Wednesday, July 21, 2010

جنگل - 7

پا به پاي جغدهايم تا صبح بيدارم

پابه پايشان تا شب هراسناكم

11 comments:

Tata said...

:)

شهابُاش said...

این روزا اضطراب ، دیدن و شنیدن وحشتناک ترین خبر ها و صدای سوت سقوط جزئی از زندگی روزمره مان شده ، ولی خوشبختانه انقدر این فجایع عمیق و دهشتناکن که این خبر ا و حوادث روزانه عادی شدنی نیست !

اراکده said...

پربزن پرنده!

مهربون said...

شب دنیایی دارد که فقط بیداران می دانند

مهدیه said...

این دو تای آخری رو خیلی خیلی دوست داشتم و عالی ی ی ی بود.
مرسی

نعیمه said...

من که فعلا خود همون جغدم

mehr said...

پا به پا یشان تا شب آرام باش.نمی شود؟

farhad said...

سلام برادر ايشالا اين هفته تمومه. دعا بفرماييد

امیر said...

سلام،
نمیدونم برای یک زنجیره ابداعی از اشعار قشنگ و معرکه باید چه کامنتی گذاشت. نمیشه که بری پای هر کدومشون بگی وای چه قشنگ بود، خیلی خوشم اومد! یه جورایی یه نواخت میشه. یه جورایی طرف فکر میکنه داری دستش میندازی. ولی خب راستش خیلی خوبه. ادامه بده این جنگل نوشت ها رو لطفا.

Foroozin said...

خسته نباشي

دونقطه said...

از حرف ، کور شده ایم