادمه
یادمه اینجا بودم یه روزی
نمیدونم تو زندگی چندمم ؟
این روزا چرا انقدر من کامنتام بلنده شعرام نصفه و کوتاه
چرا من دیگه سرکار نمیرم ؟
چرا خیلی از کارهایی که می کردم و دیگه نمی کنم
نمی دونم از حواس پرتیه یا از چی ؟
دلم میخواد این تابستون لعنتی زودتر تموم بشه
دلم میخواد یک عالم دوست داشته باشم که حتی وقت نکنم برم ببینمشون
دلم میخواد همه بانک های ملی و اداره های ثبت اسناد آتیش بگیرن
وای که چه چیزایی دلم میخواد
از پست قبلت دلم خیلی گرفت که طرف تو زندانه و قاطیه یه عالمه کثافت و دزد و حرومزاده
چرا همه ما داریم دچار یه حادثه می شیم
چرا دنیا اینجوریه
چرا من اینجوریم یا صبح تا شب فقط گه میخورم یا جفتک میندازم به درو دیوار
یا غر میزنم غر می زنم غر می زنم غر می زنم غرررررررررررررررررر می زنم
پوففففففففففففففففففففففففففففففف
انقدر صفحه ات دلتنگم کرد که لینکت کردم
انقدر هوا بده انقدر ماهیا مسمومن که من دارم از درو دیوار کنده می شم
نمی دونم به خاطر چیه به خاطر مهکامه به خاطر مهراوه به خاطر ستاره یه خاطر آزاده به خاطر سمانه به خاطر مهدیه به خاطر خاطره به خاطر فرزانه ؟ به خاطر ماهرخ به خاطر شاهرخ به خاطر ..... چقدر همه چی عین همه چیه به هر حال چیزی که مهمه اینه :
دمم رو به دمت گره زدم سعی کن منو گم نکنی رفیق
احساس میکنم دوست پیدا کردم پس مرسی به خاطر دوستی /.

ف _ م

باران said...

سلام

خب من زیاد اهل فیلم نامه خوندن نیستم ولی قبول دارم که ترجمه های ضعیف چقدر آدم رو کلافه میکنه
نویسا باشی

مونا said...

واو اين ميم بد رفت تو مغزم

اوم

حتما فيلمش رو مي گيرم مي بينم دوست عزيز

مونا said...

راستي زمزمه با فرياد با شعر تساوي از خسرو گلسرخي و دكلمه من به روز شد

www.zemzeme.cast.ir

nima said...

ehemalan volver ro didi, be nazaram hamradif e talk to her bood, man kheyli khosham oomad az film,age nadidi hatman bebin

مونا said...

آره خودم احساس كردم اين شعر طنز فاطي كماندو خيلي باحال شده
احتمالا تصميم دارم همه ي تلاشم رو بكنم كه اين ماه در شب شعر (در حلقه رندان) توي حوزه هنري بخونمش
حالا اگه شد كه بعد اون انشالا ادامه ي پست هام رو در كافي نت زندان اوين به روز خواهم كرد
:d

در مورد دوباره نو هم كه بايد بگم ماهي يك بار به روز مي شه
بعدشم
اي شيطون زرنگييييييييييييييي
عمرن بگم

ولي دوست داشتي تو هم در مورد انتخاب شخصيت بعدي يه پيشنهادي بده تا اگه در توانم بود انجام بدم..