Sunday, April 4, 2010

آنتي فرويد

با وجود همه ي نقد هاي منفي اي كه از آخرين فيلم اكران شده ي فون تريه خوانده بودم اما آنتي كرايست به نظرم فيلم خوبي آمد. فيلم را از زواياي مختلفي مي توان بررسي كرد اولين زاويه اي كه به چشم من مي آيد زاويه ي نقد روانشناسي است؛ به نظرم نشانه هايي وجود دارد كه نمي تواند اتفاقي باشد. فيلم در مورد ِ زني است كه پس از مرگ ِ فرزندش دچار بيماري رواني مي شود. شوهر كه خود روانكاو است سعي در درمان ِ او دارد. پزشكي كه قبلا زن پيش ِ او رفته سعي داشته يا بستري كردن و دارو درماني او را معالجه كند اما شوهر كه احتمالا هم دانشكده ي آن پزشك بوده و احتمالا تحصيل را رها كرده و دانش روانكاوي خود را برتر و بيشتر از همدرس ِ سابق و پزشك ِ كنوني ِ زنش مي داند سعي مي كند به روش هاي خودش او را درمان كند؛ اگر چه نتيجه فاجعه آميز است اما به نظر مي رسد فاجعه ي نهايي بيشتر به عمق ِ بيماري ِ زن مربوط باشد تا تز هاي شوهر؛

جايي از فيلم مرد درباره ي خواب هاي آشفته اش مي گويد و زن جواب مي دهد در روانشناسي مدرن خواب ها جايي ندارند، فرويد خيلي وقت است كه مرده است.

كودكي كه مي ميرد آن هم به علت ِ سهل انگاري والدينش كه داشتند در بستر، همآغوشي مي كردند به نظر علت العلل ِ فاجعه است. يعني ريشه ي بيماري زن را بايد در مرگ كودك شان ريشه يابي كرد؛ آيا مرگ ِ اين كودك بي ربط است به اشاره ي مرگ ِ فرويد و تز هاي او در باب ريشه يابي كردن ِ بيماري ها در كودكي ِ انسان ها؛ كودكي هاي ما مرده است شايد؛ شايد علت ِ ناهنجاري هاي رواني مان خيلي نزديك تر از آن جايي است كه فرويد دنبال ِ آن مي گشت.

به هر حال آنهايي كه آنتي كرايست را ديده اند نديدم جايي به اين موضوع اشاره كرده باشند و بيشتر حول ِ رابطه ي آدم و حوايي اين زوج در باغ ِ بهشت بعد از خوردن ِ آن ميوه ي ممنوع نوشته اند؛ آن هم زاويه ي ديگري است؛

يكي از دلايل ِ اهميت ِ فيلم همين تن دادن به تاويل هاي مختلف است.

Antichrist

محصول 2009 دانمارك، آلمان، فرانسه، سوئد، ايتاليا، لهستان

نويسنده و كارگردان: لارس فون تريه

با بايي وبلم دافو و شارلوت گينزبورگ (برنده ي جايزه بهترين بازيگر زن از جشنواره كن 2009 به خاطر همين نقش)

108 دقيقه رنگي، سياه و سفيد

نامزد نخل طلاي 2009، سالي كه هيات داوران به رياست ايزابل هوپر نخل طلا را به فيلم ِ تاثيرگذار و مهم روبان سفيد اهدا كرد.

از فون تريه دو فيلم ديگر را هم پيشنهاد مي كنم كه حتما ببينيد يكي رقص در تاريكي – برنده ي نخل طلاي سال 2000 – و ديگري داگويل – نامزد نخل طلاي 2003 – همين طور آن فيلم ِ كوتاه 3 دقيقه اي كه به مناسبت شصتمين سال ِ جشتواره كن ساخت.

16 comments:

alexray said...

بعضیا این فیلم رو شنیع میدونن و دوستش ندارن و بعضیا به خاطر شنیع بودن و جسارتش اونو دوست دارن! به هر حال فیلم دوست داشتنییی نیست! فون تریه هم واسه این، این فیلم رو نساخته که کسی فیلم رو دوست داشته باشه! اما من سکانس اول فیلم با اون اپرای هندل رو واقعن زیبا و دیدنی میدونم!
بعضیا میگن فیلم ضد زنه!
شنیدم فیلم ادامه داره و قراره که ادامه فیلم به صورت ویدئو گیم بیرون بیاد!
سلام شاه رخ

مهربون said...

فیلم رو ندیدم

مهربون said...

خیلی خوب فیلم می بینی ها آفرین

Foroozin said...

به روي چشم. حتما
من کار هاي اين کارگردان را خيلي دوست دارم

ايرن said...

فيلم رو دقيقا چند روزيه كه ديدم
ولي از هيچ كجاي فيلم لذت نبردم
به نظرم به شدت اغراق گونه بود
و بعضي جاها ديگه مخصوصا مي خواست حال تماشاچي رو به هم بزنه
من اصلا دوست نداشتم
و به نظرم نسبت به رقصنده در تاريكي فيلم خيلي ضعيفيه
رقصنده در تاريكي يك تراژديه محشره بي نظيره...

ايرن said...

منم سكانس اول رو خيلي دوست داشتم كه اون هم فكر كنم به خاطر موسيقي متن دلپذيرش باشه!ولي خوب به شدت احساسيه!

مهتا said...

وای.. شاهرخ من اصلا نتونستم تحملش کنم.. خیلی رو اعصابم می رفت.. همینطور خیلی سطحی در حد 1 ربع دیدمش .. هنوز هم بهش فکر میکنم حالم بد میشه

مهتا said...

منظورم اینه که خیلی با احساس آدم درگیر میشه.. من نمیتونم لحظه های خیلی سنگینش تحمل کنم.. من هم با بقیه موافقم سکانس اولش خیلی خوب بود..

حدیث said...

این فیلما رو از کجا گیر میارین؟
من که از هرجا پرسیدم فیلم آه ای برادر کجایی رو نتونستم پیدا کنم!

امیر said...

سلام،
این فیلم رو دیدم و بردیا هم در اینجا:
http://movienow.persianblog.ir/post/25/
در موردش مطلب جالب و مفصلی نوشته. زنی که از همون اول با لنگه لنگه به پا کردن کفشهای بچه اش، خودآگاه یا ناخودآگاه زمینه سقوط و مرگ بچه رو فراهم کرده. یه زن مریض.
فیلم داگویل رو خیلی وقته دارم ولی هنوز وقت نکردم ببینم.

Afsaneh said...

salam, khob khodaa raa shokr ke ravaabetetoon hasaneh hast vagar na man negaraan boodam ke baa kharaab shodane ozaa, moarefi fimaaye khoobe einjaa raa az dast bedim, yani dar vaagheh maa bishtar negaraane khodemoon boodim taa ravaabete shomaa ;-) dar zemn vaghti http://afsanehmk.blogspot.com/ update nemisheh, einjaa update misheh http://afsanehmk.blogspot.com ;-)
bargharaar baashi ;-)

Afsaneh said...

oh sorry manzooram ein add. bood http://afsanehm.mypodcast.com/
:-)

somaye said...

عجیبا غریبا
اینجا که میگه سند شده
مجددا فرستادم برو چکش کن .


و می دونی که من عاشق لارنس فون تریه هستم و بعد از دیدن فیلم داگویل ارادتم نسبت بهش شروع شد .
اینو بارها گفتم ....

س ی م ا said...

چی رسم الخط جديده آیـــا؟
سلام

و خداوند زن را آفرید said...

باید دید این فیلمه رو

خوابا واقعا چی هستن؟

حسین محمودزاده said...

سلام
بابت حضورتان ممنونم و از اینکه شما رو و وبلاگ شما رو یافتم خوشحالم .
به هر حال شما خیلی از فیلمها رو زودتر از ما می بینید .
نظرات شما هم کارشناسی است
به هر حال مقصود خاصی نبود