Saturday, March 27, 2010

توه هل (Twae hal(

اين چند روز كه نبودم همان طور كه قبلا هم گفته بودم رفته بوديم زير چادر؛ درست مثل پارسال؛ امسال دو روز بيشتر از پارسال زير چادر مانديم و با احتساب اينكه كارمان به خوردن تن ماهي به جاي صبحانه، تن ماهي زير باران، تن ماهي به جاي ناهار و تن ماهي به جاي شام رسيد اما لابد خوش گذشته است كه دو روز بيشتر از پارسال مانديم؛ البته از طرفي هم فكر مي كنم كه اگر جمع خواني ِ رمان ِ جنايت و مكافات دو روز زود تر تمام مي شد شايد ما هم زود تر برگشته بوديم هر چند از طرف ديگر اگر آذوقه مان ته نمي كشيد و به اندازه ي چند روز ديگر هم خوردني و شارژ و رمان داشتيم شايد چند روز ديگر هم مي مانديم.

روز ما قبل آخر بر گشتن مان، دم غروب، نشسته بوديم روي يك بلندي كه چشم انداز آن به طرز فجيعي زيباو به طرز دل انگيزي غمناك بود هر چقدر فك كرديم و حرف زديم كه اين چند روز خوش گذشته با نه نتوانستيم به نتيجه برسيم و اين براي من خيلي دردناك بود كه آدم نداند خوش گذشته به او يا نه

16 comments:

مهربون said...

سلام ای جونم الهی بعدا" به این نتیجه برسی که بهت خوش گذشته

مهربون said...

من فقط بی خیالی طی نموده و سعی کردم روحیه ام رو قوی تر کنم هی می خوام برم جنگ :))))))))))

haafez said...

همين كه يكي مثل من دوست داشته با شما باشه خودش يعني...خودش يعني چي؟

شهاب said...

سال نو مبارک
امیدوارم سالی پر از برآورده شدن آرزوهای دیرین و سبز پیش روت باشه

حسام said...

اتفاقا" منم امسال برا اولین بار یه شب تو چادر خوابیدم و لرزیدم
بوی تو رفیق

امیر said...

سلام،
خوب مطمئن باش اگه بد گذشته بود حتما متوجه می شدی، فکر کردن هم نمیخواست.

مهتا said...

سلام شاهرخ
خوبی؟
سال نو مبارک
نیومدی شیراز که

جهانگرد said...

سلام سلام
سال را تبریک نمی گویم اما بهترین را برای شما وملت مظلوم ایران آرزومندم
اما در مورد سفرتان باید بگویم که خود سانسوری نداشته باشید حتماً خوش گذشته
امید دارم همیشه خوش وسربلند باشید

Bahman said...

سلام رفیق قدیمی! عیدت مبارک ... امیدوارم زیر چادر هم خوش گذشته باشه حتی اگه خودت فک کنی خوش نگذشسته! :دی
خلاصه سال خوبی داشته باشی!
یه سوال فنی داشتم ازت! حالا توام عید رو به من تبریک بگو تا سوالو بپرسم!:دی
مخلصیم

از زندگی said...

مرسی شاه رخ عزیز
خوش به حال تون با اون زیرچادر رفتن جالب تون
امیدوارم سال نو سال بهتری باشه برای شما و همه ی هموطنان خوب مون

با تبریک سال نو و بهترین آرزوها و
با مهر

علی said...

سلام
سال نوتون مبارک
:)

بی تا said...

من که می گم خوش گذشته بهتون!تابلوئه...
سلام

یلدا said...

مطمئنا شانس بزرگی داری که چنین تجربه ی نابی را در نوروز داشتی. آنهم با جنایت و مکافات .
فکر کردم راجع به کتاب هم می نویسی.
من عاشق جمع خوانی هستم. و عاشق وقتی خودم تنهام و کتاب می خوانم. هر دو برایم جذابند. اما جمع خوانی ها از یادم نمی روند هیچ گاه.

reza said...

سلام.سال نومبارک.ازادا درآوردن خوشم نمیاد اما واقعا برای من جالب بود.یه خونه خالی پیدا کردم..همه تلفنه ها بجز خط نگارکه فقط خودش او شماره رو داره رو خاموش کردم.بعدم خواب کتاب کباب6روز کامل حتی رنگ کوچه روهم ندیدم...هنرداستان نویسی ورمان جدید آقای معروفی روخوندم وهفتادصفحه ازرمان جدیدمو نشانه گذاری کردم...جای همه خالی حتی بابا ومامان نمی دونستن کجا هستم..راستی اون خونه تلویزیون نداشت..

Foroozin said...

خوش گذشته
بستگي داره چجوري نگاش کني

somaye said...

زیر چادر نخوابیدیم ولی کاش جا گیر نمی آوردیم و این اتفاق هیجان انگیز به سایر اتفاق های هیجان انگیزی که در این سفر برایمان رخ داد افزوده می شد!
فکر کنم تمام ایران فهمیدند ما داریم می ریم سفر ...به همه ایران زنگ زدیم و گفتیم میام اونجا ولی در نهایت سر از یه جاهایی دیگه در آوردیم که اصلا قرار نبود بریم!
ما 5 روز در سفر بودیم و دوشبش را روی زمین دراز کشیدیم و خوابیدیم ، نمی دونید چقدر حسرت خوابیدن روی تخت رو داشتیم هی به خودمون می گفتیم بالاخره میشه بریم و روی یک زمین صاف بخوابیم!
کلا اینجور سفرهای مجردی خوش میگذره ...اولش کلی غرغر می کنی و بعد ها به عنوان بهترین خاطره ها ازش یاد می کنی ...ما 5 نفر بودیم 5 تا دختر که مسافرخونه ها به ما جا نمی دادند و می گفتند باید یکی نفرتون متاهل باشه ! اون کسی هم که قرار بود بهمون خونه بده به طور اتفاقی رفته بود سفر ! یه جایی رو پیدا کردیم که تا صاحبخونه چشمش به ما پنج تا خورد گفت ببخشید من اصلا حواسم نبود برادرم داره میاد و شما باید تا یکی دو ساعت دیگه اینجا رو تخلیه کنید!
بالاخره یه مکانی پیدا کردیم در پایین ترین نقطه شهر با صاحبخونه ای که ناظر بر اعمال و رفتارمان بود و کنترل محسوس و نامحسوس می شدیم که مبادا دست از پا خطا کنیم ...یکی نبود به اونا بگه خوب احمقا اگه ما می خواستیم پسر مسر با خودمون بیاریم مگه تو شهرمون قحطی بود که بیایم و اینجا ....کلا خوش گذشت ..سفر پر ریسک و بی برنامه لذت بخشی بود ... هر لحظه منتظر یک اتفاق جدید بودیم که برایمان رخ دهد !