Monday, May 14, 2007

تاسيس يك روز مهم!

يك-22 ارديبهشت را ديگر هيچ وقت فراموش نخواهم كرد.زمان تا ابد در ذهنم در 22 ارديبهشت علامت گذاري شده است.مثل چند روز ديگر سال كه برايم مهم اند.بقيه ي روزها عادي اند،نميشود از يك ديگر تشخيصشان داد. شبيه هم اند و گاهي خسته كننده آنقدر كه دوست داري هر چه زود تر تمام شوند.اما 22 ارديبهشت از امسال مفهوم تازه اي گرفته.سال قبل اين روز مثل بقيه بود اما از امسال دور آن يك خط پررنگ ميكشم و مينويسم آرمينا.

دو- از وقتي آرمينا به دنيا آمده كل خانواده به تكاپو افتاده اند.از فاميل هاي دور تا دوستان و آشنايان همه جمع ميشوند تا آرمينا يك دهن برايشان جيغ بكشد يا در مراسمي جذاب روي لباسهايشان خراب كاري كند.كافي است گريه كند تا همه جمع شوند قربان صدقه اش بروند.وضعيت جالبي است.گمانم خيلي به اين موجود كوچك و پر سر و صدا نياز داشتيم.

سه- دوست داشتم خودم برايش اسم بگذارم كه ظاهرن پدر بزرگش اين اسم را پيشنهاد داده و همه هم قبول كرده اند.من هم كه دور از وطن غريب افتاده بودم!بيخبر از ماجرا اسمهاي پيشنهاديم را دير به كمسيون ارايه دادم و سرم بي كلاه ماند!

چهار-از 22ارديبهشت همه ي ما سمت هاي جديدي پيدا كرده ايم.عنواني كه تا قبل از اين نميتوانستيم داشته باشيم.دايي،خاله،بابا بزرگ و مامان بزرگ و...من دايي هستم از اين به بعد كسي هست كه من را با اين عنوان صدا خواهد كرد.هيجان انگيزه!

پنج-اگه تا حالا دايي نشدين سعي كنين بشين خيلي با حاله!!

8 comments:

hamzeh said...

سلام دوستم
از شیراز ... از لا به لای روزهای سربازی ... بعد از چهار ماه سکوت ...
شعری تازه ای یا حرف تازه ای دارم
شاید درد دل کسی که روزهایش را با تفنگ و آموزش جنگ می گذراند
...
در تنهایی خودم منتظرت هستم
...
می آیی؟
... " طعم باروت در نامه هایم سرگردان است " ...

ماکان said...

من تا دایی شدن مشکلات زیادی رو باید پشت سر بذارم...اول اینکه باید پدرو مادرم رو راضی کنم که یه بچه دیگه بیارن شاید دختر باشه...بعدش اینکه براش شوهر پیدا کنم...بعدش اونا رو راضی کنم که به دار شن...در ضمن از شما دعوت می شود تا در بحثی که در وبلاگم جریان دارد شرکت کنید.

Iranian idiot said...

خدا خواسته من هم فقط دایی بشم نه عمو! اما من دوست داشتم عمو بشم...

amme sepid said...

hala cheghad farghe beine amme shodan ba daei shodan nemidoonam...vali 2sal ba'd mifahmi be hayajanesh nemiarze

لیلا said...

من چه جوری دایی بشم ؟ عمه شدنش هم مصیبته ! وای به دایی شدن!

شیرین said...

آخه بیکاری این حرفا رو میزنی آدم هوایی بشه
من نه می تونم دایی بشم نه می تونم خاله بشم
چیکار کنم پس
؟

روزبه said...

البته هرچند دایی شدن یک روند منفعله و نه فعال، ولی خوب باز هم تبریک میگم.

baran said...

سلام
کاملا درکت میکنم چون ما هم از این کوچولوها داریم .