Showing posts with label جیم جارموش. Show all posts
Showing posts with label جیم جارموش. Show all posts

Saturday, September 5, 2009

حلقه های کوچک دوستی ، دوستی های بزرگ

گفتن یا نوشتن درباره ی فیلم های جارموش همیشه برای من از سخت ترین کارها بوده؛ مثلا در مورد مرد مرده : باید دید و لذت برد همین؛ در مورد گوست داگ هم باید دید و لذت برد؛ قهوه و سیگار هم همینظور؛ من البته شخصا با Down by law اسیر جارموش شدم. هنوز هم بین فیلم هایی که از او دیده ام آن یکی را بیشتر از همه دوست داشته ام – البته بدون احتساب فیلمی که امروز می خواهم در باره اش بنویسم- گل های پرپر را هم خیلی خیلی دوست داشتم با آن بازی زیبای بیل موری با آن تصویر های توی آینه ی اتومبیل با آن کاناپه ی روبروی تلویزیون و . . . .

تازگی ها فیلم عجیب تر از بهشت را دیدم واقعا نمی دانم در باره ی این فیلم جر اینکه یک فیلم نازنین و دوست داشتنی است چه چیزی می توانم بگویم مثلا بگویم فید اوت ها وفید این هایش خیلی به دل می نشینند؟ واقعا هر چه این چند وقت فکر کردم که از چی این فیلم اینقدر خوشم آمده نمی دانم فقط می دانم که به شدت دوست داشتم این فیلم را خیلی خیلی خیلی زیاد و همین الان هم که دارم توی ذهنم مرور می کنمش یک جوری می شوم.

Stranger Than Paradise : عجیب تر از بهشت

محصول 1984 آمریکا، آلمان غربی

نویسنده و کارگردان: جیم جارموش

برنده ی دوربین طلایی جشنواره کن، یوزپلنگ طلایی لوکارنو و . . .

89 دقیقه سیاه و سفید

●

از جارموش که بگذریم میرحسین بیانیه شماره 11اش را صادر کرد حلقه های کوچک دوستی تشکیل می دهیم.

Saturday, December 15, 2007

خودم را گره گوار سامسا نوشتم ولی واقعیت چیز دیگری ست

1. به لطف ماه رخ عزیز بالاخره موفق شدم مسخ را بخوانم ؛ مطمئنا ً کتاب مهمی است با یک ایده ی محشر ، اینکه آدم صبح از خواب بیدار شود و ببیند تبدیل شده به یک حشره، اینکه کافکا رمان را با همین ایده شروع می کند و در واقع اتفاق مهم داستان در همان سطر اول رخ می دهد باعث می شود که بگوییم مسخ رمانی ست با یک شروع خوب .

پایان مسخ هم پایان خوبی ست، اگرچه معمولا ً با پایان خوش خیلی میانه ی خوبی ندارم – می توان پایان مسخ را پایان خوش دانست ؟ من که فکر می کنم آره - ولی بعضی وقتا تلخی رمان به قدری است که مرگ شخصیت اصلی به کام آدم شیرین می شود ( ناباکف کجایی با اون پایان بندی محشرت توی خنده در تاریکی ) .

مشکل مسخ به نظرم بر می گردد به فاصله ی میان اغاز تا پایان داستان، در واقع به نظرم کافکا آنقدر شیفته ی ایده ی خودش شده که همین را کافی دانسته ولی به نظرم این کافی نیس، باید اتفاقات خلاقانه تری ازین می افتاد که گره گوار سامسا که حالا چیزی شبیه یک سوسک غول پیکر شده روی سقف راه می رود یا غذا چی می خورد و . . . .

در هر صورت به نظرم هر علاقمند به رمانی باید این کارها را بخواند ( دلیلش رو توی یک پست مفصل می گم )

مسخ / فرانتس کافکا / صادق هدایت / انتشارات زریاب / 980 تومان / چاپ سوم 1378

2. قهوه و سیگار رو هم دیدم ؛ به قول سیا ( اونم خودش البته فک کنم از یکی دیگه نقل می قول می کرد ! ) بعضی کارا رو فقط آدمای حرفه ای حق دارن بسازن ، مثلا ً فکر کنین ده رو اگه جز کیارستمی کسی می ساخت می شد ازش دفاع کرد ؟ سوء تفاهم نشه ها ، منظورم اینه که اینجور کارا رو باید در اواخر راه ساخت نه اوایل مثل جیم جارموش مثل کیا رستمی مثل وندرس و . . . .

در هر صورت دیدن قهوه و سیگار مخصوصا ً اپیزود اول و آخرش رو شدیدا ً توصیه می کنم .