Tuesday, July 17, 2007

طرح

من پذیرفته ام که یک سری چیزها طبیعی است.اینکه حس بویایی سگ از آدم قوی تر است یا اینکه اگر کسی از روی یک ساختمان خودش را پرت کند پایین اسمش خودکشی است و اینکه با حقوق کارمندی من حداقل ده سال طول میکشد تا آپارتمان مال خودم شود و خیلی چیزهای دیگر.راستش اصلن هم ناراحت نیستم که از نارسی جدا شدم.هر چند تظاهر میکنم به خاطر این قضیه بد جور افسرده شده ام.البته اینکه میگویم ناراحت نیستم به این معنی نیست که دلم میخواست این جوری شود. اگر دست من بود الان نارسی کنار من نشسته بود و داشتیم با هم آن سریال مزخرف کانال سه را تماشا میکردیم.به هر حال این موضوع باعث شده همه به چشم یک آدم شکست خورده نگاهم کنند و این برایم بینهایت لذت بخش است.وقتی صبح پوشه ها را مرتب نکرده و قاطی پاطی ریختم روی میز کامران آرام سرش را بلند کرد و با احساس ترحمی گفت:اگه بخوای امروز میتونی زودتر بری.من هم انگار که از این ترحم او ناراحت شده باشم گفتم:حالم خوبه.

قصد دارم چند وقت این بازی را ادامه بدهم.بهانه ی خوبی است.نه سعید گیر میدهد چرا اینقدر سیگار میکشی نه مامی .روزی دو پاکت را بدون دغدغه میکشم.فقط کافی است کمی ادا در بیاورم. چند وقت دیگر که مثل آدمی که یکباره از قبر در رفته باشد دوباره برگردم به زندگی عادی همه دهانشان چار طاق باز خواهد ماند.باید مثل سابق سر وقت سرکار بروم و یک دوست دختر تازه پیدا کنم.البته درباره ی جزئیات هنوز طرح خاصی ندارم.فقط همین را میدانم که هیچکس باور نمیکند که بتوانم نارسی را فراموش کنم.همه فکر میکنند رابطه ی ما به خاطر بچه بازی های من خراب شده.البته بعضیها هم تصور میکنند بچه بازیهای نارسی بوده.در واقع دوستان من خصوصن سعید من را تقصیرکار میدانند و رفقای نارسی خصوصن الهام نارسی را.همیشه به نارسی میگفتم که این دو تا خیلی به هم میایند ولی هیچ وقت راضی نشد پا پیش بگذارد و میانه ی این دو را جور کند.سعید از آن آدم های بیخیال است که بویی از انسانیت نبرده. منظورم از انسانیت همین علاقه به برقراری رابطه با زن هاست.خودش میگوید که این زن ها هستند که باید پا پیش بگذارند.اوایل فکر میکردم شوخی میکند ولی هر چه که گذشت دیدم که قطعن بویی از انسانیت نبرده. این بازی من بیشتر از همه او را آزار میدهد.به هر حال هیچ چیز خطرناک تر از یک دوست خوب نیست.سعید فکر میکند که در این شرایط باید هر جور شده کاری بکند.آن روزهای اول که اصلن بیخیال نمیشد.چند بار با نارسی حرف زده بود که برگردد سر خانه و زندگیش.البته الهام هم چند بار با من صحبت کرد.خیلی به هم میآیند.یک بار هم این دو تا برنامه جور کرده بودند که من و نارسی همدیگر را مثلن اتفاقی ببینیم.سعید به من زنگ زد و الهام به نارسی.ولی نقشه شان نگرفت من خیلی دیر آمدم.در واقع توی ترافیک گیر کردم.وقتی رسیدم دیدم نارسی به سرعت میرود سمت ماشینش و الهام دنبالش داد میزند:نرگس تو رو خدا...

بعد به سعید گفتم که دیگر از این مسخره بازیها در نیاورد.گفتم بین من و نارسی هر چه پل بود درب وداغان شده.راه برگشت نداریم.این یکی البته حق با من بود. آن روز که بد جور دعوا کردیم من مثل الاغ خواباندم توی صورتش.او هم در حالی که دستش را روی صورتش گذاشته بود با حیرت توی چشمهام نگاهی انداخت که دیگر دستگیرم شد همه چیز تمام شده.لامصب وقتی با آن چشم ها توی چشمهام نگاه میکرد انگار نورها محو میشد دیوارها محو میشد همه ی صدا ها محو میشدند .ولی آن یک بار هیچی محو نشد.گواهی پزشک قانونی از همان صورت کبود باعث شد قاضی در دادن حکم طلاق شک نکند.بعد از جلسه ی دادگاه معذرت خواهی کردم.هرچند خیلی گذشته بود و جای کبودی نمانده بود.گفتم تقصیر خودت بود تو همه چی رو خراب کردی.گفتم تو باید میفهمیدی که من مردَم, غیرت دارم.توی چشمهام نگاه کرد.چیزی نگفت و رفت.

من پذیرفته ام که یک سری چیزها طبیعی است.اینکه حس بویایی سگ از آدم قوی تر است یا اینکه اگر کسی از روی یک ساختمان خودش را پرت کند پایین اسمش خودکشی است و اینکه با حقوق کارمندی من حداقل ده سال طول میکشد تا آپارتمان مال خودم شود و خیلی چیزهای دیگر.

پی نوشت:این را خیلی وقت پیش نوشته بودم,دیروز اتفاقی لای آت و آشغالام پیداش کردم.برای خودم جالب بود!

11 comments:

ماکان said...

بنظرم اگه روش کار کنی خیلی خوب بشه

sam said...

salam
matn ya tarh ya dastanvare ! ya har chi ke esmesho bezarim vagti mikhonish va baes mishe ke behesh fekr koni , yani gabele arzeshe
movafag bashi.

saye said...

به نظر من تو نپذیرفته ای که یک سری چیزها طبیعی است.اینکه حس بویایی سگ از آدم قوی تر است یا اینکه اگر کسی از روی یک ساختمان خودش را پرت کند پایین اسمش خودکشی است و اینکه با حقوق کارمندیت حداقل ده سال طول میکشد تا آپارتمان مال خودت بشه و خیلی چیزهای دیگر.راستی الهام و سعید همفکر هستند ولی این خودشونن که باید به این نتیجه برسندکه برای هم مناسبند یا نه .

ماهو said...

جالب بود

لیلا said...

اینکه خیلی وقت پیش نوشته بودیش ، یعنی الان خیلی بهتر می نویسی ! بعدی رو بنویس یا شایدم بذار که بی صبرانه منتظرم !

فرودینه said...

از دست زمانه تیر باید بخوری
دایم غم نا گزیر باید بخوری
صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست
بچه تو هنوز شیر باید بخوری
جلیل صفر بیگی
سلام
خوب بود کوتاه و مفید و آموزنده
حوصله ی آدم و سر نمیبرد
شاید اون دوتا گزینه درست باشه اما با حقوق کار مندی 10 سال خیلی کمه
منم به روزم هاها ها ها ها
هر وقت دستور میدین آپ میکنم
از بس که بچه ی حرف شنوی هستم
می بی نم ت
فدات نادیا

عادله said...

چقدر قوی بود .داشتم برات دل می سوزوندم که تازه فهمیدم قضیه از چه قراره

باران said...

سلام

اینقدر مجذوب سوژه شدم که کلی حیفم اومد به این زودی تموم شد

باران سپید said...

این هم خودش نظریست.

موفق باشید.

میترا said...

سلام
خوبید شما؟
چه خبر از شاهرخ؟

Anonymous said...

salam
man naa shomaro mishnasam na az zendegiton khabar daram vali hes jaleb va ghavio be adam montaghel mikard ye hes ye adami ke dochar tazadeh agar bishtar rosh kar konid fekr konam behtarham besheh
moafagh bashid