Saturday, June 16, 2007

به جاي بعضي اسم ها نمي توان به راحتي از ضمير مثلا ً‌او استفاده كرد

شب دراز (داستان كوتاه)/ ابراهيم گلستان

يك زندانيان، كه همكارش سعي مي كند با زن هايي كه براي ملاقات شوهرشان مي آيند بخوابد؛ ايده به اين توانايي

روبروش يك بطر عرق؛ تمهيد مناسب براي ادامه

تصاوير ماليخوليايي، سطرهاي ماليخوليايي تر، استفاده از ضمير ها به صورتي كه مرجع شان را از دست بدهند، همه ي اين تكنيك ها را ابراهيم گلستان سال 1326 اورده است.

از همه جذاب تر استفاده از صداي كارخاته در پس زمينه – اين را در ميان امروز و فردا به طرزي شاهكار درآورده – به صورت يك نشانه ي تاويل پذير و تعميم دهنده

ياد صحنه اي از پاريس تگزاس مي افتم كه در سكوت ميان دو برادر صداي سوت قطاري مي ايد كه من هميشه فكر مي كنم اين مغز برادر تراويس بود كه سوت كشيد نه قطار

دارم فكر مي كنم، ابراهيم گلستان چقدر جلوتر از زمانه ي خودش بوده و چقدر زيادند آدم هايي كه حسودي شان مي شود به ابراهيم گلستان و تمام سعي شان را مي كنند ابراهيم گلستان را آدمي معمولي نشان بدهند كه به خاطر ارتباطش با انگليسي ها و دربار اسم درآورده. فكر مي كنم بعضي وقت ها باعرضه بودن هم اينجا چيز بدي به حساب مياد.

5 comments:

soda said...

salam baz omadam man
farda emtehan daram ama too net veloam bah bah
on sedaye soote ghatar shayad vase maghze ostade mane (ke hanooz laye jozvaro baz nakardam ) vaghti ke dare varaghamo tasih mikone
movafagh bashi

آقاي كلمه said...

و اين تكنيكها تازه امروز دارند اجرا ميشن

sepideh said...

shayad ham ma aghabim...

فرودینه said...

سلام شاه رخ جان
اطاعت امر کردم با پست جدید
میدونم تو فاز کارای تو نیست اما چون تو گفتی منم قبول کردم باید حتما بیای منتظرتم عزیز

با طنابی پوسیده
به چاه میروم
برای آبی گندیده
که بکوبم در هاون
عباس کیا رستمی
فدات نادیا

اثر انگشت said...

هي ميدويم .. ميخريم .. ميخونيم و تازه ميبينيم نسل ما كجا و نسل ابراهيم گلستان ها كجا.