Monday, June 11, 2007

داشتيم زخم هاي همديگر را ليس مي زديم كه لعنتي دندونش رفت توي بازوم .

از غروب برام سوال شده كه اگه كسي با نوك چاقو يه ضربدر بندازه روي مثلا ً‌صورت ِ‌يكي ، اين يه دونه زخم حساب مي شه يا دو تا

در باره ي همنام – بخش آخر

واقعيت ش اينه كه بعد از مردن ِ‌ِ آشوك رسماً داستان از نفس مي افته ، فقظ چند صفحه ي پايانيشه كه دوباره لاهيري جون مي گيره و داستانو به نفس مي ندازه ، مي شه اين جوري گفت كه لاهيري خودشو از اول مي ذاره جاي آشيما و شايد يه جور اتوبيوگرافي خودش هم باشه اين داستان ، وقت هايي كه داستان روي آشيما مانور مي ده خيلي خوب وجوندار مي شه اما وقت هايي كه از آشيما دور مي شويم ، نه ؛ پيشتر هم اشاره كرده م كه هيچ شخصيتي به اندازه ي آشيما شخصيت پردازي نشده و اين مي تونه به خاطر نزديكي ِ‌ذاتي لاهيري با آشيما باشه ؛ شايد هم وقتي اشوك مي ميره عملا ً‌دل و دماغي براي لاهيري ( آشيما ) نمي مونه كه بخواد ادامه بده و اين همه بي رمقي داستان به خاطر همينه و اون چند صفحه ي پاياني كه آشيما دوباره جون مي گيره لاهيري هم جون مي گيره .– شايد بشه حتا فرض كرد تعمدي در كاره و اين يك كار فرمي هستش ؛ ولي فكر مي كنم اين جور برداشت يك جور خود فريبيه ، غرق شدن توي يك نقش وقتي خوبه كه كار رو قوي تر كنه نه كه ضعيف تر ، مثل انتظامي وقتي رسما مي شه گاو مش حسن مثلا ً . ( نگين چه ربطي داره ، اين سينماس اون داستانه ، چون در جواب ميگم هنر هنره مخصوصا ً‌ كه سينما و ادبيات مرز مشخصي ندارن وگرنه مي شد پنين ِ‌ناباكوف رو هم مثال زد )

در هر صورت ، همنام با وجود ِ از نفس افتادن ش ، اضافاتي كه داره ،‌ پر گويي هاش ، شخصيت پردازي غير يكنواختش و سوالاتي كه بي جواب مي مونه ، ارزش خوندن داره .

همنام / جومپا لاهيري / امير مهدي حقيقت / نشر ماهي / 3300 تومان

همنام / جومپا لاهيري / امير مهدي حقيقت / نشر ماهي / 3300 تومان

همنام / جومپا لاهيري / امير مهدي حقيقت / نشر ماهي / 3300 تومان

همنام / جومپا لاهيري / امير مهدي حقيقت / نشر ماهي / 3300 تومان

همنام / جومپا لاهيري / امير مهدي حقيقت / نشر ماهي / 3300 تومان

همنام / جومپا لاهيري / امير مهدي حقيقت / نشر ماهي / 3300 تومان

همنام / جومپا لاهيري / امير مهدي حقيقت / نشر ماهي / 3300 تومان

همنام / جومپا لاهيري / امير مهدي حقيقت / نشر ماهي / 3300 تومان

8 comments:

اثر انگشت said...

ميدوني من ترجمان دردها رو بيشتر دوست داشتم . اين يه اعتراف بود.

باران said...

سلام.
ببین چه یه زخم حساب شه چه چند تا زخم چون یاد آدم می مونه دردش.
بعد خیلی خوشحالم که همنام تموم شد بالاخره.
راستی با عنوان پستت موافقم هرکی به اسم همدردی یه زخم تازه جا میذاره میره

www.r said...

سلام.چرا وقتي كسي دل درد ميگيره ميره پيش دكتر ولي وقتي روحش به درد مياد ميره سراغ كبريت و پيت نفت و سيگار و....فكر نمي كني عيب نيست آدم يه تغييري در خودش به وجود بياره.تو توانايي تغيير م و رو ه و كوفت و زهر مار و... رو نداري عزيزم برو خودتو تغيير بده.من همه ي اين فيلمها و رمانها رو خوندم و باهاشون زندگي كردم.بايد از اينا بياي بيرون.نمي دونم چند سالته ولي اگه زير سي هستي به شدت فرار كن از اينا.از اينا گذشته نثر قشنگي داري پسر.

www.r said...

سلام.چرا وقتي كسي دل درد ميگيره ميره پيش دكتر ولي وقتي روحش به درد مياد ميره سراغ كبريت و پيت نفت و سيگار و....فكر نمي كني عيب نيست آدم يه تغييري در خودش به وجود بياره.تو توانايي تغيير م و رو ه و كوفت و زهر مار و... رو نداري عزيزم برو خودتو تغيير بده.من همه ي اين فيلمها و رمانها رو خوندم و باهاشون زندگي كردم.بايد از اينا بياي بيرون.نمي دونم چند سالته ولي اگه زير سي هستي به شدت فرار كن از اينا.از اينا گذشته نثر قشنگي داري پسر.

sepideh said...

oon mishe ye zakhme 2taei (zarbedar ra ro migam!)

zeze said...

شايد بازوت رفت لاي دندونش

عقیل said...

شاهرخ عزیز سلام
پست قبلی را که سر نزدی در این پست جدید کوتاه از سینما نوشته ام . می خوانمت
این پایان نیست

Ali said...

عجب! / این رمان namesake است؟ / اصلن نمی دونستم به فارسی ترجمه شده! / ولی چرا "همنام"؟ / ترجمه اش چطوره؟ / دارم مزخرف میگم / باید گیرش بیارم و به فارسی بخونمش. / گوگول، هوم!