Thursday, May 17, 2007

يادم باشد اين نمي تواند شروع خوبي باشد بايد از جاهاي ديگري شروع كرد

اول گفتي "‌جز تو هيشكي "‌ و من كلي خوش به حالم شد و اصلاً هم برام مهم نبود كه اين را در جواب ِ‌"‌داري با كي چت مي كني ؟ "‌ گفته بودي ؛ دوست دارم اين جوري فرض كنم كه اصلا ً شروع ِ‌چت كردن مان با همين جمله بود

بعد چيز ديگري هم گفتي كه نمي توانم اينجا بنويسم توضيح دادن اش سخت تر از اين حرف هاسنت بايد چند پاراگراف سياه كنم و آخر هم جا نمي افتد مطلب ؛

و بالاخره گفتي كه " فعلا ً‌ كه نيستم " و من دارم فكر مي كنم ازين جمله چه چيزها كه در نمي آيد – تاكيد مي كنم كه در نمي آيد – مثلا ً ازين جمله اين در نمي آيد كه "‌بعدا ً‌مي شوم "‌ نه ، چه دليلي دارد كه اين از آن دربيايد ؟ - من اصلا استقرا را هم قبول ندارم چه برسد به اين ، تعجب مي كنم چه جور بعضي ها وقتي يك فلز را ده بار گرم مي كنند و مي بييند طول اش بيشتر شد نتيجه مي گيرند كه فلز را اگر حرارت بدهي بلند تر مي شود – تو البته تاكيد معنايي ات را مي گذاري روي " فعلا ً " و مي خواهي برسي به اين كه اين فعلا ً‌اگر بشود " بعدا ً " ، "‌نيستم " هم چيز ديگري مي شود من اما همان اول در " نيستم "مي مانم ؛ مي خواستم باشي و بماني .

* * *

- اهلي كردن يعني چي ؟

- يه چيزيه كه پاك فراموش شده ، معني ش ايجاد علاقه كردنه

- ايجاد علاقه كردن ؟

- آره ، تو الان واسه من يه پسر بچه اي هستي مثل صد هزار تا پسر بچه ي ديگه ، نه من هيچ احتياجي به تو دارم ، نه تو هيچ احتياجي به من ؛ من هم براي تو يه روباهم ، مثل صد هزار تا روباه ديگه ؛ اما اگه برداشتي و منو اهلي كردي اون وقت هر دو تامون به هم احتياج پيدا مي كنيم ؛ ميون ِ‌همه ي عالم تو براي من موجود يگانه اي مي شي من براي تو .

از "‌شازده كوچولو " انقدر دارم لذت مي برم كه نمي تونم وصف كنم .

11 comments:

... said...

:)

يه سالن بيليارد said...

اوه جوجه ي از لانه بيرون افتاده ي من با اون پرهاي شيكسته ت با اون ساق هاي زخميت اين سرماي لعنتي هم كه داره باهات نامردي مي كنه به نظر من اگه بري تو يه مانتوي گرم كه دو تا ليمو بالشت بشه خوب خوب خوب ميشي بت قول ميدم

Pegah said...

از "‌قلم شاهرخ " انقدر دارم لذت مي برم كه نمي تونم وصف كنم

sepideh said...

khamoush miaei...nemibinamat...farda ke amadi bekhan.

شیرین said...

این آیتم اول که مفهوم نبود زیاد
:D
ولی این دومی از کتاب مقدس من شازده کوچولو نکته به جایی بود
به خصوص برای وضعیت فعلی من
مثل یه نکته یا آیه الهی که نمی دونی از کجا می رسه
منم نمی دونم مناسبت تو برای نوشتنش چی بود
فقط می دونم که برای من الان خیلی لازم بود
مرسی

اثر انگشت said...

اگه همه آدما اهلي ميشدن چي ميشد؟؟؟؟

melpomene said...

mojude yegane...Qaribe...
kheili Qaribe...

باران said...

سلام .
در مورد آیتم اول باید بگم که یادمه یه نفر به من گفت اینقدر رو کلمه ها تاکید نکن دلیل نداره هر کلمه که تو یه جمله بکار می ره با منظور باشه ، سعی کن فقط جمله رو کلی بگیری . ولی من تا به این لحظه هر گز نتونستم این کار را بکنم و همیشه کلمه به کلمه هر جمله رو مزه مزه کردم اینها رو گفتم تا به اینجا برسم که فکر می کنم تو هم داری رو کلمه ها خیلی تکیه می کنی
در مورد شازده کوچولو اینقدر دوستش دارم که حد نداره

وصله ناجور said...

میون این همه پستای خفنی که این روزا میذاری این پستت رو دوست داشتم

Agh Teymoor said...

keyf dad,

soda said...

همیشه کسی که اهلی می شه وابسته تر از کسی می شه که اهلی می کنه!!!
اما... میدونی وقتی اهلیم کرد و بعد یادش رفت!... فکر می کردم اون تقصیری نداشته که من اهلیش شدمو تقصیر از منه که بیخودی وابستش شدم شایدم اصلا قضیه این چیزا نبوده و در واقع مشکل از من بوده که لیاقتشو نداشتم!...
اما یه مدت گذشت و به خودم قبولوندم در واقع تقصیر اون بوده که من اینطوری احساس تنهایی می کنم و حالا با اینکه نیست من خیلی اهلیشم! اما گذشت و گذشت... تا اینکه امروز اینجاچیزی رو خووندم که تو یه روزی اینجا نوشته بودی می دونی... حالا می فهمم اونم شاید خیلی مقصر نباشه تقصیر از منه ...منی که اهلی کسی شدم که قصد اهلی کردنم رو نداشت میدونی فهمیدم تقصیر منه که همه کاراشو پای محبت گذاشتم پای علاقه
اون شاید تقصیر نداشت که من می خواستم اونو کاراشو اونجوری ببینم که دوست داشتم
اون چه تقصیری داشت که من میخواستم فکر کنم دوستم داره فقط منو ! اما نداشت!!!