Tuesday, March 30, 2010

خيابان را سراسر گه گرفته است

ديالوگ هاي نچسب، واكنش هاي نجسب، بازي هاي نچسب، همه و همه دست به دست هم داده اند تا ايده اي خوب را در فيلم "محاكمه در خيابان" هدر بدهند؛ مخصوصا براي من كه فيلم هاي با مضمون خيانت را دوست دارم مي توانست با كمي واقعي نشان دادن ِ آدم ها و ديالوگ هايشان تبديل به يكي از فيلم هاي محبوبم شود كه بر عكس تبديل شد به يك فيلم ِ بد.

محاكمه در خيابان

محصول 2009 ايران

نويسنده و كارگردان: مسعود كيميايي (گويا كمي هم اصغر فرهادي)

98 دقيقه رنگي (رنگي ش همچين رنگي هم نيس والا!)

+ دندان مار

22 comments:

امیر said...

سلام،
همین الآن از تماشای فیلم "هیچ" اومدم. فیلم قشنگی بود. حتما ببین.

haafez said...

manzuret az ideye khub chie akhe?are,betore koli mardi ke shabe arusi mifahme zanesh bache andakhte,mitune ideye khubi bashe,ama ideye in film betore koli kheili parte az in revayat
ah,lanatia man kimiaE ro dus dashtam,in chekarie ke ba khaterate khube adam mikonid?

Afsaneh said...

علیرغم اینکه از کارای کیمیایی خوشم نمی یادف این یکی را قویتر از فیلم حاتمی کیا "به رنگ ارغون" دیدم. من از مشتری های پیگیر بلاگ شما هستم، کسی به نام خسرو به نشانی این وبلاگ در وبلاگ من پیغام می گذاره ولی هیچکدام از نویسنده های اینجا خسرو نام ندارند، عجیبه!!!
برقرار باشید و پاینده

پیام said...

مسعود کیمیایی بدجوری بوی رفاقت می ده،
اینو یه روزی بابام می گفت، یه وقتی آدم از یکی یا چنتا از فیلمای یه کارگردان خوشش می آد یه وقتی ام ممکنه یه فیلمی بسازه که خوشش ازش نیاد آدم اتفاقی ام نمی افته، ولی وقتی از خود طرف خوشت بیاد فقط میشه نشست و حسرت خورد و حرس.

Afsaneh said...

منم بعد از چند روز سفر، و بی اینترنتی الآن دوباره به جهان مجازی کانکت شدن و در گوگل ریدر احساسات شما و سیاوش را بعد از سفرتون خوندم، اینقدر احساسات همدیگر را تحلیل نکنید، من هم با آدمای زیادی سفر می کنم، دوستان زیادی و نقریبا همه جا سرگروهم، هر آدمی یه جوره ولی حتما یه چیزایی بین شما بوده که با هم وبلاگ مشترک دارید، حالا شاید تو سفر با هم حال نکردید، ولی یه چیزای دیگری هست که شما دو نفر به خاطرش با همید، سخت نگیرید، تو یه سفر با آدما و سلایق مختلف قرار نیست همه به یک اندازه لذت ببرند
;-) :-)

alexray said...

تا آخرین دقایق این فیلم خودم رو آماده کرده بودم که هر چی از دهنم در میاد نثار کیمیایی کنم که سکانس آخر تمام معادلات رو ریخت بهم قهرمانای فیلمهای کیمیایی عوض شدن
قهرمان دیگه قهرمان نیست
امروز همه بازنده اند
حتی از آسمون شهر هم ماشین میباره! همه آهنی شدن
هنوز شک دارم سکانس آخر کار خود کیمیایی بود یا اصغر فرهادی! اینگونه رودستا بیشتر به فرهادی میخوره!

نمی دونم به تیتراژ پایانی توجه کردی یا نه از عکسهای تظاهرات جنبش سبز توش استفاده شده بود!

Foroozin said...

يه چيزي اعتراف کنم من فيلمي که مسعود کيميايي کارگردانش باشه نمي بينم

مهربون said...

قبول نیست کامنت من کو؟؟!!

هالو said...

سلام
فیلمش که جالب نبود .
البته شاید من ذائقه ام فرق میکنه !

شهاب said...

تنها نکته ی مثبت این فیلم وقتی از سینما بیرون اومدم بازی خوب حامد بهداد در نقش کوتاهش بود به نظرم !

شکلات تلخ said...

من بعد از تجارت ، قسم خوردم فیلم کیمیایی نبینم!بیچاره در تونل زمان جا مونده.می گم من کامنت سیاوشو نفهمیدم."تحلیلش کن!"لطفا

نوید said...

سلام، راستش کیمیایی ، اصولاً کارش جالبه با موضوعهای ساده روز ولی‌ با یه دست پخت دیگهٔ،

فقط اینکه من یا باید این فیلم رو دانلود کنم،، یا این که یه ۱ سالی‌ سب کنم تا بیام ایران که بتونم ببینمش ،

در مورد غلط نوشتن هم، من نه تیپ فارسی بلدم نه برنامش رو دارم، خدا خیر این behnevis.com بده که میتون لنگان لنگان کارم رو راه بندازه،

اراکده said...

سلام
یادمه با یکی از دوستی مدرسه چند سال پیش رفتیم فیلم تجارت رو دیدیم با اینکه کاملن حال و هوای فیلم خارجکی بود و مثلن داشت درد جامعه ی خارج نشین و از این حرفا و ... رفیقم برگشت به من گفت اخه این چه مزخرفی بود؟ منم که مثلن کیمیایی رو با گوزنها و فلان می پرستیدم رگ غیرتم جنبیدو طرف رو محکوم به نفهمی کردم و این حرفا... کیمیایی رو با سرب شناختم و لی باور کن هروقت به سینمای رو به زوال کیمیایی نگاه می کنم یاد امیر نادری بنده خدا می افتم و فکر می کنم باید حق بدهیم به هنرمندی که در سراشیبی است....

نان و شراب said...

اميدوارم سال نو سالي پر از شادي ، سلامتي و موفقيت برات باشه .
خوب وخوش باشيد الاهي شاد باشه روزگار برات هميشه


سال نو مبارك


لي لي

زهرا موثق said...

دقیقا با فحش از سینما اومدم بیرون
زیر لب البته

زهرا موثق said...

اصا هم چیزی رو به روت نمیارم
همین قد که شجاعت داری بت درست نمی‌کنی واسه خودت خیلی هم شاهکاره
این پستت باعث شد آمرزیده بشی

زهرا موثق said...

آقا هرچی سعی کردم نتونستم به روت نیارم
آدم بی‌جنبه‌ایم
دیدی؟ دیدی هی می‌گفتم از این کیمیایی فیلم در نمیاد؟ دیدی سنگ کیو به سینه می‌زدی؟ دیدی من صلاح سینمای ایرانو می‌دونم؟ دیدی من از تو بیشتر سرم میشه؟ دیدی شاهرخ؟ اعتراف کن راحت شی فرزندم

نسيم said...

اينو هميشه گفتم اين ويژگي سينماي كيمياييه كه هيچ حد وسطي وجود نداره يا دوستش داري يا نداري خلاص اي بد نبود و اينا تو كارش نيست كه البته من د ر زمره دوست دارانش ام.
آبروي از دست رفته كاترينا بلوم را مي خونم يعني قراره بخونم

somaye said...

با اینکه همه از من خواستند هرگز این فیلم آخر کیمیایی رو نبینم ولی کنجکاوی و دیدن این بدترین فیلم کیمیایی بیشتر وسوسه ام کرد و رفتم و دیدم و در نهایت (با عرض معذرت ) گفتم ریدی مسعودجان با این فیلم مزخرفت ! لحن همه آدمهای فیلم عین هم بود ...زن تحصیلکرده ...فیلمبردار ... دیوانه و.. هیچ تباینی بین دیالوگهای قشرهای مختلف نبود! از اون طرف عروس خانوم وسط خیابون شلوغ شروع به دویدن می کند و هیچ کس نیگاهشم نمیکنه و یا صحنه ای که عروس خانوم از تو سالن با لباس عروسی میاد بیرون و هیچ یک از افراد خانواده اش نگرانش نمی شوند و دنبالش نمی آیند ...

somaye said...

فیلم اجتماعی ساختن کار سختیه.و سختر از اون اینکه قرار باشه بحران های اجتماعی و بخوای نقد و تحلیل کنی.همه فیلم داستان دوتا زوج که بهم خیانت کردن یکی زخمی می شه یکی کشته می شه یکی فرار می کنه...یکی ..
ولی این دوتا نما زیبا از بالای شهر تهران هم داشت که فوق العاده بود .

sahar said...

ميدوني احساس ميكم كه مسعود كيميايي تو يه فضاي ذهني مخصوص به خودش هست فضايي كه فقط بعضي افراد با تيپ افكار و عقايد اون ميتونن بفهمن و دركش كنن...راستش من از طرفداراش نيستم با اينكه ميدونم به گردن سينماي ايران حق داره...ولي من دوسش ندارم...اصولا با كارگردانايي كه نميشه راحت ارتباط برقرار كرد زياد رابطه خوبي ندارم

یلدا said...

هنوز ندیدم. اما مشتاق دیدنش هستم. با این همه نقد های متفاوت که به گوشم رسیده.