Showing posts with label رابرت دونیرو. Show all posts
Showing posts with label رابرت دونیرو. Show all posts

Monday, March 31, 2008

Meet the Fockers

توفیق اجباری شد که این فیلم را دیدم.چیز ویژه ای در این فیلم نیست .یک کمدی –رومانس معمولی از نوعی که هالیوودی ها خوب میسازند.شاید بعضی از دوستان که این فیلم را دیده اند(جدید هم نیست 2004)تعجب کنند که چرا خلاف آمد پست های گذشته به چنین فیلمی با چنین صفاتی میخواهم پست اختصاص بدهم.صبر داشته باشید.

دیدن این فیلم را به همه توصیه میکنم.همین حالا هم بگویم که فیلم پر است از صحنه ها و دیالوگها یی که ممکن است آنها را رکیک بدانید.به نظر من هم حق با شماست ولی باز هم دلیل نمیشود که فیلم را نبینید.

جدا از اینکه کمی خندیدم نکته ای که به تظرم جالب و تامل برانگیز آمد این است که چگونه اتفاقی که در یک فرهنگ فاجعه است و ممکن است باعث خون و خون ریزی شود و عده ای تلف بشوند، در فرهنگی دیگر دست مایه ی یک کمدی میشود.فیلم های مشابه این در سینمای غرب زیاد است .فیلم هایی با محوریت روابط اجتماعی و خانواده با پیام هایی روشن.پر از شوخی های کلامی و موقعیت های کمیک.معمولن سوالی که این فیلم ها به دنبال پیدا کردن جوابی برای آن هستند این است که چگونه دیگران را تحمل کنیم و به خواسته هایشان احترام بگذاریم بدون اینکه خیلی خودمان را اذیت کنیم!

جک برنز (با بازی رابرت دنیرو) خانواده دوست و با افکاری نسبتن قدیمی در مقابل برنی فوکر (با بازی داستین هافمن) ،مردی شاد و انرژیتیک که مثل همسرش (باربارا استریسند خواننده ی مشهور.چرا تازه گیها هر فیلمی میبینم یک خواننده تویش هست!) کمتر تن به تقید و سنت میدهد،قرار میگیرد و برنده واقعی در این میان فوکر است.که زندگی را سخت نمیگیرید و این را به جک نشان میدهد.نکته ی مهمی که فیلم علاوه بر توجه دادن به پرهیز از قضاوت درباره ی دیگران و صادق بودن در هر حال (خصوصن در مقابل همسر یا نامزد)میخواهد گوشزد کند نقش روابط جنسی درست در احساس نشاط در زندگی است.حتی اگر نود سالتان هم باشد.چیزی که ما زیر استیلای یک تفکر پوریتانیسمی از خود دریغ میکنیم.

مطمئنن این فیلم برای من ایرانی متولد ایران ساکن ایران ساخته نشده و بنابراین درک آن هم برایم سخت است.همین هم باعث میشود سوالات زیادی برایم پیش بیایدکه شاید از نظر یک غربی ترحم برانگیز باشد!مگر میشود آدم ها اینقدر راحت از کنار بعضی چیزها بگذرند؟مگر میشود کسی روابط جنسی پسرش را در دوران بلوغ برای مجلس گرم کنی و شیرین زبانی در جمع مطرح کند.مگر میشود مردی عقیم بودنش را توی جمع جار بزند؟پسر آن مستخدم وقتی که تقریبن قطعی به نظر میرسید که پسر فاکرهاست چرا عکس العمل خاصی انجام نداد و شاید هزاران سوال از این دست که ممکن است به وجود آید.البته بخش عمده ای از این اتفاقات زاییده ی نگاه کمدی است که در آن آدم ها گاهی زیاد از حد بی ملاحظه میشوند ولی این را هم باید در نظر بگیرید که پاسخ چنین بی ملاحظه گی هایی معمولن همان چیزی است که در حالت عادی اتفاق میافتد،خارج از کمدی.

بی تعارف بگویم که این ریخت نگاه کردن به جنسیت را میپسندم و فکر میکنم فکر کردن به این الگو میتواند خیلی از تابوهای بی مایه را در ذهنیت ما کمرنگ کند.منظورم این نیست که ما باید این الگو را دنبال کنیم.نه.ولی فرهنگی که از توی آن قانون منع تبرج بیرون میآید نیاز به بازنگری جدی دارد.و تغییر فرهنگ هم با فکر کردن و مطالعه ی هر چه بیشتر به تجربه های دیگران و گذشته ی خود است که شکل معقولی به خود میگیرد.

Meet the Fockers

Director: Jay Roach

USA 2004 محصول

Wednesday, December 26, 2007

کافکا خوانی ، برانا بینی

الف : ستون ادبیات نمایشی ایران ، اکبر رادی، درگذشت؛ روان اش شاد

ب : کافکا ، کافکا ، کافکا ، نه نمی تونه نویسنده ی محبوب ام باشه

در ادامه کافکا خوانی های این روز ها دارم کم کم به یک نتایجی هم می رسم؛ پیش از هر چیز فکر می کنم که احتمالا ً – احتمالش خیلی بالاس تقریبا ً نزدیک به یقینه – فقط با خواندن آثار کافکا به زبان مادری اش و تسلط بر آن زبان در کنار زبان آلمانی ست که می توان از آثار او به یک لذت هنری دست یافت؛ این را از آن جهت می گویم که یادم هست وقتی مقاله ی ادبیات اقلیت - بابک احمدی - را می خواندم چیزهایی درباره ی بازی هایی که کافکا سر زبان آلمانی در می آورد گفته بود؛ خب نتیجه ی اول اینکه خدا بیامرز صادق هدایت در صورتی باید دست به ترجمه ی این کتاب می زد که می توانست دست کم برخی از آن بازی ها را در ترجمه در بیاورد و چون این احتمال هست که هدایت داستان های کافکا را از روی ترجمه ی فرانسوی شان به فارسی ترجمه کرده باشد آن وقت گناه تطبیق ندادن با متن اصلی هم به گردن آن خدابیامرز می افتد؛

با وجودی که اگر بخواهم راجع به ایده های کافکا در داستان های بعدی که از او خواندم – گراکوس شکارچی، مهمان مردگان، شمشیر و در کنیسه ی ما – حرف بزنم باید فقط ستایش ها و سپاس های خود را نثار او کنم اما این کافی نیست من ازین داستان ها لذت نبردم چون چیزی فراتر از ایده نداشتند.

نهایتا ً اینکه فکر می کنم چیزی که اهمیت اش اگر بیشتر از ایده ی خلاقانه نباشد کمتر هم نیست پرداخت هنرمندانه است که دست کم در ترجمه ای که من خواندم پیدا نبود

در هر صورت اگر دوست دارید این داستان ها را که گفتم بخوانید آخر همان کتابی که گفتم هستند مسخ / فرانتس کافکا / صادق هدایت / انتشارات زریاب / چاپ سوم 1378 / 980 تومان

ج : تنهایی دم مرگ

از کافکا بگذریم ؛ دیشب فرانکنستین مری شلی رو دیدم؛ از دیشب تا حالا ذهن ام درگیرشه؛ احتمالا ً توی ژانر علمی تخیلی یا شاید هم ترسناک قرار بگیره این فیلم ولی توی ذهن من این فیلم میره توی دسته فیلم های فلسفی؛

نحوه ی تولد هیولای فرنکنستین، برخورد عناصر طبیعت با او که شامل آدم های اطراف اش هم می شود، احساسات و افکاری که به مرور در او شکل می گیرد همه و همه نگاه سیاه و در عین حال واقعی کنت براناست به فلسفه ی خلقت؛ درود بر برانا و درود بر رابرت دونیرو

بیشتر ازین درباره ش نمی نویسم تا سیا بیاد و ببیندش و سیر راجع بهش حرف یزنیم؛ سیا کجایی دلم برات تنگ شده به خدا