Saturday, March 6, 2010

زن، زن به دنيا نمي آيد؛ زن مي شود. ( سيمون دوبوار)

مي دانم پرسش اشتباهي است و توضيح خواهم داد كه چرا اشتباه است اما چاره اي ندارم جز اينكه با همين پرسش اشتباه آغاز كنم كه در حالتي كه يك زن هم عاشق دارد هم معشوق زن متعلق به چه كسي است؟

پرسشم ازين نظر اشتباه است كه زن يك كالا نيست كه متعلق به كسي باشد و خودش صاحب حق و اختيار است هر كدام را كه خودش انتخاب كرد.

مي توانستم پرسش را در مورد مردي كه هم عاشق دارد هم معشوق هم بيان كنم اما اولي را ترجيح دادم.

پس سوالم را اين جور تصحيح مي كنم: شما خواننده ي اين مطلب ترجيح مي دهيد با عاشقتان باشيد يا معشوق تان؟ چرا؟ تكليف آن ديگري چيست؟

آلمودوبار در فيلم ِ آغوش هاي گسسته اين حالت را معادل ِ حالتي نشان مي دهد كه كارگردان و تهيه كننده بر سر مالكيت يك فيلم دعوا دارند. من اين شگرد ِ آلمودوبار را دوست ندارم؛ اگر هشيار نياشي به راحتي قانع مي شوي (گول مي خوري) كه درست مثل ِ فيلم مي ماند، تهيه كننده فقط پولش را داده اما كارگردان زندگي اش را روي يك فيلم مي گذارد و وقتي دعوا سر تدوين ِ فيلم شروع مي شود از نظر من حق با كارگردان است و در واقع مالكيت معنوي فيلم هم مال اوست چرا كه كارگردان عاشق ِ فيلمي است كه ساخته و تهيه كننده معشوق ِ فيلم؛ اما اين در مورد آدم ها لزوما صدق نمي كند؛ من نمي توانم اين نگاه ِ ابزاري ِ آلمودوبار به زن را قبول كنم – هر چند خود ِ آلمودوبار اگر باشد خواهد گفت كه من حق را به زن داده ام و خواست اش را محترم شمرده ام اما من هم خواهم گفت اين لايه ي رويي ِ فيلم تو است در لايه ي زيرين ِ فيلم زن، چيزي بيشتر از يك حلقه فيلم نيست –

در هر حال، اگر مي توانستم از ايدتولوژي پنهان در فيلم دفاع كنم شايد از زيبايي هاي ِ فيلم هم مي نوشتم و مثلا از اينكه اين فيلم اداي ديني است از طرف آلمودوبار به سينما و فيلم هايي كه دوست دارد (فاني والكساندر، هشت و نيم و . . . ) اما با يك هشدار بزرگ كه با دقت ببينيد لذت ببريد اما گول نخوريد اين فيلم را معرفي مي كنم:

آغوش هاي گسسته : Los abrazos rotos

محصول 2009 اسپانيا

نويسنده و كارگردان: پدرو آلمودوبار

با بازي: پنه لوپه كروز

عنوان انگليسي فيلم: Broken Embraces

127 دقيقه رنگي

از آلمودوبار در روسپيگري:

+ بازگشت (2006)

+ آموزش بد (2004)

+ با او حرف بزن (2002)

+ همه چيز در باره مادرم (1999)

+ گوشت زنده (جسم زنده) (1997)

+ مرا ببند، مرا باز كن (1990)

+ زنان در آستانه فروپاشي عصبي (1988)

+ ماتادور (1986)

25 comments:

مهدیه said...

سلام!

عنوان مطلبت عالی بود.

اما من جور دیگه ای این فیلم رو دیدم. به نظر من این فیلم بازی های مردانه رو نشون می داد و بچه گی های مردانه !!!

چنین حسی که تو نوشتی رو نداشتم موقع دیدنش.
اگه دوباره دیدم و نظرم عوض شد با توجه به نوشته ی تو بر می گردم و می گم.
مرسی

مریمی said...

خب در مورد سوالت یه زن هر چیزی رو که داره و همین طور خودش رو بی هیچ چشمداشتی متعلق به معشوقش می‌دونه.
و اصلا سوال اولت با دید فمینیستی نمیتونه در تناقض باشه.

ايرن said...

ديشب اومدم ببينمش زير نويس نداشت كلي فحش دادم ...

مهتا said...

اول سلام
خوبی؟
mp3 هستش..
خیلی با حال هست این سعدی..
بعدش هم در باره مردی که زیاد میدانست از موسیقی اش خوشم میاد
کمتر توش گیج میشی به نسبت سرگیجه ولی هنوز هم سرگیجه برام خداست
..

امیر said...

در مورد رابطه فیلم با کارگردان از یه طرف و تهیه کننده از طرف دیگر کاملا موافقم.ولی به هیچوجه نمیشه این رابطه رو با رابطه بین انسانها تعمیم داد.یه رابطه باید ویژگی های مشخصی رو داشته باشه تا بتونیم ازش به "عشق"نام ببریم.یکی از مهمترین اونها دو طرفه بودن احساس عشقه.عشق زاینده و پویاست و میتونه عشق تولید کنه اگه نتونه دیگه عشق نیست و یک رابطه عقیمه.برای جواب سوالت باید بگم هر کدام از اون دو رابطه که این ویژگی رو داشته باشه باید در اولویت قرار بگیره.البته با ملاحظاتی در باب متعلق بودن

ارتا said...

خب به سوالت نمیشه جواب قاطع داد چون به نظر من بستگی داره که توی چه موقعیتی باشی گاهی نقش یک معشوق رو بازی میکنی و گاهی عاشق.
نه بابا شما که حسابی خوش به حالتونه ما میریم از بدبختی فیلمای خالتور ایرانی میبینیم شما فیلمای درجه یک دنیا رو تازه اگه خیلی شانس بیاریم که بعد از گذشت چند ماه یه فیلم از یه کارگردان خوب بیاد تو سینما و بریم فیلن ببینیم

نسيم said...

رفت در ليست فيلمهايي كه بايد ديده شود البته با حواس جمع

حسام said...

حیف هنوز ندیدم.
گیج نزن رفیق.

شادي said...

اين برداشت رو از خيلي فيلم هاي ديگه اي كه حتي تا اين حد مستقيم بهش اشاره نداشتن ميشه كرد. گاهي واقعا دلم مي خواد كه نتونم اين برداشت ها رو بكنم تا بتونم بدون فاصله از فيلم لذت ببرم

آرام said...

اين فيلم فوق العادست.اما به نر من بهترين كارش با اون حرف بنه.

Anonymous said...

سوالت خیلی قشنگ و تلخه
کلا رابطه ی عشق اگر دو طرفه نباشه ، معجون - معمای کوفتی می شه

صدا

Anonymous said...

سوالت خیلی قشنگ و تلخه
کلا رابطه ی عشق اگر دو طرفه نباشه ، معجون - معمای کوفتی می شه

صدا

alexray said...

شاید بشه بر عکسش رو هم گفت، مثلن آلمادوبار فیلمو به اندازه یک زن دوست داره یا همونقدر که به زن عشق می ورزه به سینما هم. یه چیز دیگه شاید این داستان، داستان خود کارگردان یعنی آلمادوبار هست من فکر میکنم آلمادوبار علاقه وافری به پنه لوپه کروز داره حتی عاشقشه.

سلام خوبی؟
من هم آشتی کردم یعنی مادر باهام آشتی کرد

ستاره*** said...

سلام...فکر کردین..من اسمان ستاره رو نمی بندم..مگه اینکه شما مزاحمم باشی........

به این زنها و مردها چیکار دارین...بذارین هر کی هر چی میخواد باشه...وکلیل شدین شما..

مرسی نوه ی هیچکاک

ستاره*** said...

سلام...فکر کردین..من اسمان ستاره رو نمی بندم..مگه اینکه شما مزاحمم باشی........

به این زنها و مردها چیکار دارین...بذارین هر کی هر چی میخواد باشه...وکلیل شدین شما..

مرسی نوه ی هیچکاک

یک بیگانه said...

سلام
من کلا با برداشتت از فیلم مشکل دارم. درسته که همون چیزی رو که میگی آلمادوار نشون میده، ولی این تفکر خوده آلمادوار نیست. این برداشته اون یارو پیره مردست که برای اینکه مالکه دختره باشه مالکه فیلم هم میشه. اما اون کارگردانه تو جوونیش این طور نیست. گرچه تو پیریش، یعنی حال حاظر کم از اون پیرمرده نداره. صحنه های اولیه فیلم که زنه رو میاره خونه رو به یاد بیار.
در ثانی خود رفتار زنه رو هم نگاه کن، کلا انگار طوری بار اومده که کالا باشه. من دنبال ریشه تاریخی اینکه چرا این مسئله وجود داره نیستم، ولی فکر می کنم خود زنها هم بی تقصیر نیستم. با حلوا حلوا که دهن آدم شیرین نمیشه، هر چی ما مردها بیایم بگیم زنها کالا نیستن و از این چیزها، ولی خود زنها هیچ علاقه نشون ندن و همون شیوه سابق رو پیش بگیرن که فایده نداره.
در پایان هم بگم که امروز دیگه مسئله زن و مرد نیست، کلا همه یه طورایی مهره و بازیچه هستیم. چه کارگردان باشیم چه بازیگر. چه شاه باشیم چه سرباز

سروش ستایش said...

آقا ما آخرشم نفهمیدیم چرا انقد از فیلمای پدرو آلمودوبار خوشمون می یاد! فکر می کنم نتونم توضیح بدم! این یکی رو هنوز ندیدم ولی آلمودوبار کلا به مقوله ی زن نگاه متفاوتی داره. نگاهی که خاصه و من دوسش دارم. باید ببینم تا نظر بدم

مهربون said...

سلام مطمئن هستم زن ها عشق رو ترجیح می دن یعنی دوس دارند با اونی باشند که دوستش دارند البته خوب هر نظری استثنا هم داره

مهربون said...

ما اومدیم استقبالی نشد !!!!!!!!!!نبود

مهربون said...

نگاه متفاوت آلمودووار رو دوس دارم حتی اگه خلاف اون چیزی باشه که من فکر می کنم چون یه زاویه دید نو ارایه می کنه مجبورت می کنه فکر کنی

مهربون said...

حالا تو بگو آخه بچه تو ازفکر کردن چه خیری دیدی که اینقدر مشتقای آیکون متفکر عصبی

Foroozin said...

اين فيلم را دارم.هورا. امشب نگاه مي کنم
مرسي از معرفي
درضمن باشه با اين که با اين حسي که دوست ندارم مادر بشم البته اعتراف مي کنم يه لحظه هاي کوتاهي دوست داشتم الان يک بچه داشتم، مشکلي ندارم. ولي باشه به يه دکتر مراجعه مي کنم

بی تا said...

آخ آخ به خاطر این پنه لوپه هم که شده باید دید این فیلمو...خیلی خوبه...خودت چطوری؟؟؟

امیر said...

سلام رفیق،
خارج از داستان فیلم و این حرفها، من قبلا هم به این موضوع فکر کرده بودم که اگه یه نفر هم عاشق باشه و هم معشوق، این وسط باید کدومشون رو انتخاب کنه؟
هنوزم در موردش فکر میکنم.
اگه بگیم که باید با کسی که عاشقه بمونه و برای عاشق بودن اصالت بیشتری قائل بشیم، اون وقت به حس عاشقی خود این طرف بی اعتنایی کردیم و خودمون قانونمون رو نقض کردیم.
اگه هم بگیم باید باید با معشوقش بمونه باز عین همچین مشکلی پیش میاد، منتها این دفعه از این سمت به اون ور.
دوست دارم نظر خودت رو بشنوم.

Shahab said...

میگن چیزی که عوض داره گله نداره
من بودم اسم این فیلم رو این می ذاشتم
شروع یه رابطه بدون علاقه ای درونی حتی با نیتی بزرگ مانند نجات جان پدر و ... توجیه پذیر نیست
این دختر تاوان تصمیمش مبنی به چراغ سبز به پیرمرد را پرداخت
حتی اگر آن پیرمرد چنان سبوعیت نشان نمی داد و او را از بالای پله ها پرت نمی کرد و ... حد اقل از درون می شکست
همه ی آدم ها خاکستری اند و نیز آن پیرمرد (تهیه کننده) و دختر و کارگردان
تبرعه ای وجود ندارد
بی خود اصرار نفرمایید