Sunday, June 3, 2007

بخش چهارم – حرف هايي به بهانه ي همنام

وقتي دارم همنام را مي خوانم و توي كتاب معلمي هست كه وقتي مي بيند اسم ِ‌يكي از شاگردهاش گوگول است تصميم مي گيرد اين ترم داستان هاي گوگول را هم درس بدهد و بعد مي گويد احتمالا ً‌ شنل يا دماغ حس هاي گوناگوني به من دست مي دهد حسي خوب ازينكه هم شنل را خوانده ام هم دماغ را و چقدر ازين دوتا به اضافه ي يادداشت هاي يك ديوانه خوشم آمده بود و حسي غريب ازينكه ما داريم كجا زندگي مي كنيم ؟ جايي كه كتاب هاي درسي مان را يك عده ، نه ، قرار است راجع به همنام بنويسم نه سياست هاي آموزشي مملكت مان ؛ ياد يك خاطره افتادم ، پيش دانشگاهي كه بوديم يك درس اختياري داشتيم به اسم روانشناسي ، كلاس تمام شده بود و منتظر بوديم زنگ بخورد كه تعطيل بشويم ، معلم داشت بين ِ‌شاگرد ها قدم مي زد نزديك من كه رسيد گفتم مي تونم يه سوال ازتون بپرسم سرشو تكون داد كه يعني مي توني پرسيدم از اول سال تا حالا كه دقت كردم هيچ وقت نمي شينين رو صندلي همه ش يا وايسادين يا راه مي رين ، چرا ؟ با خنده گفت سال هاي دورتر عده اي بودن كه وقتي درس مي خوندن يا مباحثه مي كردن راه مي رفتن بعدا ً به خاطر ِ‌همين ويژگي اسمشون رو گذاشتن رواقيون گفتم آقا منظورتون مشاييونه ؟ چشاش گرد شد و گفت با اين مباحث آشنايي ؟ و من هنوز دارم از خودم مي پرسم چرا اون معلم – كه دست بر قضا معلم روانشناسي هم بود – نيومد به من بگه عزيزم تو كه به اين جور مباحث علاقمندي اين كتابا رو بخون اين آدما رو ببين اين كارا رو بكن اين رشته رو بخون كه من به جاي اينكه برم شيش سال از عمرم رو براي مهندس شدن تلف كنم برم فلسفه بخونم كه اگه پخي هم نشدم دلم خوش باشه كه يه چيزي باب ميلم خوندم ؛ خب بالاخره يه تفاوت هايي بين سيستم آموزشي ايران با كشور هاي پيشرفته هست لابد ! برگرديم سر ِ‌همنام ؛ حسي كه گوگول نسبت به اسم اش دارد را درك مي كنم ؛ سال هاي دبيرستان روي كتاب هايم فقط نام خانوادگي ام را مي نوشتم اسم ام را دوست نداشتم – هنوز هم ندارم اما برام عادي شده – ديروز كه داشتم جايي فرم عضويت پر مي كردم داخل پرانتز اسم شناسنامه ايم را هم نوشتم . جالب ِ‌قضيه اين جاست كه نمي دانم اين اسم ِ‌ شاه رخ با اين شكل ِ جدا نويسي شده از كجا سر درآورده ؛

يك كار خيلي قشنگ كه لاهيري مي كند كنار هم قرار دادن هايش است ، از كنار هم قرار دادن ِ‌فرهنگ آمريكايي در كنار ِ‌فرهنگ ِ‌بنگالي تا كنار هم قرار دادن ِ‌ بخش ِ‌مربوط به معرفي گوگول و اينكه گوگول تا آخر عمر ازدواج نمي كند در كنار ِ‌ بخش ِ‌ دزدكي پارتي رفتن ِ‌گوگول و اولين سكس اش . گوگول نمي خواهد گوگول باشد همين كه الآن نه هندي ست نه آمريكايي و نامي روسي روش هست به اندازه ي كافي قانع كننده است كه خبر ِ‌مرگ ِ جان لنون را روي در اتاق اش بزند دلش براي شير سرد تنگ شود براي همبرگر و مزه ي تلخ و فلزي الكل و . . . . مگر نه اينكه يك آمريكايي ساكن هيچ جا نيست مگر نه اينكه سنتي نيست كه بخواهد خود را به آن گره بزند ، نمي خواهم در ستايش ِ‌فرهنگ ِ آمريكايي قلم فرسايي كنم اما مگر ما كه نوادگان ِ‌كورش وداريوش هستيم كجاي جهانيم ؟

14 comments:

شیرین said...

ای بابا حالا شما خودتو کنترل کن
من همین امشب میرم گودو رو میارم
یه وقت نری تناب از جای دیگه گیر بیاری
!

شیرین said...

در ضمن دلیل نمیشه که اگه حالا معلمت کشفت نکرده شما فیلسوف نشده باشی
حتی اگه 6سال گذاشته باشی برای مهندسی
!

لیلا said...

می دونی چرا اون معلم بیچاره راهنماییت نکرد ؟ مطمینا اونم بدش نمی اومده تو به روند مطالعه ات ادامه بدی ، ترسش ازاین بوده که دو روز دیگه بقیه فحشش بدن که بچه مون رو از راه به در کرد !مثل معلم داستانهای مجید بود که بی بی همش می گفت این چه نونی بود تودامن ما گذاشتی ؟ فکر کرده تو جامعه ای که پول حرف اول رو می زنه تو یک مهندس بشی راححتر زندگی میک نی ! چه میدونسته تو ایندر عشق فلسفه میشی که خدا هم تعجب می کنه ! ( چرا اینجا شکلک نداره ؟ ) خیلی بده !

مجید said...

بر سر شاخي كاشيان مرغ توست
شاخ مشكن مرغ را پران مكن
------------------------------
يادم مي ياد معلم ادبيات دبيرستان كه دبير ورزش هم بود اين بيت رو اينجوري معني كرد ( هنوز دفترم رو دارم )

...
شاخه را نشكن ، مرغ را نپران

khamoosh said...

man alan khune hastam, tehran, inja camputeram farsi nadare, majburam funglish barat benevisam.
raje be sher albate hagh ba shomast o havaye zemestuni dare, vali khob vaghti neveshtamesh, havaye delam baruni bud.
dar morede scorcessi( spellingesh ro yadam nist)ham shayad ye kam nazaratemun be ham nazdik bashe, faghat inke man az taxi driver bishtar az baghiye khosham miyad.
jedi jedi inghade ba hamnam hal kardi ke 4-5 post barash benevisi?

zeze said...
This comment has been removed by the author.
zeze said...

در موردانتخاب اسم من كاملا باهات موافقم چون موقعي كه به دنيا مي ياي اصلا تو رو نمي بينن در واقع فقط خودشون وعلايق خودشون در نظر مي گيرن تازه برا من يه مساله حاد تري هم وجود داره اينه كه من چقدر تو تولدم نقش داشتم و اينكه چرا من بايد به خاطر خواسته هاي دو نفر ديگه به وجود بيام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Anonymous said...

در موردانتخاب اسم من كاملا باهات موافقم چون موقعي كه به دنيا مي ياي اصلا تو رو نمي بينن در واقع فقط خودشون وعلايق خودشون در نظر مي گيرن تازه برا من يه مساله حاد تري هم وجود داره اينه كه من چقدر تو تولدم نقش داشتم و اينكه چرا من بايد به خاطر خواسته هاي دو نفر ديگه به وجود بيام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

zeze said...

در موردانتخاب اسم من كاملا باهات موافقم چون موقعي كه به دنيا مي ياي اصلا تو رو نمي بينن در واقع فقط خودشون وعلايق خودشون در نظر مي گيرن تازه برا من يه مساله حاد تري هم وجود داره اينه كه من چقدر تو تولدم نقش داشتم و اينكه چرا من بايد به خاطر خواسته هاي دو نفر ديگه به وجود بيام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

zeze said...

zeze
در موردانتخاب اسم من كاملا باهات
موافقم چون موقعي كه به دنيا مي ياي اصلا تو رو نمي بينن در واقع فقط خودشون وعلايق خودشون در نظر مي گيرن تازه برا من يه مساله حاد تري هم وجود داره اينه كه من چقدر تو تولدم نقش داشتم و اينكه چرا من بايد به خاطر خواسته هاي دو نفر ديگه به وجود بيام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

zeze said...

درباره اسم با تو كاملن موافقم چون وقتي به دنيا مي يايي و دارن برات اسم انتخاب مي كنن اصلن تو رو نمي بينن فقط علايق وسليقه خودشون رو دارن تحميل مي كنن اما من يه مشكل بزرگتر از اسم دارم اينكه توي متولد شدنم هيچ نقشي نداشتم وهميشه از خودم مي پرسم چرا من بايد به خاطرتصميم دو نفر ديگه به دنيا بيام

zeze said...

درباره اسم با تو كاملن موافقم چون وقتي به دنيا مي يايي و دارن برات اسم انتخاب مي كنن اصلن تو رو نمي بينن فقط علايق وسليقه خودشون رو دارن تحميل مي كنن اما من يه مشكل بزرگتر از اسم دارم اينكه توي متولد شدنم هيچ نقشي نداشتم وهميشه از خودم مي پرسم چرا من بايد به خاطرتصميم دو نفر ديگه به دنيا بيام

zeze said...

در مود مورد انتخاب اسم كاملن موافقم موقعي كه به دنيا مي يايي اصلن تو رو نمي بينن فقط علايق وسليقه خودشون رو تحميل مي كنن اما مساله اي كه من باهاش درگيرم خيلي حاد تر از اينه چيزي كه منو عذاب مي ده اينه كه در تولدم هيچ نقشي نداشتم وخيلي ناراحت مي شم از اينكه مي بينم من به خاطر تصميم دو نفر ديگه به وجود اومدم

zeze said...

در مود مورد انتخاب اسم كاملن موافقم موقعي كه به دنيا مي يايي اصلن تو رو نمي بينن فقط علايق وسليقه خودشون رو تحميل مي كنن اما مساله اي كه من باهاش درگيرم خيلي حاد تر از اينه چيزي كه منو عذاب مي ده اينه كه در تولدم هيچ نقشي نداشتم وخيلي ناراحت مي شم از اينكه مي بينم من به خاطر تصميم دو نفر ديگه به وجود اومدم ببخشيد ممكنه خيلي به موضوع پست بي ربط باشه فكر مي كنم اين يكي خيلي بهتر از پست هاي قبلي درابره همنام بود