Wednesday, August 25, 2010

محدوده دايره

هر چه فكر مي كنم درباره ي فيلم محدوده دايره اثر شهرام مكري چه چيزي بنويسم چيزي جز تناسب ِ متعالي فرم و محتوا به ذهنم نمي رسد؛ يعني اين اثر به نظرم يك كار آموزشي مي تواند باشد كه در دانشكده هاي سينما مي تواند از آن استفاده شود – مثل خيلي گل هاي ليگ برتر انگليس كه گاهي گزارشگران آنها را گلهاي مدرسه اي، خط كشي شده و . . . مي نامند .

محشر، معركه، فوق العاده هر صفتي ازين دست را مي توانيد به اين فيلم نسبت دهيد.

محدوده دايره

محصول 2006 ايران

كاري از شهرام مكري

يعني سرگشتگي، بي هدفي، علافي، بي انگيزگي و مجموعا فضاي زيستي جوان ايراني سال هاي احير را به زيبايي مي توان در اين كار ديد.

19 comments:

r.n said...

من دیگه بلاگتو نمیخونم..افسردگی گرفتم که هیش کدوم از این فیلمارو نمیبینم.....اما بازم امیدواریمو حفظ میکنم!

مهتا said...

nadidam
hatman saay mikonam bebinamesh

سروش ستايش said...

شهرام مكري توانايي و استعدادش را از همان آغاز با فيلم هاي كوتاهش به رخ كشيده بود. اميدوارم مثل بعضي ها از راه به چاه نيفتد... كه دلمان حسابي از اين دوست نماهاي دشمن صفت خون است

سام said...

نگرانم تبدیل به یه نابینای مطلق شی!

سام said...

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .

ناجورها said...

سلام رفیق
البته نام شهرام مکری با فیلمهای کوتاهش شناخته شد و در مورد این فیلم هم با تو موافق ام . می شه برای نمایش در کلاسهای تکنیک و فرم ازش اسفاده کرد .
در ضمن من اردت رو که به (کلام) ترجمه شده بود رو هم دیده بودم . فوق العاده بود .

دوستدار و ارادتمند تو : ناجور

احساس چگونگى مزمن said...

به قول دوستت «آر ان» كه گفته آدم افسردگى مى‌گيره وبلاگتو مى‌خونه، منم هروقت پست جديد مى ذارى دل دل مى‌كنم بخونمش يا نخونم. همه‌اش مى‌گم الان مى‌خواد دل آدمو با يه كتاب خوب يا يه فيلم خو ببره مخصوصا با اون توصيف كردن مخصوص خودت. حالا خداييش اومدى تهران لااقل اين يكى رو بيار ببينم. گناه رانتش هم پاى خودم.

alexray said...

تازه دارم دانلودش میکنم بعد از دیدنش نظرمو میگم

تو اون پست بلند من راجع به تئاتر حالا تو گیر دادی به کتاب؟
اما راستشو بخوای حق با تو بود چون نتونستم قسمتهای جدید کتاب رو بخونم و همون فصلهای قبلی رو که تو بیمارستان خونده بودم دوباره مرور کردم!
:)
سلام شاهرخ جان.

alexray said...

فیلم رو دیدم عالی بود، یه بار راجع به فیلم مهلکه گفته بودم هنر یعنی همین که با کمترین امکانات و هزینه بتونی بهترین کار رو ارائه بدی این ویژگی در مورد این کار هم کاملن صدق میکنه، این ایده زمانی چیز خیلی جالبیه و خیلی جای کار داره، تو سینمای ایران کمتر به اون پرداخته شده، شهرام مکری به بهترین وجه ازاین ایده استفاده کرده، اگه دقت کرده باشی حتی از شروع تیتراژ این دایره زمانی محدود شروع میشه تا انتهای تیتراژ پایانی حتی موسیقی هم قطعه ای است که در یک تایم محدود مدام تکرار میشه، ریتم فیلم، تدوین، فیلمبرداری و کارگردانی همه بخوبی انجام شده و در خدمت فیلم و ایده اون هست، درود بر شهرام مکری واقعن این فیلم از اون نوعی هست که باید در مدارس فیلسازی اون رو تدریس کرد همونطور که تو خود فیلم گفته شده ایده ی فیلم بر گرفته از آثار موریس اشر هست این عکس رو ببین
http://allforthegreatergood.com/Maurits_Cornelis_Escher--Relativity.jpg

اراکده said...

سلام و این چند تا فیلم آخری رو بزار توی اون کتابی که میخواستی بفرستی واسم دیگه.....

مهربون said...

باید دیدش!فک کنم باید دیدش

Foroozin said...

باورم نمي شه من فيلم دايره اي که تو نوشته بودي مي تونم گير بيارم يه فيلمي پيدا کردم نزديک محل کارم کنار پياده رو فيلم هاي تو رو بهش مي دم که برام بياره
تو که نيت کردي جماعتي رو خون به دل کني

رضا said...

شهرام رو ازوقتي كه توي يكي ازپاساژهاي شهرم با داداشش فيلم ميفروخت ميشناسم..حدود 15 سالي ميشه..خيلي فيلم بازو فيلم بين خفنيه..خوشحالم براي او وكرمانشاه

azadeh said...

shoma in hame film ro az koja peyda mikonid va mibinid?! (hasooooodi) ba inke bishtare film haii ke moarefi mikonid ro nemitoonam peyda konam, webloagetoon o doost daram :)

bart simpson said...

i like shirin.critics don't!it is a bonus for us to see a collection of iranian actresses at the same time and see them in their real appearance!I saw women without men.write abouet this movie once.

vahid said...

" به خیام بسته ام ات , به قهوه های شکسته خوان , بگو این چندم 5 شنبه باید میل در زنخدان فرشته فرو برم تا هشتاد ضربه بنوازی از مستی ای که نمی پرد از گندم هات ..."

روایت به چوب بستن راوی در زمانی مجهول در مکانی گرد


این از چه پوشیده را بنه در حوالی باد که نمی گذاری بخورد بر اندامت , درخت اگر چه جوان بخواه از تنه ات یادم آورد آنگاه که خراشیدمت با انگشت یا تو زدی ام از ریشه از ریشی که در نیامده زده بودم تا بزنندانم آن روز های پسته و رفسنجان .

نسیم said...

شهرام مکری. اسمش یادم می ماند. باید دید این فیلم را اینجور که می گویی

پریا said...

بی انگیزگی جوان ایرانی را خوب گفتی...ول معطلیم همه....

negar said...

باشد که ببینیم