Friday, June 29, 2007

ايران در تاكسي!

چند وقتي است كه سرگرمي تازه اي پيدا كرده ام.البته به واسطه ي آن به نكته هاي جالبي هم رسيده ام.چيزهايي كه سابق بر اين برايم چندان مهم نبود.تازگيها سعي ميكنم در محيط هايي كه آدم ها بدون آشنايي قبلي با هم همكلام ميشوند مثل تاكسي يا اتوبوس يا حتي پارك و ... خودم را قاطي كنم و بحث را به جاهاي خاصي بكشانم.در ميان اقشار متفاوتي كه با آنها برخورد داشته ام راننده هاي تاكسي از همه جالب تر بودند.يك بار كه يك مسير طولاني را دربست رفتم به مورد جالبي بر خوردم.يك راننده ي پرچانه و خوش صحبت. محتواي بحث البته چيز تازه اي نداشت.اما بعضي موارد فرامتني باعث شد براي خودم جالب تر از بقيه باشد.از آنجايي كه حرفهاي اين راننده به نوعي برآيند حرفهاي بقيه بود سعي ميكنم بخش هاي مهم حرفهاي اين راننده ي عزيز را تا آنجا كه حافظه ياري كند ثبت كنم .در تاريخ بماند .آينده گان بدانند و غيره!

كمتر از پنجاه سال داشت با سبيل جو گندمي و موهاي كم پشت.يكي از دندانهاي بالاييش لب پر شده بود و به همين دليل س را سوت ميزد.

خودم را دانشجوي سال پنجم پزشكي جا زدم و قصد انصراف هم داشتم!راننده پرسيد: چرا ميخواي انصراف بدي؟

_ دلايل زيادي داره.يكيش اينكه از درس خوندن خسته شدم. هزينه ي تحصيل هم اونقدر بالاس كه ديگه نميتونم ادامه بدم .تازه گيريم كه مدرك هم بگيرم كار كجا بود.

_البته به من ارتباطي نداره ها ولي گيريم كه انصراف بدي.بعدش چيكار ميكني.بايد بري خدمت دوسال؟

شروع كرد به استدلال كردن كه البته حق داري و زندگي سخت است و از اين جور حرفها.

ميگفت:" هر چي ميكشيم از حماقت خودمونه.دستي دستي خودمونو بيچاره كرديم رفت.اوايل انقلاب تو پادگان دزفول خدمت ميكردم.دوتا تانكر بزرگ تو سربازخونه بود بهمون گفتن روشون بنويسين زنده باد بني صدر.مام نوشتيم.زد و روز بعد خبر اومد يارو در رفته.سرهنگه بي شرف اومد گفت اينو كي نوشته گفتيم ما.به سبيلت قسم شيش هفته ما رو انداختن انفرادي...از همون اولش هم خودشون نميدونستن ميخوان چيكار كنن...تازگي ها هم ميگن سهميه بندي.بد بختيه خودمون كمه حالا باس بريم تو صف جيره بندي بنزين.شما خودت قضاوت كن.اوني كه تاكسي داره مگه ديوونه اس تاكسيشو بياره بيرون ميره جيره اش رو ميفروشه به اين مايه دارا.روزي بيس تومن در مياره بدون اينكه از خونه بياد بيرون."

برخلاف هميشه اين بار از اين طرح دفاع ميكنم.ميگويم:به هر حال خود طرحش بد نيس .ميدونين روزي چند ليتر بنزين صرفه جويي ميشه؟تازه ميشه با پولش كلي اتوبوس خريد و مترو كشيد.ملت هم ببينن براشون صرف نميكنه بيخودي ماشين بيرون نميارن و كلي هم الودگي هوا كم ميشه.

انگار كه جا خورده باشد كمي فكر ميكند و ميگويد:"بله.فرمايش شما متين.ولي به شرطي كه اينا كارشونو درس انجام بدن.آخه شما كي ديدين كه دولت كاري رو كامل و درس انجام بده.هميشه يه جاي كار ميلنگه. اين حرفا رو منم ميدونم ولي قضيه چيز ديگه ايه.اينا خودشون كه نميتونن بنزين درس كنن مجبورن وارد كنن.خوب حالا هم كه ميخوان بمب بسازن (اين را با صداي آرام تري ميگويد) تحريمشون كردن بهشون بنزين نميدن.اينه كه اين مسخره بازيا رو درآوردن.يارو با اون ابروهاي لنگه به لنگه اش ميگه بايد اسراييل رو از رو نقشه برداريم.آخه كسي نيس بگه پدر آمرزيده به من و تو چه ربطي داره.فلسطين مسلمونه خوب والا ما هستيم ولي به جون بچه م اين عربا ما رو قاطي آدم حساب نميكنن اونوخت ما داريم خودمونو براشون جر ميديم!...جوون ما نه سرگرمي داره نه اميدي نمونه اش شما.(كم مانده بود يادم برود يك دانشجوي انصرافيم!)عزيز من اگه اينا كارشونو درس انجام بدن چرا بايد ما اينجوري واسه يه لقمه نون سگ دو بزنيم .ما رو گنج خوابيديم.الان كسي به سن شما بايد همه چي داشته باشه.شما ازدواج كردي؟

_دلت خوشه ها.ازدواج؟.

_همين ديگه، شما به اين سن بايد دوتا بچه داشته باشي.اگه اينا درس كار كنن وضع اينجوري ميشه؟(...)"متاسفانه بايد پياده ميشدم.

پي نوشت:نمونه ي اين بحث ها بارها و بارها براي همه اتفاق ميافتد.نقاط مشترك اين بحث ها زياد و جالب است.مثلن دقت كنيد مردم وقتي ميخواهند درباره ي دولت صحبت كنند از ضمير سوم شخص جمع استفاده ميكنند.اين شايد نشانه اي باشد از اينكه عموم مردم دولت را از خودشان نميدانند.مردم هنوز خودشان را در جابجا كردن قدرت بي تاثير ميبينند.دولت كماكان يك عامل خارجي است كه ميتواند به راحتي روي همه ي جوانب زندگي افراد تاثير بگذارد.يك نكته ي ديگر كه برايم خيلي جالب است اينكه انگار وضع الان ايران يه شبه اتفاق افتاده.طوري كه اكثرن نميدانند كه دقيقن چي شد كه اينجوري شد!يك جور گيجي عمومي. مثلن يك بار باز هم در تاكسي آقاي ميان سالي ميگفت :"اون موقع كه ما شعار ميداديم و سنگ مينداختيم فكرشم نميكرديم بيست سال ديگه اينجوري بشه."ظاهرن توالي و تعدد اتفاقات بعد از انقلاب باعث اين گيجي شده.به هرحال تاريخ اوايل انقلاب خصوصن به شدت موهوم و تار است.

قشر جوان معمولن كمتر وارد اين جور بحثها ميشوند.ترجيح ميدهند ساكت بمانند.خانم ها هم كمتر مشاركت ميكنند خصوصن دخترهاي جوان.اما مردهاي بالاي سي سال پايه ي اساسي اين جور بحثها هستند. چيزي كه در اين بحثها از همه مهم تر است اين كه بحثها از هر كجا شروع بشود دست آخر به نقد ساختار حكومت ميكشد.آنهايي كه كمي سنشان بالاتر باشد معمولن مقايسه اي انجام ميدهند بين جمهوري اسلامي و حكومت پهلوي.حتي آنهايي كه تمايلات مذهبي شديدي دارند سعي ميكنند حساب دين را از حكومت سوا كنند. خوبي اين بحثها با راننده تاكسي ها خصوصن وقتي طرف را تاييد كنيد اين است كه كرايه را يا نميگيرند يا ارزان تر حساب ميكنند!

در همين جا از سانسور چي هاي محترم وزارت مخابرات تقاضا دارم به قضيه درست نگاه كنند.بنده قصد تشويش اذهان عمومي و توهين به مقامات كشوري و لشكري وتلاش براي براندازي نظام وآب ريختن در آسياب دشمن و باد كردن در بوق استكبار جهاني و غيره وغيره را نداشته ام و ندارم.ضمن اينكه اين حرفها نه حرف من است نه تحليل چه ميدانم مثلن احمد زيدآبادي.اينها حرفهاي يك راننده تاكسي ساده است .حالا خودتان ميدانيد.اگر اينجا را فيلتر كنيد،احتمالن با جوجه هاي نشسته در آشيان چه ميكنيد و غيره!!

16 comments:

ماکان said...

کار گرفتن مخ مردم از بدترین گناهانه!

باران سپید said...

سلام
پست جالبی بود ... فرم نوشتاری کاری که تو مردم ایران سلام انجام میشه...



چشم لینکتون اصلاح میشه.

عادله said...

می بینم که تلافی این چند وقت رو حسابی در آوردی سیا جان (؛

habib said...

سلام دوست من ! با سوگسرودی به روزم . . . مهمانم می شوی ؟

لیلا said...

امروز تو تاکسی در حالیکه داشتم از خستگی میمردم ! یک مرده به سبک تو داشت مخ راننده رو به کارمی گرفت ! اینقددلم میخواست ازش بپرسم نکنه تو هم داش سیاشدی ؟!

melpomene said...

راننده تاکسی ها انگار از همه دلشان پر تر است ومن !
من هم پرم!
یک کمک!
چطوری باید توی بلاگر فارسی تایپ کنم که از راست به چپ باشه نه برعکس؟!

باران said...

سلام
آقا جان بالاخره این صفحه کامنت دونی شما باز شد و ما توانستیم بنویسم
اول اینکه ببین می تونی یک کاری بکنی اینجا رو فیلتر کنند ؟ اونم تو این اوضاع و احوال بعدم مردم ما همشون یک پا تئورسین هستند

عقیل said...

شاهرخ عزیز سلام
کجایی بابا
آپ کرده ام
نمی دانم چرا سیاوش با این پست جدیدش فکر می کند کشف عجیبی کرده است .

soda said...

are kheili mazze mide , ama man nemidoonam chera mamanam hich vaght nemizare man esme hadade adel ro bolan biaram ya darbarash nazar bedam(eva baz esmesho nabar o ke goftam ke....)

soda said...

be in migan ye javoon khalagh ba sare kar gozashtane melat tajrobe kasb mikone

از زندگی said...

سلام !
بحث های داخل تاکسی که در می گیره برای من هم خیلی وقت ها جالبه و آدم رو با روحیات مردم آشنا می کنه. تحلیل جالبی هم داشتین. مرسی

آقاي كلمه said...

يا خدا ببينم ميشه

habsiat said...

یه جور تجربه گرایی پدیدارشناختی یا حدیث نفس مکرر از در و دیوار
البته ما ملت منبر و خطبه هستیم.دقت کردی؟

رفا said...

123من هم اولش همينو گفتم. ولي بعدش به همين شك كردم. كه آيا اصلا هيچ فرقي براي ما داره يا بازهم مثل هميشه قرار هيچ فرقي براي ما نداشته باشه

مونا said...

كي گفته دختران جوان هيچي نمي گن

همين خوده من تو تاكسي انقدر با راننده اين بحث رو مي كنم كه آخر نمي دونم چي مي شه يه دفه راننده اسرار مي كنه منو رايگان به مقصد برسونه :d
:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D:D

منم كه حساسسسسسسسس از اين همه اسراررر

---

فرودینه said...

سلام عزیز
من تهرانم برگردم آپ میکنم فقط به خاطر تو
از این بحثای مردمی خیلی خوشم میاد وگر چه کار شناس خبلی از لحاظ سیاسی و اقتصادی کار شناس خوبی نیستم اما هنر گوش دادن رو خوب بلدم
فدات نادیا