Saturday, July 31, 2010

جنگل - 8

به جيرجيرك هاي لالي كه در استخوان هايم ريشه كرده اند شك دارم

به ريشه كردن شان

به لال بودن شان

به جيرجيرك بودن شان

14 comments:

Afsaneh said...

شايد اصلاً جيرجيركي اونجا نيست، كه نشانه‌‌اي نيست،
شايد اصلاً اين احساس خودت هست كه جيرجيركي شده!!!

برقرار باشي، بدون جيرجيركها ;-)

نعیمه said...

جیرجیرکه لاله؟
یا تو کری؟

محمد said...

سلام
این دل و دماغ نداشتن هم شده مسری.
یک قفسه پر از کتاب نخوانده، کلی فیلم ندیده....
دعا می کنم که فقط جیرجیرک باشند، نه موش هایی که اندیشه را می جوند.

dream_runner said...

چه کسی شک بودنشان را به دلت انداخته که شک به قفدانشان این گونه راحت تر است !

Tata said...

جیرجیرک که ریشه نمی کند.. لانه شاید بکند.
شک را
این میان
به خودت شک نکرده ای؟

elham* said...

همشون واقعی تر از این حرفان.،

Anonymous said...

جیرجیرکتیم
اراکده

امیر said...

سلام،
همه اول از خداشونه که جیرجیرکاشون لال بشن، ولی بعدش پشیمون میشن و شک میکنن.

یلدا said...

Like !

مهتا said...

حس کافکا داشت این نوشته ات !!!!

رامین خواجه پور said...

به شک کردن ادامه بدهید لطفا!

سام said...

شک آغاز یقین است

Foroozin said...

جيرجيرک به خرس گفت :

عاشقت شدم .

خرس گفت :

الان وقت خواب زمستونی منه ٬ وقتی ۶ ماه ديگه بيدار شدم در موردش صحبت می کنيم .



خرس وقتی بيدار شد جيرجيرک رو نديد ٬ خرس نمی دونست جيرجيرکها ۳ روز بيشترعمر نمی کنند...

علامت سوال said...

سلام
خوندم هر هشت تا رو و دوس داشتم.7 رو بیشتر از همه.
شرح اشفتگی ها...:)