Wednesday, August 4, 2010

جنگل-10

بي شاخ و دم

بي يال و كوپال

بي دلبر

ديوي متروكم

در جنگلي آواره

تن به هيچ قصه اي نمي دهم

بر گردنم مهره اي متبرك

از امامزاده اي نيمه ويران

مضطرب و هراسان

از دخمه ها و از كوره راه ها مي ترسم

22 comments:

مهربون said...

چه شعر زیبایی!مثل اسطوره های کهن

مهربون said...

چه شعر زیبایی!مثل اسطوره های کهن

مهربون said...

چه شعر زیبایی!مثل اسطوره های کهن

مهربون said...

چه شعر زیبایی!مثل اسطوره های کهن

مهربون said...

چه شعر زیبایی!مثل اسطوره های کهن

مهربون said...

چه شعر زیبایی!مثل اسطوره های کهن

نعیمه said...

مشکل اصلی همون بی دلبریه عزیز دل برادر

سام said...

تنهایی و حزن دل انگیزتو عشق می کنم.خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد؟

نسيم said...

مرا برد به قصه هاي بچه گيها

Sahar said...

sepaas

Sahar said...

sepaas

زکریا said...

سلام
جنگل آواره خیلی ترکیب قشنگی نیست . کاش عوضش کنی

اراکده said...

ich liebe dish
" " "
" " "
" " "
" " "
" " "

ناجورها said...

بر گردنم مهره اي متبرك

از امامزاده اي نيمه ويران

همه تمرکز من این روزها روی همین تصویرهاست در شعر و چه تصویر بدیعی
داشت جنگل 10

حرف نداری رفیق خوبم

دوستدار تو : ناجور

سمیه said...

اهل كدوم شهري؟

چاقانه ها said...

sala,m
اين دسته بندي كه نوشته مي شه در وب شما به نام
شعر يك جورهايي داره نادلچسبي مي كنه
چون تو اين دو سالي كه خوندم وب رو
اين شعر يعني تنلي براي نوشتن
رخوت و كسلي
بي حوصلگي

مهتا said...

این قصه های شبیه به هم.. تو هم جنگل داری..

Foroozin said...

بوي خوب گندم
بوي گندم مال من هرچي كه دارم مال تو
يه وجب خاك مال من هرچي مي‌كارم مال تو

اهل طاعوني اين قبيله مشرقيم
تويي اين مسافر شيشه‌اي شهر فرنگ
پوستم از جنس شبه پوست تو از مخمل سرخ
رختم از تاوله تن‌پوش تو از پوست پلنگ


تو به فكر جنگل آهن و آسمون خراش
من به فكر يه اتاق اندازه تو واسه خواب
تن من خاك منه ساقه گندم تن تو
تن ما تشنه‌ترين تشنه يك قطره‌ي آب

شهر تو شهر فرنگ آدمهاش ترمه قبا
شهر من شهر دعا همه گنبدهاش طلا
تن تو مثل تبر تن من ريشه سخت
طپش عكس يه قلب مونده اما رو درخت

نبايد مرثيه‌گو باشم واسه خاك تنم
تو آخه مسافري خون رگ اينجا منم
تن من دوست نداره زخمي دست تو بشه
حالا با هركي كه هست هركي كه نيست داد مي‌زنم

بوي گندم مال من هرچي كه دارم مال من
يه وجب خاك مال من هرچي مي‌كارم مال من

بوي گندم مال من هرچي كه دارم مال من
يه وجب خاك مال من هرچي مي‌كارم مال من

امیر said...

سلام،

می ترسم برای اینکه این جنگل خیلی شبیه خودت بشه، توی یکی دو تا شعر آینده، به جای اکسیژن از درخت هاش گاز کربنیک بیرون بدی.
باور کن داره به همون سمت پیش میره.

شهاب said...

امروز که دیگه امامزاده ی ویران نداریم ، هر چی امامزاده و مسجد هست آباده ، تنها چیزی که این سال ها آباد شده

شهاب said...

مساله اینه که همه باید دیو رو دم ِ کوره راه ببینن تا نترسن

Sha2b said...

نبودم که به روز کنم، یه جایی بودم وحشی، جنگل نداشت ولی تا دلت بخواد دشت بود و کوه...به زودی به روز میشه